۵ دی ۱۳۹۱

خنجر و امنیت

فریبرز رییس دانا


پر شدم، چوب خط تاوان
ز خنجر ناجوانمردی که
هر ضربه ی تراش او پاره ای ز تنم به سیاق بی حساب و کتابی بر می کند
به آستانه ی کوره راهی متروک
دیگر کجای ترکه ی نرم انار ، تاوان خطی ز خنجری بُرا را توان خواهد داشت؟


سرشار است از مهتاب
کوره راهی که دور می زند
نارستان وحشی را
از وحشت یکی شدن به دانه های انار
تیره در گذار بی درنگ شب
خالی به دشتِ حاشیه، ترسان از سریر ماه افشان


چه سپاسی بایدم داشتن
و چه پاداشی بایدم پرداختن
ما به ازای گریختن آن یله
که شیهه اسبش خبر می دهد، همیشه
حضور امنیت تو خالی جنگلی بی باره را

گشودن راه به خانه امنی
و چوب خط تاوانی
که در تلاقی کوره راه و جنگل نارستان
مرا به سرزمین یاقوت های سرخ آرزو
می خواند باز.
 

هیچ نظری موجود نیست: