۱۶ مهر ۱۳۹۱

دانش آموختگان دانشگاه ها و كار در پروژه هاي نفتي

ياور

شناخت عمومي از قانونمندي ها و جهت گيري هاي اقتصادي در يك جامعه مي تواند عملكرد دست اندر كاران قدرت و سياست گذاران اقتصادي را كنترل و از هرز رفتن منابع و ثروت هاي عمومي جلوگيري كند، ولي با تاسف فراوان درك و شعور اجتماعي
از توليد كالايي، توسعه علمي و صنعتي در ايران حتا در ميان دانش آموختگان دانشگاه ها در سطح بسيار ابتدايي است. اين شناخت ابتدايي از مقولات كلان و خرد اقتصادي بازتاب نگرشي است كه به وسيله ي استادان و كارشناسان اقتصاد وابسته به ساختار حاكميت در رسانه ها به صورت مرتب عرضه مي شود. در خوشبينانه ترين حالت مي توان گفت كه اين حضرات قادر نيستند تا دانشِ اقتصادي خود را با واقعيت هاي اقتصادي موجود در ايران آشتي دهند حال آنكه اين جماعت در تثبيت وضع اقتصادي موجود به زيان زحمتكشان و به نفع صاحبان قدرت هر چه در چنته دارند را خرج مي كنند. اين كارشناسان محترم اقتصادي كه عنوان دكتر را نيز يدك مي كشند مشتي فرمول هاي اقتصاد خرد و كلان را در ذهن خود ذخيره كرده اند و با آن به كاسبي مي پردازند. تنها خلاقيت آنها بررسي و زير و رو كردن مقولات اقتصادي قرن نوزدهم تا به امروز به صورت انتزاعي براي دانشجويان است، تئوري هايي كه در نجات اقتصاد ايران از اين ورطه ي هولناك فقر عمومي هرگز كاربردي نمي يابند. اين استادان به خود زحمت هيچ گونه انديشه و تحقيق براي كاربردي كردن نگرشي را نمي دهند كه با واقعيت هاي اجتماعي – اقتصادي جامعه ما انطباق داشته باشد،. آنها هم جملگي متغيري از تابع انتظارند. انتظار صدور تئوري از اقتصاددانان امپرياليستي تا هرچه آنها فتوا دادند،‌اينها حلوا حلوا كنند وبه به و چه چه زنند. مقاله ها بنويسند و رنگين نامه هاي ليبرالي را با مفاهيم كلي پر كنند و افكار وارداتي را نشر دهند.
از زمان اجراي طرح هاي نئوليبراليستي در ايران، اين آقايان هزاران مقاله در مورد گران بودن توليد كالايي در ايران و گران بودن مزد كارگران، تنبلي كارگر ايراني و بازده كاري پايين آن و غير ضروري بودن تامين اجتماعي و قانون كار نوشته اند كه آن را مانعي براي سرمايه گذاري تلقي مي كنند و با زيركي اين نگرش امپرياليستي خود را در همه جا رسوخ داده اند. از اين رو شاهد سلاخي قانون كار هستيم. بند "ز" معاف شدن كارگاه هاي زير ده نفر از قانون كار و كارمزد منعطف و ... كه اگر عمومي شود، تير خلاصي به قانون كار و حداقل دستمزد است. سال هاي سال است كه از فراماسيونرها گفت وگويي نمي شود از آنهايي كه وطن ومردمشان را به استعمار مي فروختند و امروز با به اصطلاح كارشناسان و اقتصاد داناني سرو كار داريم كه سازمان ها و ارگان هاي سرمايه داري در آن سوي آب ها، آنها را سازمان مي دهند و رهبري مي كنند تا اقتصاد نئوليبراليستي – امريكايي كه ويرانگر هستي ملي ماست، باعث هر چه عميق تر شدن شكاف طبقاتي گردد. نگرشي كه تحت نام تعديل ساختاري و خصوصي سازي چوب حراج به منابع ملي زده و بخش مهم و مولد اجتماعي را كه با توليد نعمات مادي زندگي اجتماعي را پاس مي دارد، از حقوق قانوني اش محروم نموده است. اين عوامل سرمايه داري جهاني از عدم وجود آزادي انديشه و بيان در جامعه نهايت بهره برداري را كرده اند تا بدون دردسر سمت و سوي اقتصاد ما را امريكايي كنند.
بيكاري ناشي از اين مناسبات واپس گرا باعث شده كه جوانان دختر و پسر دانش آموختگان دانشگاه يا سربار خانواده باقي بمانند و يا تن به كار عملگي بدهند به طوري كه حتا مهندسان كشاورزي و مديريت صنعتي به كارهاي سخت و طاقت فرساي ساختماني روزمزد در پروژه ها مي پردازند. به دليل سلطه مناسبات ضدانساني بر بازار كار، و عدم وجود يك قانون كار با ضمانت اجرايي، ما به دوران قبل از مشروطيت بازگشته ايم.
به كازرون مي رويم به شهري سبز كه در معابر و پارك هايش به جاي سرو و كبوده، درختان نارنج را زينت بخش خيابان ها و شهر نموده اند. بهارنارنجش عطر و بوي طبيعت را به ميان دود و سر و صداي خيابان ها كشانده است. به سراغ جواد... در روستاي كالاني مي رويم. روستايي در حاشيه جنگل هاي بلوط ولي بدون آب كشاورزي. از اين رو كشاورزي به صورت ديم صورت مي گيرد و با اين خشك سالي ها درآمد مردم به شدت كاهش يافته است. درآمد ديگر اين مردم فروش ذغال بلوط است كه به صورت غيرمجاز توليد مي شود. عده اي هم در شهرها كارگر روزمزد ساختماني شده اند. فقر زمينه ي عيني و هميشگي اين روستاست. ولي خانواده ها همه ي امكانات خانواده را براي فرزندانشان هزينه مي كنند تا آنها بتوانند به دانشگاه بروند و زندگي بهتري براي خانواده فراهم نمايند ولي همه ي تلاش آنها بي نتيجه مي شود وقتي فرزند ِمهندس شده، بايد كارگر ساده ي ساختماني شود.
جواد متولد سال 63 كه در رشته ي مديريت صنعتي از دانشگاه سراسري بوشهر‌(خليج فارس) فارغ التحصيل شده است (در 15 بهمن 86) و در اول خرداد 89 خدمت نظام را به پايان برد. ازتاريخ 31 فروردين 90 به عنوان كمكي فيتر مشغول به كار شده كه در اسفند ما 90 به پروژه اراك براي كار كمك فيتري مراجعه نموده است. تعدادي از اين افراد از وحشت اين كه همين كار ساده ساختماني را هم از آنها بگيرند حاضر نيستند در اين مورد چيزي از جانب آنها نوشته شود. اما پيدا كردن آنها در پروژه ها ساده تر از نفي اين واقعيت است.
به دفتر كارم در يك كاروان وارد مي شوم. مهدي پشت كامپيوتر سرگرم كار است. او 37 سال از من جوانتر است. در ايذه به دنيا آمده است. جواني است شجاع و خودساخته در رشته ي كامپيوتر دانشگاه رفته (علمي كاربردي زاهدان) با مدرك تحصيل اش مانند بقيه دانش آموختگان نتوانست كاري پيدا كند. هيچ رابطه آن چناني با كسي كه به عنوان پارتي بتواند به او كمك كند نداشت. پدرش يك آرماتوربند بود كه بيشتر در كشورهاي حاشيه خليج فارس كار مي كرد، او پس از يك سال كار در كشورهاي بيگانه، سه ماهي براي مرخصي به شهرش برمي گردد. مهدي منتظر معجزه اي براي پيدا كردن كار نشد. به شركت هاي دست سوم و چهارم به عنوان كمكي فيتر براي كار كردن مراجعه نمود. كاري سخت و سنگين كه نيروي بدني قوي را طلب مي كند. او مي بايد با لوله هاي سنگين و ابزار آن كار كند. در اين كار با كوچكترين بي دقتي ممكن است انگشتان دست در ميان دو لبه ي لوله ها گير كند و قطع گردد. مهدي در هنگام كار با يك مهندس كنترل كيفي دوست شد. و از او خواست تا برايش جزوه هاي مربوط به كنترل كيفي را بياورد. با مطالعه جزوات چون درعمل همان كار را انجام مي داد به سرعت بر كار مسلط شد و اينك او در موقعيتي قرارگرفته كه شايسته ي اوست .
امين ... ليسانس باستان شناسي دارد. او هم متولد ايذه است .پدرش نقاش ساختمان بود سه خواهر كوچك دارد و پدري پير كه او نيز اينك به عنوان كمكي (كارگر ساده) مشغول به كار است (دو ماه است)
يك كارشناسT يك مهندس عمران و يك مهندس مكانيك نيز در سايت به عنوان كمكي كار مي كنند و حاضر نيستند در اين مورد حرفي بزنند.
پارس جنوبي
17مرداد 91

هیچ نظری موجود نیست: