۳۱ مرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

كودتا و تشكل‌‌هاي كارگري

علی یزدانی

 تشكل‌هاي كارگري سنگر مقاومت عليه هر نوع تجاوز به حقوق مردم بوده اند. درست 60 سال از مخوف‌ترين كودتا عليه مردم ايران و دولت مقبول مردم و ايجاد خونين‌ترين روزها براي جنبش كارگري و ديگر جنبش‌هاي اجتماعي مي‌گذرد. اين كودتا با برنامه‌ريزي حكومت وقت آمريكا و دستياري انگلستان و بدنام‌ترين عوامل داخلي شان انجام شد. هدف اصلي و قصد اوليه كودتاگران مرعوب كردن طبقه‌ي كارگر از پيگيري مطالبات به حق خود و وادار كردن تشكل‌هاي كارگري به عقب‌نشيني بود. چرا كه گسترش روزافزون و مقبوليت جنبش كارگري ايران كه با ملي كردن نفت توسط نخست‌وزير مردمي به صورت كاملا مشهودي آشکار بود بر مردم كشورهاي منطقه تاثير مي‌گذاشت، سرمايه‌داران امريكايي كه خاورميانه را ملك طلق خود مي‌پنداشتند آن چنان هراسان شده بودند كه با هزينه‌هاي گزاف و تانك و توپ و قداره و ابزارآلات ضد فرهنگي ديگر، جنبش كارگري را به وحشيانه‌ترين شكلي قلع و قمع كردند.
دشمنان جهاني و بومي كارگران مي‌دانستند كه با گسترش جنبش كارگري در ايران، ملي كردن در حد نفت باقي نخواهد ماند و طولي نخواهد كشيد كه دست چپاولگران را از غارت همه ي منابع ثروت كوتاه خواهند كرد. ترس از نفوذ طبقه‌ي كارگر و قدرت تشكل‌شان چنان وحشتي در دل سرمايه‌داران جهاني و عوامل انگل داخلي‌شان انداخت كه چشم بر همه‌ي ادعاهاي حقوق بشري و دموكراسي خواهي و اخلاق و ... بستند و مردمي را كه تنها گناه‌شان بيرون كردن دزدان قدرتمند از انبار خانه‌هاشان بود به شديدترين وجهي مورد يورش قرار دادند. در اين سركوب ضدانساني كه با امكانات مالي گزاف تدارك ديده شده بود، نيروهاي ارتجاعي را با همه‌ي طيفش از اراذل و اوباش و خودفروشان گرفته تا بازاريان و دلالان و ريزه‌خواران دربار، به خيابان‌ها ريختند تا از هر گونه تحرك اعتراضي مردم به اين وحشي‌گري مدرن جلو‌گيري كنند و متاسفانه موفق هم شدند. قداره‌كشي در روز روشن، ايجاد وحشت با قتل‌هاي شبانه در محلات و شكنجه و اعدام‌هاي دسته‌جمعي در زندان‌هاي رسمي و غير‌رسمي توانست سايه‌ی نحس ياس و نااميدي و تفرقه را سال‌ها بر اين سرزمين بگستراند و غارت و استثمار را بر امپرياليست‌ها و دست نشاندگانش آسان كند.
پس از اين كه فعالان جنبش كارگري و سازمان‌هاي سياسي و صنفي و اجتماعي‌شان را به خاك و خون كشيدند و خاكستر دل‌سردي و بي‌كسي و نااميدي(*) را بر سر و روي مردم ديدند نوبت غارت منابع كشور بود. قرارداد پشت قرارداد براي دوشيدن مردم. امضاي قراردادهاي يك طرفه براي ابراز رضايت و دست مريزاد به اربابان امريكايي و اروپايي. قراردادهايي براي وابسته كردن همه جانبه‌ی سياسي و اقتصادي كشور به‌‌هارترين و سيري‌ناپذيرترين قدرت امپرياليستي جهان، امريكا، به قصد حمايت سياسي از رژيم پادشاهي در مقابل مردم بي دفاع ايران و... .
اينك پس از 60 سال تحمل و مقاومت و فداكاري فعالان كارگري و تجربه‌هاي گران‌قدري كه در تمام اين سال‌ها به همراه ديگر اقشار اجتماع داشته‌ايم هنوز طبقه ي كارگر نتوانسته تشكل‌هاي ويژه‌ي خود را حتي در حد 60 سال پيش، سازماندهي كند و لااقل سازمان‌هاي صنفي و طبقاتي خويش را داشته باشد.
كانون مدافعان حقوق كارگر در اين شصتمين سال كودتاي امريكايي، ارتجاعي و سركوب كارگران فعال و فعالان كارگري، از همه‌ي علاقمندان به آزادي و برابري انسان‌ها و از همه‌ي نيروهاي مترقي دعوت مي‌كند كه با جلوه‌هاي مختلف فرهنگ باقي مانده از آن كودتا مقابله كنند و اجازه ندهند كه ضدارزش‌هاي رسوب‌كرده‌ي ناشي از كودتا امكان بيان مطالبات كارگري را از زحمتكشان بگيرد. عدم تشكل كارگران سد مقاومت در برابر يورش‌هاي امپرياليستي و ارتجاعي را مي‌شكند و مردم را در برابر بيداد گري بي‌سنگر مي‌نمايد، در شرايطي كه امپرياليسم با نشان دادن چنگ و دندان خود و عوامل مستقيم و غيرمستقيمش با تبليغ فرهنگ پذيرش تسليم، مردم كشور‌هاي منطقه و از جمله مردم ما را به چالش مي‌كشد تشكل‌هاي كارگري قوي و با انگيزه مي‌تواند مانع پيشروي جريان ارتجاعي امپرياليستي شود. بيهوده نيست كه طبقه‌ی كارگر را رهاننده‌ي همه‌ي مردم از بيداد مي‌شناسند زيرا داشتن طبقه‌ی كارگر متشكل يعني بيمه كردن جامعه نسبت به هر نوع ستم و تبعيض و نابرابري و غارت. جامعه‌ي سالم نمي‌تواند فقدان اين سنگر با اهميت را نديده بگيرد.
(*) فضاي پس از كودتاي خونين 28 مرداد آثار شاعران و اديبان مقاومت را نيز نيز متاثر كرد. كمتر شاعر و نويسنده‌اي مي‌توان يافت كه در آثارش رد پوتين سربازان و تيزي چاقوكشان و وحشي‌گري شكنجه گران كودتا مشهود نباشد برخي را كاملا نااميد مي‌كند:
سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت سر‌‌ها در گريبان است و اگر دست محبت سوي كس يازي، به اكراه از بغل دست آورد بيرون كه سرما سخت سوزان است. ... (اخوان ثالث)
برخي را در انتظاري ياس‌آلود نگه مي‌دارد :
در اين سراي بي‌كسي، كسي به در نمي‌زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي‌زند يكي ز شب‌گرفتگان چراغ بر نمي‌كند، يكي ز كوچه سار شب در سحر نمي‌زند، نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي‌زند ...(هوشنگ ابتهاج)
و بعضي نيز پرچم خونين مقاومت را به دوش مي‌كشند: ... وارطان سخن بگو، مرغ سكوت جوجه‌ي مرگي فجيع را در آشيان به بيضه نشسته است وارطان سخن نگفت، وارطان ستاره بود، يك دم در اين ظلام درخشيد و جست و رفت، دندان كينه بر جگر خسته بست و رفت، وارطان بنفشه بود، گل داد و مژده داد، زمستان شكست و رفت...
و برخي نيز زيبايي زندگي را در تداوم مبارزه باز تعريف مي كنند: زندگي آتشگهي پيوسته پا بر جاست، گر بيفروزي، رقص شعله‌اش در هر كران پيداست، ور نه خاموش است خاموشي گناه ماست ... آري آري جان خود در تير كرد آرش كار صد‌‌ها صد هزاران تيغه‌ي شمشير كرد آرش... (سياوش كسرايي)

هیچ نظری موجود نیست: