۳۱ مرداد ۱۳۹۲

امر سیاسی، امر صنفی

علیرضا ثقفی

 ارتباط میان فعالیت‌های صنفی و سیاسی از مسایلی بوده که همواره بحث‌های زیادی را میان فعالان اجتماعی در صد سال اخیر بوجود آورده است. این بحث نه تنها در ایران، بلکه در بسیاری از کشورهای دیگر نیز مورد منازعه بوده است، به طوری که تلاش‌‌های زیادی شده تا تحلیل مشخص و معینی از هرکدام ارائه شود.
فعالیت صنفی سندیکایی و اتحادیه‌ای سابقه‌ای دیرینه دارد که به قبل از دوران سرمایه‌داری و آزادی تشکیل احزاب و غیره می‌رسد. سندیکاها و اتحادیه‌های صنفی از دوران قرون وسطی میان رسته‌های مختلف وجود داشته است. نام سندیکا، اتحادیه یا انجمن صنفی میان صنعت‌گران قدیمی نامی آشنا بوده است. در ایران نیز این رسته‌های صنفی برای انجام امور خود دارای رییس، بزرگ‌تر، ریش سفید یا مسوول صنفی بوده و به صورت ریش‌سفیدی یا کدخدامنشی تعیین می‌شده‌اند. رسته‌های صنفی و صنعت‌گران و هم‌چنین اتحادیه‌ی تجار و غیره یا اتحادیه‌ی معماران و دیگران نیز برای خود دارای قوانین و مصوباتی بوده‌اند. در ایران در دوره‌ی مشروطه انجمن‌ها و اصناف فعالیت چشمگیری در پیروزی انقلاب مشروطه داشته‌اند و این فعالیت‌ها سرآغاز رابطه فعالیت صنفی و سیاسی قرار گرفت. همین امر را در کشورهای دیگری که انقلاب سرمایه‌داری صورت گرفته شاهد هستیم.
در حقیقت اگر بخواهیم اولین پیوندها را میان فعالیت‌های صنفی و سیاسی روشن کنیم، باید به مبازات دسته‌ها و انجمن‌های صنفی با فئودالیسم در دوران انقلابات سرمایه‌داری اشاره داشته باشیم. زیرا که صنعت‌گران و رسته‌های صنفی آغاز اعتراضات خود را علیه فئودالیسم به صورت هماهنگ در همان اوان انقلاب‌های سرمایه‌داری آغاز کردند. پس از استقرار سرمایه‌داری تلاش فراوانی از طرف نظام‌های طرفدار سرمایه‌داری صورت گرفت تا اتحادیه‌ها و انجمن‌های صنفی زمینه‌ای برای فعالیت هماهنگ کارگران در برابر نظام‌‌های سرمایه‌داری نباشد و در بسیاری از کشورها که نظام‌های سرمایه‌داری جای اشرافیت قدیمی را گرفت حق و حقوق کارگران که طبقه‌ی جدیدی را تشکیل می‌دادند از طرف سرمایه‌داری نادیده گرفته می‌شد. اما کارگران که خود درکنار سرمایه‌داری علیه فئودال‌ها جنگیده بودند خواهان حق و حقوقی برای خود بودند که نظام‌های سرمایه‌داری با تمام وجود از آن طفره می‌رفتند و تمام تلاش خود را می‌کردند که از موضوع تشکل برای دفاع از حق و حقوق کارگران جلوگیری کنند.
این آغاز دوره‌ی خاصی بود که سرمایه‌داران تمام تلاش خود را به کار می‌بردند تا تشکلی‌های کارگری شکل نگیرد و یا اگر هم شکل می‌گیرد تنها و تنها به خواسته‌های صنفی اکتفا کرده و به هیچ عنوان در امور کلان جامعه دخالتی نداشته باشند. از همین جاست که رابطه‌ی کار صنفی و سیاسی مشخص می‌شود. برای اتحادیه‌های کارگری یا صنفی همواره این خط مشی تعیین می‌شد که آن‌ها حق دارند تنها به مسایل محدود خود بپردازند و از بحث درمورد مسایل کلان کشوری یا حکومتی خودداری کنند. این امر همواره با واقعیات موجود در جامعه ی سرمایه‌داری خوانایی نداشت. زیرا به عنوان مثال هنگامی که صحبت از دستمزد بخشی از کارگران می‌شود مساله اضافه دستمزد آنان مطرح است این امر نمی‌تواند جدا از افزایش درآمد کل کارگران باشد و یا نمی‌تواند جدا از مساله تورم و گرانی کالاها و افزایش سود سرمایه‌داران باشد. افزایش دستمزد کارگران به هر ترتیب اگر بخواهد مورد بررسی قرار گیرد مربوط به سیاست‌های کلان می‌شود و بحث در باره‌ی سیاست‌های کلان نمی‌تواند امری صرفا صنفی باشد و یا اگر مساله مسکن برای کارگران امری کاملا صنفی است. هنگامی که برای بخش وسیعی از کارگران مساله مسکن مطرح می‌شود حتما باید سیاست‌های کلان دولت مورد ارزیابی قرار گیرد.
متخصصان سرمایه‌داری که همواره در دویست سال گذشته تلاش می‌کردند كه خواسته‌هاي کارگران را به مساله صنفی آن هم نه از نوع عمومی بلکه از نوع جزئی کاهش دهند و نیز متخصصان این نظام مساله صنفی را امری صرفا اقتصادی جلوه می‌دهند. اما همین افراد وقتی با صنفی مثل معلمان، روزنامه نگاران فیلم‌سازان و ... روبرو می‌شود و یکی از خواست‌های اساسی این اصناف رفع محدودیت آزادی بیان، آزادی هنر و اندیشه و یا عدم تحمیل ایدئولوژی دولتی است، دیگر نمی‌توانند پرده‌پوشی کنند که این خواسته‌ها سیاسی است و هر صنفی متناسب با ارتباط مشخصی که با امر عمومی و اجتماعی دارد، چاره‌ای جز پرداختن به امور مربوط به صنف خودش ندارد و نویسنده‌ای که نتواند آزادانه بنویسد، معلمی که مجبور باشد آموزش‌های ایدئولوژیک حکومتی را به دانش‌آموزان بیاموزاند، روزنامه‌‌نگاری که مجبور می‌شود خبری که واقعی است را سانسور کند و... حتما یکی از اولیه‌ترین خواسته‌های صنفی خود را می‌خواهد که رفع این محدودیت‌هاست. در نتیجه همان متخصصان سرمایه‌داری و نظریه‌پردازان آن نظام مجبور می‌شوند بپذیرند که در این زمینه امر صنفی از سیاسی در این بخش‌ها جدایی‌ناپذیرند. اما در همان بحث قبلی که صرفا مساله‌ی اضافه دستمزد مطرح است یا خواست‌های مشخصی نظیر میزان ساعات کار، تعطیلات، بیمه و...هر گاه این خواست‌ها صورت عمومی به خود بگیرد به طور مشخص خواست عمومی و سراسری کارگران و مزدبگیران در یک رسته‌ی صنفی و یا یک شهر و یک کشور شود و این خواست از جانب یک فدراسیون از اتحادیه‌ها و یا کنفدراسیونی از اتحادیه‌ها و سندیکاها مطرح شود، دیگر بار باز هم همان متخصصان نظام سرمایه‌داری مجبور می‌شوند بپذیرند که در این جا امر صنفی و سیاسی به هم مربوطند.
مساله‌ی دیگری که در باره ی امر سیاسی و صنفی مطرح است و به همان اندازه‌ی ارتباط امر سیاسی و صنفی اهمیت دارد، جدا کردن امر صنفی از فرقه‌گرایی‌های سیاسی است. در این‌جا که مساله مربوط به خواسته یا امر عمومی صنف، رسته یا بخش وسیعی از جامعه می‌شود، ارتباط با امر سیاسی به مفهوم برخورد با سیاست‌های دولت، تبدیل به مساله کلی یک صنف می‌شود حال می‌تواند در آن صنف تشکل‌های مختلفی وجود داشته باشد مانند سندیکا، انجمن صنفی، اتحادیه و یا هر تشکل دیگری، اما ورود امر سیاسی به عنوان کشمکش‌های سیاسی یا تبدیل شدن یک تشکل صنفی به محلی برای رقابت‌های سیاسی و یارگیری‌های فرقه‌ای بدترین و کشنده‌ترین آفت برای یک تشکل صنفی است. یعنی به همان میزان که امر سیاسی می‌تواند در وهله‌ی اول موجب وحدت و یکپارچگی و انسجام و پیشرفت امر صنفی شود، به همان اندازه ورود سیاست به عنوان فرقه‌گرایی و دار و دسته بازی سیاسی می‌تواند موجب تفرقه، از هم پاشیدگی و دو دستگی و در نهایت ناموفق بودن مبارزات صنفی شود. در نتیجه به راحتی می‌توان گفت سیاست به معنی فرقه‌گرایی، دار و دسته‌بازی و کشمکش‌های جزیی باید به طور کلی از امر صنفی جدا باشد. اما نوع دیگر سیاست به معنای خواست‌های مشخص از قدرت و حاکمیت که امر عمومی و هماهنگ بخش‌های مختلف یک صنف یا فدراسیون یا کنفدراسیون باشد، امری مفید و پیش برنده است. در نتیجه مجموعه‌ی یک صنف بهترین کاری که می‌توانند انجام دهند، پیدا کردن منافع مشترک عمومی و اجتماعی مربوط به آن صنف است که بتواند این نقاط مشترک را به عنوان پیوندی میان اعضای یک صنف یا رسته و یا تجمعی بزرگ‌تر مطرح کنند. در نتیجه پیوند مشترک میان اتحادیه‌های مختلف و تشکل‌های کارگری امری ضروری است.
در شرایطی خاص منافع عمومی و اجتماعی اصناف مختلف با هم پیوند می‌خورد و یکی می‌شود ... یا خواسته‌ی یک صنف یا رسته به خواسته ی سایر صنوف هم تبدیل می‌شود مثل ملی شدن صنعت نفت یا اعتراض سراسری کارگران در مبارزه با دیکتاتوری شاه و ...
یکی از نمونه‌های روشن وابستگی سندیکاها و اتحادیه‌ها به احزاب و دسته‌های سیاسی، رابطه ی نزدیک و تقریبا مستقیم شورای متحده کارگران با حزب توده در بین سال‌های 1320 تا 1332 بود. هر چند اتحادیه‌ها و سندیکاها و انجمن‌های صنفی در این سال‌ها به دلیل تضعیف نظام سرمایه‌داری از رشد و گسترش خوبی برخوردار بودند، اما عدم استقلال و وابستگی مستقیم آن‌ها به حزب توده سبب می‌شد که هر تنش سیاسی که در جامعه بوجود می‌آمد متناسب با آن سندیکاها و اتحادیه‌ها محدود شده یا گسترش یابند. علاوه بر آن این امر بهانه‌ای شده بود تا دست‌‌های دیگری نظیر نیروی سوم یا سومکا و... به یارگیری درون کارگران بپردازند و اتحادیه‌ها را به کشمکش‌های سیاسی بکشانند.
حمله به آزادی‌های اجتماعی اثر مستقیم خود را در رهبران اتحادیه‌‌ها و انجمن‌های صنفی نشان داد. هر زمان حزب توده غیرقانونی می‌شد و تحت فشار قرار داشت، در همان زمان اعضای فعال اتحادیه‌‌ها و سندیکاها همزمان تحت تعقیب قرار می‌گرفتند و دستگیر می‌شدند. کار به آن‌جا رسیده بود حزب معنای شورای متحده کارگری و شورای متحده‌ی کارگری معنی حزب را داشت. در نتیجه خواسته‌های این اتحادیه‌ها و اصناف به خواست‌های سیاسی مشخص و مرتبط با مسایل صنفی نبود. مساله‌ی اصلی پیشبرد سیاست‌های حزب توده بود. هر چند کارگران به خصوص کارگران نفت در بسیاری موارد حرکت‌‌هایی کردند که ارزش بسیار زیادی در ملی شدن نفت و هم جنبش مقاومت دولت مصدق در برابر دولت انگلیس و کمپانی‌های نفتی داشت. اما در بسیاری موارد هنگام چانه‌زنی با دولت یا مذاکره میان کارگران و حکومت اغلب این کادرهای حزب توده بودند که به طور مشخص نمایندگی کارگران را برعهده داشتند. درنتیجه چنین تلقی می‌شد که مبارزات کارگران همان مبارزات حزب توده است و از آن‌جا که حزب توده را مجری سیاست‌های اردوگاه سوسیالیسم و در راس آن شوروی شناسانده بودند، به راحتی چنین القا می‌شد که مبارزات کارگران ایران بازتابی از خواست‌های دولت شوروی از ایران یا در حقیقت بازوی اعمال فشار از طرف اردوگاه سوسیالیسم بر دولت ایران است.
 این امر می‌توانست بسیاری از کارگران را که بیشتر به منافع صنفی می‌اندیشیدند یا مساله اصلی آن‌ها اضافه حقوق و بهبود شرایط زندگی بود از اتحادیه یا سندیکا دور کند و به گونه‌ای باشد که کارگران سندیکا یا اتحادیه را از آن خود ندانند و یک فاصله میان خواسته‌های خود و خواسته‌‌های حزبی احساس کنند. در نتیجه در هنگام حمله و یورش به رهبران سندیکا، آن رزمندگی لازم که برای دفاع از نمایندگان خود باید داشته باشند، در آن مشاهده نشود. هر چند بیان این مساله به این سادگی نیست، اما خطوط کلی مبارزات آن دوره را می‌توان تا همین حدود مشخص کرد.
همین مساله باعث شد که مخالفین سیاسی حزب توده تمام تلاش خود را به کار ببرند تا با انواع دوز و کلک‌ها و روابط غیرکارگری، اتحادیه‌ها و سندیکاهای وابسته به خود را درست کنند و از این طریق در برخی موارد موفق شوند در صفوف کارگران تفرقه ایجاد کنند. اتحادیه‌هایی نظیر سومکا و یا دار و دسته‌های وابسته به قوام و...
همچنین مساله وابستگی این اتحادیه‌ها به حزب توده باعث شد تا کودتای 28 مرداد دستگیری اعضای حزب عملا این اتحادیه‌ها تمام فعالین خود را از دست بدهند. درنتیجه به روشنی می‌توان گفت رابطه ی مشخص امر سیاسی و امر صنفی باید باتوجه به تجربیات گذشته در دستور کار فعالان کارگری قرار گیرد تا بار دیگر تجربیات گذشته تکرار نشود و ارتباط مشخص این دو موضوع در هر لحظه روشن باشد. زیرا که اگر این ارتباط در هر دوره‌ی فعالیت روشن نباشد، امکان انحراف به چپ و یا راست در پیش رو خواهد بود.

هیچ نظری موجود نیست: