۶ فروردین ۱۳۹۲

دختر هالیوودی ، بانوی اسلامی

شاهین افضلی

کانون مدافعان حقوق کارگر - توجّه به کارکردهایِ سینما در مقام فاعلِ بالقوّه (سوژه)، سلب رفتار ابژه‌گی آن است. یعنی می‌توان بررسیِ سینما را از حالت بیرونی به امری درونی انتقال داد. درونی‌شدنِ سینما یعنی ساخت پیش‌فرض‌ها و پیش‌شرط‌هایِ بصری برای مخاطبی که از جایگاهی معیّن به پرده چشم دوخته است.
این فرآیند، شخصِ مشاهده‌گر را از جایگاه مخاطب خارج کرده و او را همچون همراه و همکاری مسخ‌شده وارد پیش‌فرض‌های خود می‌کند. فرد نه تنها تحتِ سلطه‌ی دوربین قرار می‌گیرد، خود نیز چون سلطه‌گری خیره‌شده بر مناسبات تصویر عمل می‌کند. این روابطِ سلطه چون پتانسیلی تأثیر‌گذار بر روابط اجتماعی ظاهر می‌شوند.
سینمای هالیوود به‌عنوان سینمای تجاری و قدرتمند و مردسالار با این فرآیند به‌خوبی آشناست. بررسیِ رفتارِ دوربینِ این سینما در به‌تصویرکشیدنِ زنان، نوع نگرش آن را نسبت به زن برملا می‌کند. این نوع نگرش را در جامعه‌یِ خودمان می‌توان با تصوراتِ عرف عام نسبت به زن همبسته دانست.
با نگاهی به فیلم‌هایِ هالیوودی نوع نگاه آن را می‌توان تشخیص داد، در اغلب این فیلم‌ها نگاهِ دوربین در مقام اوّل شخص (POV) همیشه نگرنده به زن است. در واقع دوربین با ابژه‌کردنِ زن، جنسیت خود را تعیین می‌کند؛ دوربین همیشه از نگاه مرد به زن تصویر می‌گیرد. زن در تصویر هیچ نقشی به جز اینکه نقطه‌ای باشد برایِ نگریسته‌شدن ایفا نمی‌کند، بنابراین گزاره‌یِ «زن ابژه‌یِ نگاه مردانه است» قابل‌طرح در این سینما خواهد بود. ابژه‌شدنِ زن عاملی می‌شود برایِ ارضایِ نگاه‌هایِ هوسرانِ مرد و قدرتِ مرد را در مقام سوژه‌هایِ سلطه‌گر و ناظری آرام و متین تثبیت می‌کند.
امّا عملکردِ دوربین به اینجا محدود نمی‌شود، دوربین نه‌تنها خود بلکه مخاطب را نیز درگیر این نوع نگاه می‌سازد.
در واقع مخاطب نیز همراه با دوربین‌ــ چه مرد باشد، چه زن‌ــ در مقامِ «مرد‌ـ‌نگرنده‌« قرار می‌گیرد که نگریستن به زن را به‌عنوانِ سوژه‌یِ پیش‌فرض خود قرار داده است.
«مرد‌ـ‌نگرنده» را می‌توان تعمیم داد و برسازه‌یِ «مرد‌ـ‌قدرت» را از آن نتیجه گرفت. در مناسباتِ اجتماعیِ حاکم این «مرد‌ـ‌قدرت» است که همچون نگرنده‌یِ خداگونه به مشاهده‌یِ روابط و رفتارِ اجتماعیِ افراد، بالاخص زن نشسته است.
ديدگاهِ عقب‌مانده‌یِ ديني از بدو شکل‌گیری‌اش بر ایده‌یِ «مرد‌ـ‌قدرت» تأکید کرده است. پیش‌فرضِ سلطه‌جویانه‌یِ اين ديدگاه، این برسازه‌یِ هماهنگ و مکمّل بوده است. در بسیاری از احکامِ فقهی، اين ديدگاه، اشخاصِ حقیقی و حقوقی را با نام رجل‌ (مرد) می‌شناسد و می‌شناساند: این مرد است که باید زن را تأمین کند، خانواده را مدیریت کند، جامعه را رهبری کند و کُنَدهای دیگر و بالاخره زن را نگاه کند‌‌ــ به سوژه خیره شود. در آموزه‌ها و عرفِ رایج، همه‌یِ این صفات برای مرد تعریف شده‌اند و خروج از آن‌ها امری نابخشودنی و کفرآمیز تلقّی می‌گردد.
زن در حکمِ نقطه‌یِ مقابلِ این قدرت، حسّاسیتِ مضاعفِ این دیدگاه را نسبت به خود داراست. اگر در هالیوود زن با نمایش بدن و عریانیِ آن تحت‌نظر مرد قرار می‌گیرد، در عرف رایج در ایران این تحت‌نظربوده‌گی را حجاب چون علامتی بر این فرآیند نمایان می‌سازد. پوشش چون ارزشی وارد پیش‌فرض‌ها شده و با انحرافِ نگاه‌ها قضاوتِ ارزشی را تثبیت می‌کند. بدن زن باید پوشانده شود، چرا؟ چون مفعول نگاه‌هایِ مردانه است. نمایش بدن و پوشانیدن آن در وهله‌یِ نخست بازگوکننده‌یِ این واقعیت است که این موجود در مرکز توجّه قرار گرفته است. عریانی و حجاب به‌مانند دو رویِ یک سکه عمل می‌کنند و آن اهمّیت زن در مقام یک ابژه است. ابژه‌شدن یک وجود، شیئیت آن را تضمین می‌کند. زن همچون شیئ حفظ‌کردنی باید دستمال‌پیچ شده و نگهداری شود.
چرا زن در نقطه‌یِ توجّه قرار می‌گیرد؟ تعیین جواب این سوال باز ما را متوجّه مناسباتِ دوربین می‌کند. در فرآیند مشاهده‌یِ یک تصویر و ابژه‌گیِ آن، دو عامل نیز نقش عمده دارند: «کنترل» و «نهان‌بوده‌گی».
لذّت نگاه‌کردن حاصل می‌شود آن زمان که کنترلْ همچون شرط اوّلیه‌یِ آن عمل کند. دوربین با نشان‌دادن تصویر یک زن از POV یک مرد کنترلِ عملکردِ ابژه را به‌دست گرفته و با انتقال آن به مخاطب بیرونی‌ــ که گفتیم هم می‌تواند مرد باشد و هم زن‌ــ امنیت شخص مشاهده‌گر (مرد‌ـ‌نگرنده) را تضمین می‌کند. فرد (مرد‌ـ‌نگرنده) از جایگاه معیّن و پایدار خود از تصویری دلخواه لذّت می‌برد که این لذّت پیش از آنکه برآمده از تصویر باشد از ثبات جایگاه و امنیت مقام خود ناشی می‌شود؛ لذّتی که می‌تواند تولید‌کننده‌یِ معنویت و خانواده و سرمایه برای اسلام و بورژوازی و هالیوود باشد.
در جامعه‌ی اسلامی نیز حجاب همچون تضمین‌کننده‌یِ امنیتِ «مرد‌ـ‌قدرت» ظاهر می‌شود. «مرد‌ـ‌قدرت» کنترل زن را همچون بایدی برای تداوم نهاد قدرت خود لازم می‌داند؛ حجاب نمودِ این باید است. مرد برای تأمین امنیت خود باید سوی نگاه‌ها را از جایگاه خود متوجّهِ دیگری‌ــ ‌زن‌ــ سازد تا موضع خود را امن گرداند؛ اسلام این وضعیت امن را در اختیار مرد قرار می‌دهد.
نهان‌بوده‌گی امتیاز دیگری است که دوربین و نگاهِ ابژه‌ساز، از آن برخوردار است، در مشاهده‌یِ سینمایی وقتی جهت نگاه از طرف دوربین به ابژه‌یِ مورد نظر قرار می‌گیرد، مخاطب یا نگرنده، طی فرآیند اندریافتِ خود دیگر متوجّه عوامل پشت دوربین نخواهد شد. این برآورد بر خود فرد نیز صادق است‌، خود فرد (مرد‌ـ‌نگرنده) نیز همراه دوربین این نهان‌بوده‌گی را تجربه می‌کند و از موضعی امن و مخفی به سیر و چشم‌چرانی در شیئی می‌پردازد که دوربین برایش فراهم آورده است.
نگاه ارتجاعي همچون دوربینِ ابژه‌ساز با خیره‌شدن به زن، مرد‌ـ‌قدرت را از نظرها پنهان می‌دارد تا امنیت و تداوم قدرت و تثبیت آن را فراهم آورده باشد. زن در مقام بانویی با حجاب‌ــ ابژه‌ی علامت‌دار‌ــ در میدان دید و مرکز توجّه «مرد‌ـ‌قدرت» قرار می‌گیرد. حجاب علامت و پرچم قدرت است، هر کوششی برای برداشتن حجاب، با واکنش تند و خشونت‌آمیز از جانب ارتجاع مواجه خواهد شد.
ارزش‌هایی هم که از این طریق تعریف می‌کند قابل تأمل است؛ عباراتی مانند: «زن در حجاب مانند درّی است در صدف» یا «از دامن زن است که مرد به معراج می‌رود» و ... تأییدکننده‌ی این واقعیت‌اند که زن در مقام ابژه‌گی و شیئیت، همواره امنیت و قدرت را به مرد ارزانی دارد تا مرد تعالیِ خود را تجربه کند.
با برکشیدن حجاب و برگرداندن جهت دوربین به‌سوی «مرد‌ـ‌قدرت‌ـ‌نگرنده» می‌توان آن را از جایگاه سوژه‌ـ‌فاعل‌ خارج نمود و در میدان و مرکز توجّه قرار داد.
این مرد‌ـ‌قدرت است که باید همچون ابژه‌یِ عفونی با قرارگرفتن زیر ذرّه‌بینِ نقد، از رفتارها و کنش‌های اجتماعی‌اش قدرت‌زدایی شود. با ابژه‌کردن مرد، این نقطه‌ی فاسد قدرت، می‌توان به شکستن برسازه‌ی «مرد‌ـ‌قدرت‌ـ‌نگرنده» امیدوار بود.

هیچ نظری موجود نیست: