۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲

0093

علی اسداللهی

 فرو رفتن انگشت در یک
فرو رفتن انگشت
در دو
فرو رفتن انگشت در پنج
وقتی از چرخش لنگان لنگان شماره‌گیر
صدای جویدن استخوان می‌آید
از چرخ‌های میکسر سیمان،
از کمرگاه ابراهیم.
فرو رفتن انگشت در دماغی پُر- پس از خاکبرداری-
فرو رفتن انگشت در جوهر
"اینجانب.......موافقت خود را با مفاد این قرارداد اعلام میدارم"
و نامی که با فشار دو پا بر هم-از شدتِ ادرار- ادا کردی: "عبدالله آقا.عبدالله"
عبدالله فرزند شعبان
عبدالله بیمه‌ی ابالفضل
عبدالله تلفن راه دور
عبدالله
چند سی‌‌سی آبِ دهان در مشت،بر طبقه دوم تخت در کانکس نگهبانی
-عبدالله!
-عبدالله!
بیلش را برمی‌دارد
و ابراهیم را در آمبولانس می‌ریزد
70 کیلوگرم هرات
کم می‌شود از محیط کار
70 کیلوگرم هرات
فرو می‌رود در تهران
چند گرم هرات بماند برای عبدالله
برای صافی سیمان
چند گرم خاک، جمع شده بر پوستِ چسبناکِ چند گرم روده
چند گرم ابراهیم
به خیابان می‌رود با چرخ‌های میکسر سیمان
می‌رود عشق و حال
می‌رود تجریش
می‌رود دختر بازی
می‌رود زنگ بزند با کارت
می‌رود انگشت کند در صفر،در صفر،در 93
می‌رود تُن بخرد با تخم مرغ
می‌رود پول دربیاورد از جوراب
می‌رود با کفشهای تایگر عبدالله
می‌رود با مینی بوس
می‌رود سمنان
می‌رود مشهد
میرود هرات
فاتحه مع الصوات









هیچ نظری موجود نیست: