۱۳ مهر ۱۳۹۲

جنگ‌هاي هفتاد ساله

به مناسبت لشگركشي آمريكا به خاور ميانه و جنگ در سوريه

عليرضا ثقفي

جنگ‌هاي طولاني در تاريخ تمدن بشر در مقاطعي خاص اتفاق افتاده است و در هر يك از اين موارد وقوع آن ، جامعه بشري در آستانه‌ی دگرگوني‌هاي بزرگ قرار داشته است . از آن جمله مي‌توان جنگ‌هاي طولاني ميان بردگان و برده‌داران را نام برد كه در
انتها منجر به از هم پاشيدن امپراطوري رم قديم شد. هم‌چنين مي‌توان جنگ‌هاي صليبي را نام برد كه كشورگشائي‌ها و طمع‌كاري‌هاي اشراف فئودال براي گسترش قلمرو خود سبب جنگ‌هاي طولاني و لشگر‌كشي‌هاي درازمدت براي خروج از بن‌بست‌هاي جامعه قرون وسطائي آن زمان بود و در انتها نه به استحكام، كه به سست شدن پايه‌هاي كليسا انجاميد. در اساس چنين جنگ‌هایي به مواردي خاص گفته مي‌شود كه در آن نيروهاي متضاد بر سر منافعي مهم و حياتي مي‌جنگند و هيچ يك در كوتاه‌مدت قادر به نابودي طرف مقابل و حاكميت مطلق خود نيست يا آن كه منافع متضاد در ادامه آن جنگ است تا سرنوشتي ديگر رقم خورد.
يكي از طولاني‌ترين جنگ‌هاي تاريخ، جنگ‌هاي صد ساله (يا 114 ساله‌ی1453-1337) ميان انگليس و فرانسه بود. در آن جنگ اشرافيت متاخر و رو به زوال حاكم بر انگليس و فرانسه بر سر ناحيه‌ی پر رونق و صنعتي فلاندر(قسمتي از خاك بلژيك كنوني) مي‌جنگيدند. اين منطقه به داشتن صنايع و كارگاه‌هاي پارچه‌بافي مشهور بود. هر كشوري كه مي‌توانست بر آن مسلط شود، داراي ثروت و قدرت بيشتري مي‌شد زيرا كه يك منطقه صنعتي با درآمد هنگفت را تصاحب كرده بود که این مساله در آغاز دوران سوداگري اهميت زيادي داشت. در اين جنگ‌ها مردم منطقه و صنعتگران و كشاورزان دخالتي نداشتند و قرباني لشگركشي اشراف و فئودال‌ها بودند، مردم منطقه كه از جنگ‌ها خسته شده بودند، عاقبت به رهبري دختري 18 ساله و دهقان‌زاده‌اي به نام ژاندارك بر اشغال‌گران شوريدند. هرچند با قدرت‌گيري ارتش دهقاني ژاندارك، اشراف از هر دو كشور به وحشت افتادند و با تباني يكديگر ابتدا ژاندارك را به جرم جادوگري به محاكمه كشيدند واو را اعدام كردند، اما ترس از قدرت ارتش مردمي آن ها را وداشت كه در انتها دست از جنگ بكشند، زيرا آگاه شدن مردم براي حاكميت‌شان خطرناك بود و اين سرآغازي بر بيداري مردم اروپا شد تا از حكومت اشراف رهايي يابند....
اكنون 70 سال است كه جنگ در خاورميانه جريان دارد و برسر منطقه ثروتمند و منبع انرژي جهان، جنگ ميان قدرت‌هاي جهاني ادامه يافته و روز به روز ابعاد گسترده‌تري مي يابد. از روزهاي پاياني جنگ جهاني دوم و از آن هنگام كه ديگر اهميت انرژي ارزان فسيلي(نفت) بر تمام دنيا و صاحبان سرمايه جهاني و قدرت هاي سلطه‌گر روشن شده بود، منطقه خاورميانه به خصوص بخش‌هاي نفت‌خيز آن روي آرامش به خود نديده است.(1)
استقرار مولود نامشروع و حاصل سازش قدرت‌هاي پيروز جنگ، اسرائيل، در قلب منطقه و آغاز جنگ‌هاي بي‌پايان كه تا امروز نيز ادامه دارد، بيانگر منافع عظيم منطقه براي قدرت‌هاي جهاني است. از زمان جنگ‌هاي صد ساله تا كنون چنين جنگ‌هاي طولاني در جهان براي تصرف يك منطقه به راه نيافتاده است.
جنگ‌هاي طولاني 1948، براي تصرف سرزمين فلسطين و استقرار اسرائيل و آواره كردن خيل عظيم مردم منطقه و پس از آن كودتا و جنگ‌هاي داخلي در كشورهاي مختلف، جنگ‌هاي داخلي يمن، جنگ ظفار، جنگ‌هاي 1967-1973 – اعراب و اسرائيل – قتل‌عام هاي صبرا و شتيلا وجنگ‌هاي داخلي لبنان و سپس جنگ‌هاي طولاني ده‌ساله ايران و عراق و به دنبال آن جنگ‌هاي خليج‌فارس بر سر تصرف كويت وعراق 1991 -2003، جنگ‌هاي داخلي ليبي، مصر، و جنگ‌هاي داخلي 35 ساله افغانستان كه هنوز جريان دارد و آخرين آن‌ها جنگ سوريه.
اكنون سال‌هاست كه تقریبا تمام دنيا، به جز منطقه‌ی نفت‌خيز خاورميانه آرام است. اما گويا جنگ و لشگركشي ها در اين منطقه تمامي ندارد و منافع سرشار قدرت‌هاي جهاني در آرامش منطقه نيست.
روزي وزير خارجه آمريكا گفته بود كه كشورهاي چين و روسيه كه در منطقه خاورميانه با ما همكاري نمي كنند، بايد بدانند كه در آينده‌ی انرژي سهمي نخواهند داشت و دگر روزي، همين وزير خارجه گفته بود كه ما مجبوريم با كساني بجنگيم (منظور طالبان و القاعده) كه زماني خود آن ها را تقويت كرديم...(4)
همه چيز كاملا روشن است. منافع عظيم انرژي در منطقه خاورميانه ايجاب مي‌كند كه به هر ترتيب شده در اين منطقه درگيري وجود داشته باشد. تقويت نيروهاي بنيادگرا در مقطعي، جنگيدن با آن ها در مقطع ديگر، راه‌اندازي جنگ‌هاي مذهبي (يهودي و اسلام براي چند دهه، جنگ‌هاي شيعه و سني براي چند دهه، جنگ‌های قومي و منطقه‌هاي ناآرام دائمي مانند كردستان) از جمله مسائلي است كه بيان‌گر برنامه‌ريزي دراز‌مدت است تا منطقه روي آرامش نبيند.
قتل‌عام‌هاي اتفاق افتاده در منطقه، در 70 سال گذشته، نمونه‌هاي بارزي از نسل‌كشي است. قتل‌عام‌هاي ديرياسين و كفرقاسم در اسرائيل، شكنجه‌ها و كشتارهاي فلسطينيان در زندان‌ها و قتل‌گاه‌هاي اسرائيل نمونه‌هايي است كه در دنيا كمتر شاهد آن بوده‌ايم. هم چنين قتل‌عام هاي مردم لبنان و كرد‌ها در كشور‌هاي مختلف (ايران ، تركيه ، عراق و سوريه)
امروزه ديگر به اندازه كافي اسناد و مدارك وجود دارد كه شيوه‌هاي مدرن شكنجه و اعتراف‌گيري در 70 سال اخير در منطقه توسط متخصصان شكنجه اسرائيل به كشورهاي ديگر آموزش داده شده است. ارتباط نزديك نيروهاي امنيتي منطقه با نيروهاي امنيتي اسرائيل و آموزش مقابله با اعتراضات در منطقه از شاهكارهاي سرمايه‌داري جهاني بوده است. تقويت بنيادگرايي اسلامي در برابر بنيادگرايي يهودي هم از كارهاي برجسته اين 70 سال گذشته است. تقويت بنيادگرايي‌هاي مذهبي كه محصول تاسيس اسرائيل در منطقه است، يادآور جنگ هاي 30 ساله پروتستان ها و كاتوليك‌ها در اروپا و جنگ‌هاي صليبي براي گسترش قلمرو حكومتي در قرون وسطي است. اما امروزه چرا نيروهاي سلطه‌طلب جهاني تلاش مي‌كنند تا جنگ هاي مذهبي و نيروهاي مذهبي را از هر دو طرف تقويت كنند؟ از طرفي تكفيري‌ها، جهادي‌ها، القاعده و طالبان و حزب‌الله و.... و در جاي ديگر هم بنيادگرايي يهودي و....
ما به خوبي مي‌دانيم كه در پس پرده تمام اين بنيادگرايي‌ها منافع سرمايه‌داري جهاني مستتر است.
تعداد كشته‌شدگان جنگ‌هاي هفتاد سال اخير خاورميانه بيش از كشته‌شدگان در تمام جنگ‌هاي جهاني بوده است. جالب توجه‌تر آن است كه هيچ‌گونه چشم‌انداز روشني براي پايان اين جنگ‌ها متصور نيست. در حالي كه ساير جنگ‌هاي سال‌هاي نيمه دوم قرن بيستم هر يك با راه‌حل مشخصي روبرو بودند. جنگ‌هاي ويتنام يا كره و الجزاير به صورت منطقه‌اي و محدود هر يك به نتايج مشخصي انجاميد . حتي جنگ‌هاي هند و پاكستان كه بقاياي جنگ‌هاي استعماري بود و اهداف استعمارگران در ادامه آن رقم مي‌خورد به نوعي آرامش رسيد. اما در خاورميانه اوضاع را به اندازه‌اي پيچيده كرده‌اند كه انتخاب‌ها از هر دو سو بازهم منافع نظام سرمايه‌داري جهاني را تامين كند. انتخاب صدام است يا مالكي ، حسني مبارك است يا محمد مرسي ، كرزاي است يا طالبان ، بشار اسد است يا القاعده و جبهةالنصر، قذافي است يا جبرئيل .... واين برنامه‌ی قديمي چيده شده است تا در هر صورت منافع سرمايه‌داري جهاني در منطقه به خطر نيافتد .
اسرائيل به عنوان نيروي سركوب‌گر خاورميانه
اسرائيل نه تنها شكنجه‌گران ماهري داشته است كه به كشورهاي ديگر صادر مي‌كند، بلكه آموزش شكنجه براي بازجويان كشورهاي ديگر را نيز برعهده داشته است. عفو بين‌الملل و سایر سازمان‌هاي حقوق بشري گزارش‌هاي فراواني از قتل‌عام، شكنجه و كشتار در زندان‌هاي اسرائيل همواره منتشر کرده‌اند. اخرين گزارش‌ها حاكي از وجود شكنجه‌هاي وحشتناك فلسطينيان، غيريهوديان و حتي يهوديان مخالف در اسرائيل است. مرگ عرفات، جرادات در فوريه 2013 در زير شكنجه در اسرائيل... با این همه روش‌هاي به كارگيري شكنجه در اين كشور نشان‌دهنده تداوم شيوه‌هاي قبلی شكنجه‌هاي سيستماتيك است. در سال 1999 ، ، پس از آن كه گروه هاي حقوق بشري و نهادهاي خود سرمايه‌داري گزارش‌هاي وحشتناكي از شكنجه‌هاي متهمان دستگيرشدگان و مخالفان در اسرائيل را دادند، دادگاه عالي يهوديان در اسرائيل حكم داد كه شكنجه‌ی مخالفان بلامانع است. (2) اين قانون ، شكنجه را تا حد مرگ مجاز مي‌داند...
در قوانين بنيادگرايان در سراسر منطقه نيز شكنجه تا حد مرگ مجاز شمرده شده است. گويا توافق بر اين است كه در اين منطقه اصلا نبايد مسائل حقوق بشر و كنوانسيون‌های ژنو و غيره مطرح شود.
شهرت شكنجه‌گران اسرائيلي در ايران و استفاده از روش هاي آنان در زندان‌هاي به خصوص شاه و... براي مبارزان ايراني شناخته شده است. در شكنجه‌گاه‌هاي شاه شلاق‌هاي اسرائيلي معروف بود، دستگاه آپولو كه در آن براي اعتراف‌گيري از شوك‌هاي الكتريكي همزمان در چند بخش مختلف بدن استفاده مي‌شد، به گفته خود بازجويان ساخت اسرائيل بود. مشهور بود و شاهدان ديده بودند كه براي شكنجه غفور حسن‌پور(اولين فرد بازداشت شده از جريان سياهكل 1349) شكنجه‌گر از اسرائيل آورده‌اند، بازجويان زمان شاه كتمان نمي‌كردند كه در اسرائيل دوره ديده‌اند...
مساله اسرائيل تنها وجود كشوري به نام اسرائيل نيست، بنيادگرايي اسلامي در خاورميانه محصول بنيادگرايي اسرائيل است. مدارك و دلایل بسيار زيادي وجود دارد كه بنيادگرايي اسلامي نيز در منطقه با كمك مستقيم نظام جهاني سرمايه‌داري به وجود آمده و تقويت شده است ( براي روشن‌تر شدن مطلب به مقاله جنبش مردمي و جناح‌هاي مختلف حكومتي كه در سال 1389 نوشته‌ام و در انتهاي همين مقاله آمده است، توجه كنيد.)
مراكز اسلامي در لندن، تقويت القاعده و طالبان در افغانستان، گسترش مدارس حقاني در پاكستان و ايجاد ارتش بنيادگرايان، به اندازه كافي مورد بحث قرار گرفته است و اکنون باید به این پرسش پاسخ داد که مگر روسيه و سوريه در جبهه‌اي غير از سرمايه‌داري قرار دارند كه فقط حمله‌كنندگان به آن، مثل آمريكا و مخالفان حکومت سوریه محكوم شوند؟ آن‌ها هم زائيده سرمايه‌داري براي حل بحران‌هاي آن هستند، پس آن چه در سوريه جريان دارد در واقع فرافكني بحران نظام سرمايه‌داري است كه قرباني آن مردم بي دفاع منطقه هستند. مردم سوريه، عراق، افغانستان و ايران بار اين خيانت را به دوش مي‌كشند، دفاع از هر يك از طرفين يا حمله به يك طرف، از جانب نيروهاي مستقل تنها يك كج فهمي و فريب ترفندهاي سرمايه داري را خوردن است. آن چه وظيفه‌ی ما است نه دفاع از يك طرف و حمله به طرف ديگر، بلكه دفاع از مردم منطقه و تلاش براي ايجاد جبهه‌اي مستقل از نظام سرمايه داري جهاني است. سرمايه‌داري ای كه با تمام توان خود وارد معركه شده و براي تصاحب سهم بيشتر از منابع فراوان و انرژي ارزان، زندگي و آينده كارگران و زحمتكشان و تمامي مردم را به بازيچه گرفته است.
اما آيا مشكلات منطقه‌ی خاورميانه تنها ناشي از وجود اسرائيل يا بنيادگرائي است؟
براي روشن‌تر شدن اين بحث به برخي مسائل حاد موجود در كشور خودمان بپردازيم و موضع‌گيري‌هاي بر خي به اصطلاح تحليل‌گراني را مورد بررسي قرار دهيم كه ادعاي استقلال مي‌كنند.
عده‌اي تلاش برآن دارند كه تمام كاستي‌ها و فشارهاي اقتصادي بر مردم در ايران را ناشي از تحريم‌ها بدانند و در اين زمينه كمپين مخالفت با تحريم راه مي‌اندازند و... تمام تلاش خود را صرف آن مي‌كنند كه بتوانند به هر ترتيب شده تحريم‌ها را لغو كنند. در اين زمينه بهتر است به دو نکته اشاره شود:
1 – آيا مشكلات اقتصادي آمريكا و وجود 40درصد مردمی که زير خط فقر و بيكاري روز افزون زندگی می کنند هم بر اثر تحريم هاست؟ نكند جامعه‌ی آمريكا هم تحت تحريم است. در يكي از اين نوشته‌ها چنین نوشته شده است: "...از تعطيلي 80 درصد صنايع و بي‌پولي دولت و ناتواني در پرداخت حقوق كارمندان و كمبود گراني وحشتناك دارو، مواد غذايي، مسكن، بيكاري سراسري و.... همگي مستقيما ناشي از تحريم‌هاست ..." (*)
45درصد از مردم آمريكا از هيچ بيمه‌اي برخوردار نيستند و گسترش فحشا در اروپا و فقر گسترده در سراسر جوامع سرمايه‌داري و فشار بر نيروي كار....؟ آيا آن ها هم نشانه‌اي از تحريم‌هاست. اين گونه تحليل‌گران هنوز محو زرق و برق‌ها و تابلو‌هاي رنگارنگ كشورهاي سرمايه‌داري هستند. كشورهایي كه به بركت همين جنگ‌هاي هفتاد ساله در خاورميانه و به خاك و خون غلطيدن مردم آن هنوز توانسته‌اند تابلوهاي رنگارنگ تمدن و پيشرفت را در ظاهر حفظ كنند و امثال اين نويسندگان مقالات نيز يا فريب آنان را بخورند يا دست به خود فريبي بزنند.
2-- مشخص است كه تحريم‌ها دو وجه دارد، يكي آن كه كالاهاي تحريمي كه قبلا از بازار آزاد تهيه مي‌شده است و به طور قانوني در اختيار ايران بوده است، با مشكلاتي مواجه شده كه در اين صورت اين كالاها كاملا بايد از طرق غير رسمي و به صورت قاچاق تهيه شود. اين كالاها كه در برابر آن چندان سخت‌گيري هم وجود ندارد، از راه هاي ديگر قابل تهيه است نظير كالاهايي كه مصرف دوگانه دارد و هم اكنون تمام اين كالاها در بازار وجود دارد- اما مطمئنا گران‌تر از معمول.
دوم – كالاهاي داراي كاربرد مشخص سلاح‌هاي اتمي و مرتبط با انرژي هسته‌اي و ... اين كالاها هيچ گاه از مجاري رسمي تهيه نمي‌شده است كه امروز بخواهد با مشكل مواجه شود.
اما تحريم‌هاي بانكي، اين تحريم‌ها با وجود بازار فروش تك‌محموله‌اي و بازار نقدي معاملات نفتي كه در سال‌هاي اخير گسترش يافته است، قابل حل بوده و به خصوص با گسترش بازار مالي و پولي و به همين جهت تا كنون بحث از كمبود منابع ارزي براي ايران در بدترين حالت هم مطرح نبوده است.
(هرچند فروش ارز با قيمت گران‌تر از نرخ‌هاي رسمي در وجه اول مربوط به خود دولت است كه از اين طريق نقدينگي‌هاي خود را براي پرداخت يارانه‌ها و غيره تامين مي‌كند، اكنون ديگر اين امر كاملا روشن است كه نرخ دلار در بازار آزاد در دست دولت‌مردان است و شركت‌هاي بزرگ وابسته به نهادهاي قدرت تعيين‌كننده‌ی آن هستند ...)
اما مساله‌ی جنگ: آتش‌افروزي و جنگ از شيوه‌هاي حل بحران نظام سرمايه‌داري بوده و هست، تقسيم مجدد منابع و دسترسي به منابع نفتي و انرژي ارزان.... اكنون مشخص است كه هر دو وجه جنگ مورد حمايت بخش‌هاي از جناح‌هاي سرمايه‌داري است كه جنگ را وسيله‌ی حل بحران و فروش جنگ‌افزارهاي خود مي‌دانند. بخشي از جبهه‌ی جنگ سوريه را امريكا و متحدانش (انگليس، فرانسه، ،عربستان،قطر و..) و بخشي را سرمايه‌داران نوخاسته‌ی روسيه، چين و متحدان منطقه‌اي آنان ...
چرا جنگ راهي براي نجات خود است؟
بنيادگراها كه روزي براي سرمايه‌داري ضرورت تحكيم مواضع خود در برابر دشمنان آن روز، يعني بلوك شرق بودند، امروز خود به جناحي از سرمايه‌داري تبديل شده‌اند. اين جناح از سرمايه‌ی مالي به خصوص در منطقه‌ی خاورميانه كه بخش بزرگي از بازار مالي جهان را در اختيار دارد، و بخصوص به خاطر درآمدهاي نفتي و انباشت نقدينگي، توان زيادي در تملك و تصاحب بازارهاي جهاني و هم چنين بازارهاي بورس را دارد . آشوب جنگ، فروش سلاح و بازار سياه بهترين زمينه براي گردش مالي- پول‌شویي و سودآوري هنگفت براي آنان است.
جنبش ضد جنگ يا جنبش رهايي:
برخي افراد نيك‌انديش و انسان‌دوست در اين ميان صحبت از راه‌اندازي جنبش ضدجنگ دارند. جنبش ضدجنگ چه مشخصه‌هايي دارد، آيا جنبش ضد جنگ تا كنون در جهان تا چه ميزان توانسته است جلو جنگ‌ها را بگيرد؟ اساسا جنبش ضدجنگ چه معنايي به جز حفظ وضع موجود دارد؟ ما ضد جنگ هستيم، چه معنایي در شرایط كنوني دارد ؟ يعني هيچ جنگي هم صورت نگيرد؟ آمريكا و اروپا و در کل نظام سرمايه‌داري هم چنان در جايگاه خودشان بمانند و مردم جهان را استثمار كنند، مردم تحت ستم هم در كمال بدبختي و فقر و فلاكت زندگي كنند، همه به هم گل بدهند، جمعه‌ها هم به دنبال فوتبال بروند و سر و صورت‌شان را رنگي كنند ...؟؟ بايد به فكر حل اساسي مشكل بود.
راه دفاع از مردم منطقه چيست؟
اين راه دفاع از محكوميت يك جانبه نمي گذرد. بين برخي مشهور است كه كليد تدبير و اميد همان كيك و كليد مك فارلين است كه امروز سنبل قرار گرفته است. (5) چه اين امر درست باشد يا تصادفي، آن چه مسلم است "عسل و خربزه هستند كه با يكديگر ساخته‌اند تا پدر ما را دربياورند". حال در نظر بگيريم كه اصلا يكي از اين جناح‌ها بر ديگري مطلقا پيروز شود، يا بشار اسد بماند يا آمريكا سوريه را تسخير كند و جبهه تكفيري يا ارتش آزاد و غيره زمام امور را به دست گيرند، در هر حال چه خواهد شد؟ حافظ اسد و بشار نزديك به 50 سال بر سوريه حكومت كردند، حاصل آن فقر و سيه روزي و كشتار در اين سرزمين بوده است. حاصل حكو مت جبهه مخالف چه خوهد بود؟ در بهترين حالت چيزي همانند مالكي در عراق و يا السيسي مجدد در مصر و يا حكو مت ليبي؛ حكومتي كه سال‌ها بايد منابع و دسترنج مردم را بازهم غارت كند و در انتها اگر چيزي ماند صرف بازسازي خرابي‌هاي ناشي از جنگ‌هاي خانمان برانداز ...
جالب است كه تمام مجيزگويان نظام سرمايه‌داري جهاني تمام تلاش خود را به كار مي‌برند تا مثلا اسرائيل را كشوري دموكرات و داراي آزادي‌هاي مدني و غيره نشان دهند، يا تركيه را سرزمين مطلوب و الگوئي براي منطقه جلوه دهند، در حالي كه اكنون مبارزات كارگران و زحمت‌كشان در اسرائيل و تركيه، جنبش صلح در اسرائيل و مبارزات كارگران و زحمتكشان در هر دو كشور تحت شديدترين فشارها قرار دارند و در اين كشورها مدارك و شواهد روشن از وجود اختناق و خفقان و شكنجه و سركوب با پيشرفته‌ترين شيوه‌ها غيرقابل انكار است. بنيادگرايي مذهبي تا عمق وجود اين حكومت‌ها نفوذ دارد و همه‌ی اركان آن را در بر گرفته است و براي حاكميت ايدئولوژيك خود هرگونه جنايتي را مجاز مي‌دانند. در چنین شرایطی بازهم به اصطلاح روشنفكران خودفروخته و فريب خورده‌اي براي فرار از بنيادگرايي اسلامي، به بنيادگرايي يهودي پناه مي‌برند. همان گونه كه برعكس آن را هم در برخي به اصطلاح روشنفكران ديگر شاهد هستيم، گويا اين افكار منجمد تنها بايد به نوعي از بنيادگرايي باور داشته باشند. زندان‌هاي تركيه بزرگترين زندان ِروزنامه‌نگاران در جهان است و تنها زماني مقام اولي را از دست داد كه در ايران چهل روزنامه‌نگار يك جا دستگير شدند ...
راه چاره چيست ؟
در اين هفتاد سال گذشته تمام تلاش نيروهاي متجاوز و سلطه طلب، محو و نابودي نيروهاي مستقل و آزاديخواه بوده است. نيروهاي سلطه‌طلب با معاملات پشت پرده و بده بستان‌هاي موضعي يا كلي، همواره بر سر تسلط بر تمامي منطقه يا يك كشور مشخص، به معامله پرداخته‌اند و دراين معاملات ميان خود، استقلال و آزادي مردم منطقه را معامله كرده‌اند و در غالب موارد در برابر قتل‌عام‌ها و سر كوب نيروهاي مستقل راه سكوت را برگزيده‌اند. در اين زمينه نمونه هاي بسيار وجود دارد که مي‌توان يك به يك آنهارا برشمرد. از آن جمله قتل‌عام روشنفكران در ايران در دهه شصت، يا سكوت كامل شوروي آن زمان در برابر كودتاي 28 مرداد، يا همچنين قتل عام اردوگاه‌هاي فلسطيني صبرا و شتيلا كه پايه‌ی سركوب نيروهاي چپ و گسترش بنيادگرایي در ميان مبارزان فلسطيني بود و حتي آخرين قتل عام (اردوگاه اشرف) كه در سكوت كامل و موافقت قدرت‌هاي بزرگ صورت گرفت.
و اكنون لشكر كشي به سوريه و در انتها توافق براي ادامه كشتار مردم منطقه و باقي نگه داشتن منطقه‌ی آشوب براي آينده‌اي ديگر.
اما در اين ميان مطلب مهم آن است كه روشنفكران و در مجموع نيروهایي كه توانائي مقابله با اين مسایل را دارند در اين هفتاد سال نتوانسته‌اند همبستگي وهم‌آهنگي متشكلي براي مقابله با اين شرایط بيابند. آنان در بسياري موارد با گمراهي و ندانم كاري، ارتش ذخيره‌ی يك جناح از سرمايه‌داري در برابر جناح ديگر شده ‌اند و جناح‌هاي سرمايه‌داري در اين زمينه (به خصوص پس از فروپاشي اردوگاه سوسياليستي آن زمان و يك‌دست شدن نظام سرمايه داري ) با دست به دست كردن قدرت و در انتها حفظ سلطه‌ی خود در منطقه در بسياري از موارد توانسته‌اند نيروهاي مبارز و مستقل منطقه را به دنبال خود بكشانند . تا زماني كه نيروهاي مستقل مردمي به يك نيروي مادي به لحاظ تشكل و سازماندهي تبديل نشده اند، اختلاف درون سرمايه‌داران نه تنها هيچ سودي براي مردم ندارد، بلكه شايد در بدتر شدن وضعيت و بيكاري و فقر و جنگ و كشمكش‌هاي مشتي آزمند و حريص، بدتر هم بشود . تا زماني كه مردم آزادي‌خواه و كارگران و زحمت‌كشان به يك نيروي مادي تبديل نشده‌اند و وحدت و حركت آن ها در سراسر قلمرو زندگي يك بخش، يك منطقه و يك حركت اجتماعي سراسري خود را نشان نداده است، چگونه مي‌توان از اختلاف ميان حاكمان خشنود بود، زيرا كه اين اختلاف سبب كشمكش و هرج و مرج بيشتر و در نتيجه استثمار وحشيانه‌تر مي شود.
اصولا به ما چه مربوط كه دو ديوانه با يكديگر مي‌جنگند، ما بايد عاقلان را گرد يك‌ديگر جمع كنيم كه زمينه جنگ را بخشكانيم، نه آن كه در جنگ بين دو ديوانه مشاركت كنيم.......
اكنون نزديك به يك دهه است كه بنيادگرايي ديگر آن عملكرد سابق را براي نظام سرمايه‌داري ندارد. عملكرد سابق اين بنيادگرايي، كنترل نيروهاي آزادي‌خواه و مستقل و قتل عام آنان در مواردي بود (قتل‌عام روشنفكران در دهه 1360يكي از آن موارد است) اما پس از دو دهه كه از اين قتل‌عام‌ها گذشته است اكنون بنيادگرايي به عنوان وزنه‌ی تعادل و حفظ وضع، موجود، مورد استفاده قرار مي‌گيرد هرچند در ابتداي قرن بيست و يكم افكار عمومي عليه بنيادگرايي بسيج شد و به‌خصوص از انفجار برج‌هاي دوقلو در 11 سپتامبر، اما ضرورت وجود اين نيرو به عنوان وزنه تعادل سرمايه‌داري در برابر نيروهاي ليبرال ، به خصوص در خاورميانه، هم چنان از ميان نرفته است. بنياد‌گرائي‌اي كه اين بار مي‌تواند در نظام‌هاي پارلماني آرائي نيز بدست آورد .
امروزه هم بنيادگرايان و هم قدرت‌هاي سلطه‌طلب به خوبي مي دانند كه در منطقه در اقليت كامل هستند و تنها يا كشتار و شكنجه و اعدام و سركوب مي‌توانند حاكميت خود را تثبيت كنند . بر عكس نيروهاي مستقل و مردمي به خوبي مي‌دانند كه در اكثريت عددي كامل هستند و اصلا نيازي به روش‌هاي غير متعارف ندارند، درهر بخش يا كشوري كه حتي يك انتخاب نيمه آزاد برقرار شده است، چپ ها و مستقل ها بيش از از 30 الي 40 درصد آراء را داشته اند، نمونه، مصر، عراق، تركيه، تونس و.... (6) درست پس از آن كه بنيادگراها و نيروهاي متحد سرمايه جهاني فهميده‌اند كه اكثريت عددي هم ندارد....و به رغم همه اهرم هاي قدرتي كه در اختيار دارند توده هاي مردمي با آن‌ها مخا لف هستند،
همه قوانين شناخته شده خودشان را زير پا گذارده و بالاجبار، دست به كشتار و سركوب زده‌اند... كه نمونه‌ی آن در مصر و تركيه و.... قابل مشاهده است . نفرت از نظام سرمايه‌داري در همه زمينه‌ها به‌خصوص در خاورميانه به گونه‌اي آشكار قابل رو يت است .
در همين راستا است كه دو وجه سرمايه‌داري در سركوب نيروهاي نسبتا مستقل ، ترديدي به خود راه نمي‌دهند زيرا از هرگونه استقلالي در وحشت‌اند. از نمونه‌هاي جديد آن: كشتار رهبران مستقل ارتش آزاد سوريه يكي پس از ديگري. قتل‌عام اردوگاه اشرف را نيز در اين رابطه بايد دانست كه در آن همه جناح‌هاي متفاوت حفظ وضع موجود ، هر يك به دلايل خاص خود در آن مشاركت داشتند. تقويت ملي‌گرائي در كردستان و ايجاد كنگره ملي كرد و قتل رهبران مستقل كرد در پاريس در پي سازش‌هاي پ.ك.ك و تلاش در منزوي كردن نيروهاي مستقل مبارز كرد را در همين راستا بايد ارزيابي كرد. از نمونه‌هاي قديم‌تر آن كشتار رهبران مستقل كارگري در عراق (3) در طي جنگ هاي داخلي و سركوب كارگران در مصر در قيام نان و...
اما به رغم آنكه نيروهاي مستقل و كارگري در منطقه كم نيستند و حتي به لحاظ عددي در همين شرایط سركوب ،كثرت و كارآئي آنان قابل مشاهده است ، اما از داشتن انسجام و يك‌پاچگي و همچنين سازماندهي نيروهاي آزادي‌خواه واقعي بي‌بهره هستند . هر چند كه سركوب مداوم و رشد بنيادگرایي و از هم پاشيدن اردوگاه شرق در سي سال گذشته مي‌تواند عامل مهمي در به وجود آمدن اين شرایط باشد اما نمي‌تواند همه‌ی مساله باشد . زيرا شاهديم كه و ضعيت اين نيروهاي مستقل و كارگري با در نظر گرفتن شرایط نسبتا مشابه در برخي كشورهاي (از جمله آرژانتين و شيلي ) آمريكاي لاتين بسيار بهتر از وضعيت آْنها در خاورميانه است . پس بايد به دنبال دلايل ديگر نيز براي اين و ضعيت بود از جمله:
الف . پراكندگي نيروهاي مستقل و كارگري و عدم خودباوري آنها به نيروي خود كه مي‌تواند يكي از دلائل آن عدم آشنائي و شناخت آنان از يكديگر باشد.
ب. عدم تشكل و سازماندهي متناسب با شرا ئط هر يك از كشور هاي منطقه .
ج. وجود فرقه گرایي و گروه گرایي كه ميراث دوران استعمار است و هنوز به اندازه كافي مضرات آن براي نيروهاي جوان و فعال و هم چنين برخي قديمي‌ترها مشخص نشده است .
عدم ارائه برنامه‌اي فرا گير مقابل نظام سرمايه‌داري كه اين مهم وظيفه‌ی نيروهاي مستقل و كارگري است .
مهم‌ترين موارد فوق همان است كه نيروهاي مستقل و كارگري باور كنند كه هيچ راه ديگري براي نجات اين منطقه زرخيز و درگير جنگ‌هاي هفتاد ساله ، به‌جز وحدت و انسجام آنها نمانده است . تغيير و تبديل قدرت در منطقه از جناحي به جناح ديگر سرمايه‌داري ، راه حل مشكلات و بيرون راندن سلطه‌طلبان نيست. اين امر بارها در طي اين سال‌ها تكرار شده است . نيرو هاي جديدي با شعارهاي استقلال و آزادي به منصه ظهور رسيده اند و براي مدتي موفق شده‌اند تا حركت‌هاي اجتماعي را به دنبال خود بكشانند، اما از آنجا كه به اصل نظام سو‌دمحور نپرداخته‌اند به زودي در راس اين نيروها، سرمايه‌داران سودطلبي قرار گرفته‌اند كه ارضا خواسته‌هاي خود را در وحدت با سلطه‌طلبان يافته‌اند. بارزترين نمونه‌ی آن را در ظهور ناصريسم در كشورهاي عرب شاهد بوده‌ايم كه با در گذشت جمال عبدالناصر به عنوان پيشواي اين تفكر جانشينانش با سرعت هر چه تمام‌تر به سازش با نيروهاي سرمايه‌داري و سلطه‌طلب تن دادند و پايگاه بزرگي براي سلطه درازمدت قدرت‌هاي سرمايه‌داري شدند و اخوان المسلمين‌ها و ساير نيرو هاي مذهبي كه به بزرگ‌ترين بانكداران متحد سرمايه‌داري جهاني در سراسر خاور ميانه تبديل شده‌اند .
=============================================
(*).....، (اخبار روز8/6/92 مقاله بازگشت دوباره گشت ارشاد، تفسير خود اخبار روزي ها)
(1) هرچند در جنگ جهاني اول پس از فروپاشي كشور عثماني اين منطقه ميان قدرت هاي غالب در جنگ جهاني اول تقسيم شد . اما مردمان منطقه وهمچنين قدرت هاي غالب اين تقسيم بندي را نپذيرفتند ودر نتيجه كشمكش ها جريان داشت . بطوري كه در جنگ جهاني دوم يكي از منطقه هاي نبرد ولشكر كشي ،خاورميانه بود
2)TTp bh //..tnews.ir khAbur/6D136249967.hTmi
(3) مراجعه كنيد به مقاله و ضعيت كارگران در عراق در وبلاگ كانون مدافعان حقوق كارگر
و مبارزات كارگران در مصر در سال‌هاي 2004. و اخبار بي .بي سي. در دهم ژوئن 2013 در باره قتل سه زن از رهبران كرد
4) مراجعه شود به مقاله "چرا طرح تحولات اقتصادي با اين سر عت تصويب شد " نوشته شده در خرداد 1389 منتشره در وبلاگ كانون مدافعان حقوق كارگر”
ژنرال حمید گل مدیر سابق سازمان اطلاعات ارتش پاکستان که سازمانده اصلی طالبان افغانستان که آنها را علیه روسها تجهیز کرده است، به صراحت می‌گوید که پاکستان و امریکا در تجهیز طالبان در پاکستان و افغانستان نقش داشته‌اند. طالبان در افغانستان و به تبع آن و برای پشتیبانی از آن طالبان پاکستان بوجود آمد. گروه‌های تندرو و سلفی از نزدیکان این ژنرال پاکستانی هستند که به وسیله‌ی او تجهیز شده‌اند. اوبه صراحت گفت طالبان پاکستان از کانال امریکایی‌ها تغذیه می‌شوند.همچنین هیلاری کلینتون در جلسه کمیته فرعی تخصیص بودجه در مجلس نمایندگان امریکا در خصوص ایجاد شبه‌نظامی‌گری در پاکستان و ارتباطش با جنگ دوگانه امریکا علیه شوروی سابق در افغانستان گفت: باید بگویم مشکلاتی که اکنون با آن روبرو هستیم تا حدود زیادی با مسئولیت خود ماست و باید بگویم که ما خود در تشکیل آن دخیل بوده‌ایم. ما تاریخچه‌ای از ورود و خروج به پاکستان داشته‌ایم. بگذارید یادآوری کنم کسانی که امروز با آنها می‌جنگیم بیست سال قبل با سرمایه‌گذاری ما تشکیل شدند. ما این کار را انجام دادیم چرا که در جنگ با اتحاد جماهیر شوروی درگیر بودیم.
(5)ماجراي كيك و كليد مك فارلين ،نماينده ويژه امريكا در سال 1364 جنجال زيادي را در آن زمان بر پا كرد .مك فارلين مشاور امنيت ملي ريييس جمهور آمريكا براي تحكيم روابط بگونه اي مخفيانه سفر چند روزه اي به ايران داشت كه با يك انجيل و يك كيك به صورت كليد وارد ايران شد وچند روزي با مقامات ايران به گفتگو پرداخت. آن زمان ايران و آمريكا در ظاهر دشمنان هم بودند ودر بخلوت مراوده داشتند . گفته ميشود رئيس جمهور فعلي جزء هيات مذاكره كننده بود fa.wikipedia.org/wiki/ماجرای_ایران–کنتر
(6)
http://www.islamtimes.org/vdcg3z9u.ak9yn4prra.html
آخرين انتخابات تركيه حزب دموكرات مستقل كردها با افزايش 10 كرسي نمايندگي تعداد نمايندگان خودرا به 36 نفر افزايش داد و حزب چپگراي جمهوري خلق با افزايش 23 كرسي تعداد نماينگان خودرا به 135 نفر افزايش داد كه اين تعداد بيش از 30در صد از نمايندگان را تشكيل ميدهند و اين در حالي است كه در اين انتخابات كه تحت حاكميت همين نظام انجام ميگيرد حزب راستگراي mhp تعداد كرسي هايش از 71 كرسي به 35 رسيد يعني به كمتر از نصف رسيد.
همچنين در مجلس موسسان تونس تعداد نيرو هاي مستقل و چپ قابل ملا حظه هستند . نگاه كنيد به . http://www.asnoor.ir/Public/News/ViewNews.aspx?Code=791850


هیچ نظری موجود نیست: