۲۰ مرداد ۱۳۹۱ ه‍.ش.

بشنو از

علي يزداني

بشنو از بشقاب و قاشق اين نوا

روي صحن سفره ي بي نان و نا

هر دوهمساز و هماهنگ و دقيق

با سرودي سرد و با سوپي رقيق

ياد ياران را چه خالي كرده اند

نوحه تقديم اهالي كرده اند:

"ما ز ياران چشم ياري داشتيم

خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم"

اي دريغا رسم ياري را چه سود

اين جفا ديدن حقوق ما نبود

سنگدان و پاي مرغي داشتيم

مرغ و نان را يار مي انگاشتيم

آن رفيق نيمه ره بود اين يكي

نا رفيقي كرد و پر زد طفلكي

آنكه از كف برده مرغ و نان ما

آنكه آتش زد براين انبان ما

نظم سودا پيشه ي دون پرور است

كيش و آئينش تلنبار زر است

نظم غارت پيشه ي سرمايه دار

برد از ما نان و آرام و قرار

سفره اين سان هيمه بر آتش فزود:

مرگ بر دزدي كه نان از ما ربود

شرم دارم از شما زحمتكشان

زخم ها در سينه دارم جاي نان

ياد باد از روزگار سرخ داد

ياد وصل سفره با نان ياد باد

روزگاري سفره گر مغموم بود

از تمام خوردني محروم بود

هر چه كم مي شد ولي نان كم نبود

فكر نان بود و ولي نان غم نبود

صندوق بين الدول شد رهنمون

تا حكومت ها كنند در شيشه خون

خون محرومان و كار توده چون

مفت و ارزان مي خرند اين قوم دون

جز غم و نفرت نمي زايد دمي

گشته چون افسانه عشق آدمي

صندوق بين الدول ماما شده

تا بزاياند نظامي سود ده

زان كه خرس آز دارايان ز سود

بيش ازين خواهد كه تا اين لحظه بود

آمد از بانك جهاني اين ندا

نان گران سازيد و جان را بي بها

شد "هدفمندي" بلاي جان ما

حذف كرد از سفره لقمه نان ما

در "هدفمندي" نديدم جز ستم

كي توانم اين صفت بر آن نهم

هر چه گشتم جز ستم در آن نبود

نيل بي آب است اين با نام رود

هیچ نظری موجود نیست: