۶ فروردین ۱۳۹۲

سیاست های دورکاری و تأثیر آن بر سرنوشت زنان

محبوبه قنبری

دورکاری يكي از طرح‌هایی است كه از چند سال قبل در حوزه‌یِ اشتغال مطرح شد. هر چند دورکاری در حوزه‌ی كارگري بحث جديدي نيست و تحت عنوان مشاغل خانگي دسته‌بندی می‌شود، يعني توليد و كار در منازل نيروهاي كار انجام می‌شود. طبق تعاريفي كه در آيين‌نامه دوركاري آمده است، دوركاري يعني اينكه فرد بتواند كار را بدون حضور فيزيكي در محلّ كار انجام دهد. كارمند دورکاری به آن دسته از كارمنداني اطلاق مي‌شود كه بتوانند خدمات خود را در محيطي خارج از اداره، با استفاده از نظام الكترونيكي، ارائه كنند و قرار بود بر اســـاس بــرنـامـه‌هـا و هدف‌گذاري‌هاي انجام‌شده در شرايط عادي می‌بایست تا پايان سال91 سي درصد نظام اداري كشور دورکاری شود.
اين شیوه‌ی كار كه در حوزه‌ی ادارات دولتي اين طرح با سروصدای بسيار آغاز شد و در برخي ادارات شهر تهران و برخي شهرستان‌ها به شكل آزمايشي به اجرا درآمد، بيشتر زنان شاغل را هدف قرارداد.
ارتقاي بهره‌وری با استفاده از خلاقيّت كاركنان، كاهش تردّد و ترافيك در شهر‌هاي بزرگ و صرفه‌جويي در وقت وهزينه، از مزاياي اين طرح عنوان شد. از ديگر مزاياي اين طرح براي زنان، بهترانجام دادنِ وظايف كاري خود در خانه عنوان شد و اين كه «طبيعتاً كمتر خسته شده و آسايش و آرامش در زندگي خانوادگي حکم‌فرما خواهد شد و در سايه‌ی اين آرامش، امنيت بيشتري در فضاي خانواده به وجود مي‌آورد.» با اجراي اين طرح دستمزد بر اساس كار انجام‌شده پرداخت می‌شود نه بر اساس ساعات كار فيزيكي .
پس از اجراي اين طرح، مشكلات يكي پس از ديگري خود را نشان داد و کم‌کم سروصداها خوابيد و ديگر در تيتر خبرها چيزي از اين طرح بزرگ ديده نمی‌شود؟ هيچ كس هم نمی‌پرسد اجراي آزمايشي اين طرح چه بر سر زنان شاغلي آورد كه مشمول اين طرح‌شده بودند.
اداره ی ميراث فرهنگي يكي از اداراتي بود كه اين طرح در آنجا اجرا شد. بسياري از كارمندان (بيشتر زنان) شامل اين طرح شدند. با يكي ازاين زنان صحبت كوتاهي داشتيم. دختر جواني با مدرك ليسانس و 6 الي 7 سال سابقه‌ی كار.
می‌دانید از چه زماني بحث دورکاری مطرح شد؟
دقيقاً نمی‌دانم، ولي اين طرح در مجلس هم كه مطرح شد اما اصلاً اسم سازمان ما نبود. يك دفعه در عرض يك ماه بحث انتقال معاونت‌هایمان به استان‌ها مطرح شد و در عرض يك هفته معاونت صنایع‌دستی ما منتقل شد اصفهان. با چه فضاحتي همكاران ما را منتقل كردند. چه خانواده‌هایی كه از هم نپاشيد! بعد از آن، معاونت پژوهشگاهِ ما را منتقل كردند شيراز و بعد ساختمان پژوهشگاهِ هنرهاي سنتي واقع در خيابان آزادي با يك كتابخانه‌ی عظيم. همه را جمع كردند. کتاب‌ها را نتوانستند ببرند و خیلی‌هایش هم از بين رفت. هم زمان با اين مسأله، بحث دوركاري هم مطرح شد. يك دفعه دستور دادند 50درصد نيروي شاغل بايد دور كار شوند آن هایی كه نمی‌توانند بروند استان‌ها، بايد دوركار شوند... يكي از دوركارها من بودم.
طبق چه برنامه‌ای اين كار را انجام دادند؟
هيچ برنامه‌ای برايش نداشتند. اينكه چه كاري بايد به اين كارمندان داد، چگونه بايد به آنها حقوق داد... فقط گفتند بايد دورکاری كرد.
بماند كه با چه فضاحتي ما را از اداره بيرون انداختند. يك روز آمدند وسايل مرا جمع كردند و مرا توي سالن نشاندند با برخوردهاي بد. حتی همكاراني كه دور كار نشده بودند با ما مثل جزامی‌ها رفتار می‌کردند كه مثلاً شما دور كار شديد. همه ما فكر می‌کردیم كه انتهاي اين طرح اخراج است كه براي همه‌ی ما اين تبعات بسيار بدي داشت، براي من كه مستقل زندگي می‌کنم و تمام درآمد من از اين اداره است و يا آقايوني كه بايد خرج خانه و خانواده‌شان را بدهند.
سه ماه اول دورکاری کلاً به ما 300هزار تومان دادند. بماند كه الان بعد از سه سال دو سال و نيم خيلي از همكارهاي ما كه از پژوهشگاه دور كار شده‌اند هنوز 300 الي 400 هزار تومان می‌گیرند. خيلي از مزايايي كه سازمان می‌دهد به آنها تعلق نمی‌ گیرد. به ‌آنها وعده داده بودند زمين می‌دهند وام می‌دهند كه به خيلي از اين وعده‌ها عمل نكردند. برنامه نداشتن خيلي بد بود. باعث شد يك سري همكاران هر روز دارند می‌روند سركار. يك سری‌شان تا ساعت 11و 10 شب كار می‌کنند. مجبورشان می‌کنند. در مقابل دو ماه يا سه ماه است كه يك سري دورکارها خانه نشسته‌اند، چون هيچ كاري برايشان تعریف‌نشده ولي چون سرپرستشان از دوستانشان است، برايشان گزارش كار رد می‌کند. حقوق كامل هم می‌گیرند. تبعيض همه جا هست.
براي خود من خيلي غيرمنتظره اين اتفاق افتاد. ضربه‌ی بدي بود. 4 يا 5 سال كار در سمت‌هایی کارکرده بودم و از نظر كاري رزومه‌ی خوبي داشتم. ما را فرستادند به محلي در تهران كه قرار بود همايشي در آنجا برگزار شود. ولي ‌آنجا، چون دور كار بوديم، هر كاري به دستشان می‌رسید، به ما می‌دادند، مثل لوله كردن پوسترِ همايش و ... به اسم اينكه دور كار بوديم. مرخصي نداشتيم حتی ساعتي. اگر دير می‌رفتیم كسر كار حساب می‌شد...
فكر می‌کنی چرا طرح دورکاری را اجرا كردند؟
چيزي كه خودشان گفتند براي صرفه‌جویی در انرژي. می گفتند ببينيد چقدر كمتر آب و برق و ... مصرف می‌شود. ولي طرح دوركاري در کشورهای ديگر هزینه‌ی رفت‌وآمد اينترنت و برق و ... را می‌دهند، در يك دوره ای كرايه‌ی ماشين هامان را هم خودمان می‌دادیم. واقعاً نمی‌دانم چرا اين كار را كردند. تمرکززدایی! احساس می‌کنند فتنه از ادارات است. كارمندان را از محل كار دور كنند. می‌خواهند تهران را به خاطر شلوغ نشدنِ سياسي، خالي بكنند.
حال وضع به چه منوال است؟
خب كارها آن‌طور كه می‌خواستند پيش نرفت. حالا قرار است دوركارها را برگردانند ولي تا دوباره‌کارها به روال سابق برگردد کلّی طول می‌کشد. در اين وسط نمي دانيد چه بر سر خانواده‌ها آمد. وقتي می‌خواستند خانمي از همكاران ما را به شهرستان منتقل كنند، گفته بود كه همسرم موافقت نمی‌کند به شهرستان بروم. مسئول ايشان گفته بود «اين كه مشكلي نيست طلاق بگير.»
در اين مدّتي كه دور كار بودم ناامني شغلي را بسيار خوب تجربه كردم. هر روز منتظر بودم اخراج شوم. به دليل اينكه امكان ديگري براي كسب درآمد نداشتم ناگزير بودم بمانم و با اين شرايط بسازم. براي كساني كه صاحب همسر و فرزند هم بودند شرايط به همين گونه بود. درآمدمان كمتر شده است طبیعتاً اين مسأله سبب می‌شود كه امكانات كمتري را بتواني براي خانواده‌ات فراهم كني. وقتي شبح بيكاري و نداشتن درآمد، تمامِ مدّت روي سرت باشد چگونه مادري براي فرزندت خواهي بود؟! هنوز هم نمی‌دانیم چه بر سر ما خواهد آمد.
اگر امكانش را داشتم حتماً استعفا می‌دادم ولي شما كاري سراغ داريد؟

هیچ نظری موجود نیست: