۲۹ بهمن ۱۳۹۰

نگرش نيروي كار پروژه اي در رابطه با ترفندهاي جبهه ي سرمايه

ناصرآقاجري

ظهور و سقوط دموكراسي در كشورهاي خاورميانه ، كه اكثرا كشورهاي نفت خيز هستند، دوري است باطل و تكرار واپس گرايي. زيرا هر بار كه مردم براي استقلال وآزادي سرزمين شان برمي خيزند وساختار واپس گرايي اجتماعي را به چالش مي گيرند، هزاران انسان آگاه و آزاده قرباني مي شوند تا مردم بتوانند اهرم هاي قدرت را به دست آورند. ولي ناآگاهي از شناخت طبقاتي و پيچيدگي مناسبات اجتماعي وترفندهاي عوام فريبانه ليبراليست ها براي كسب قدرت سياسي ، جامعه ي پويا را باز هم به زير چتر واپس گرايي وخرافات مي كشاند. بيگانه بودن اين جوامع از شناخت علمي پديده هاي اجتماعي، مجددا آنها را به باتلاق ليبرال هاي تجاري دلالي مي اندازد و دگر باره ديكتاتوري و سركوب دگرانديشان همراه باعوام فريبي، مردم را مسخ مي كند.

چند دهه بايد بگذرد تا مردم بتوانند متوجه شوند كه باز هم فريب خورده اند و اوضاع اجتماعي نه تنها بهبود نيافته و تغيير بنيادي صورت نگرفته، بدتر هم شده است. آنگاه ياس و نااميدي بر همه جا سايه مي افكند تا زماني كه دوباره كارد ستم به استخوان برسد و باز تكرار گذشته؛ زيرا تجربيات انقلاب گذشته به نسل بعد منتقل نشده است. مردم مسخ باورهاي خرافي مي شوند كه از آن ها مشتي موجود منفعل مي سازد. افراد منفعلي كه عملكردهاي اجتماعي شان عليه منافع خودشان است. از خود بيگانگي كه عطار نيشابوري هزار سال پيش آن را به سنت ها و اعتقادات لايتغير و خرافي نسبت داده بود(1) زندگي اجتماعي را فلج مي كند. مردم از خود بيگانه ي چنين جامعه اي در هيچ پديده اي شك علمي ومنطقي نمي كنند و با ضرورت آن به كلي بيگانه اند. ايستايي انديشه آن ها زمينه ي ظهور دور باطل را فراهم مي كند. هم چنين ترفند هاي اقتصادي – سياسي امپرياليست ها و وابستگان پنهان داخلي شان كه با پرچم غيرطبقاتي و بي طرف به ميدان مي آيند؛ مزيد بر علت مي شود تا مسخ انسان ها تثبيت شده و روند اجتماعي به واپس گرايي منجر گردد.

در خاور ميانه نمونه هاي زيادي از اين روند را مي توان بر شمرد . يك نمونه انقلاب مصر است. افسران جوان و وطن پرست مصري به رهبري عبدالناصر حكومت مطلقه سلطنتي را سرنگون كردند ولي هرگز به دموكراسي و استقلال اقتصادي مصر نينديشيدند. ديكتاتوري حزب بعث عربي، به اصطلاح سوسياليسم ، ريشه ي هر دگرانديشي را خشكاند. تنها گروه مذهبي اخوان المسلمين باقي ماندند؛ آن هم با فعاليتي پنهان. با مرگ ناصر، معاونش انورالسادات به رياست جمهوري مادام العمر رسيد. او حزب بعث به اصطلاح سوسياليستي را به حزب بعث امريكايي - اسرائيلي تبديل كرد. چنين حاكميت هايي حتا واژه هاي جهاني را با معاني خاص در جهت منافع خود تغيير مي دهند. جمهوري مي شود حكومتي مادام العمر و موروثي و ديكتاتوري مي شود بهترين دموكراسي دنيا، حقوق بشر هم مي شود كشتار گروهي دگرانديشان.

با ترور سادات ، معاونش مبارك كه او هم يك نظامي بود، حاكميت را به دست گرفت. ايشان پس از چندين دهه به اصطلاح جمهوري نظامي، در تدارك جانشيني پسرش بود كه باز انقلاب شد. اين بار همه چيز به دوران سلطنت ملك فاروق بازگشت. اخوان المسلمين با اكثريت آرا انتخابات را برد. روند سير تحولات به سوي مناسباتي مذهبي واپس گرا با اقتصاد طبيعي سقوط كرد. بايد چندين دهه سنت هاي عقب مانده، جامعه را به پس براند تا مردم متوجه اشتباه خود شوند. تا كارد به استخوان شان برسد وباز تكرار و تكرار ديروز. اين بار ليبرال ها در پشت ماسك هاي رنگارنگي از حقوق بشر تا دموكراسي در كمين شكار انقلاب خواهند نشست.

علت عمده ي اين پديده نياز و ضرورت اقتصاد سرمايه داري جهاني به يك بازار بدون توليد كالايي و بدون استقلال است؛ تا توليدات كارخانه هايشان به فروش برسد. پس ما بايد بر دايره دور باطل مان بچرخيم. ريشه اين پديده ي نا به هنجار اجتماعي- تاريخي را در شرايط اقتصادي خاص اين كشورهاي توليد كننده ي نفت هم بايد جست و جو كرد. ساختار اقتصادي – صنعتي اين حاكميت ها نه فئوداليسم است و نه سرمايه داري. برزخي است اقتصادي و فرهنگي. براي استخراج و نگهداري نفت و گاز، صنايع مربوطه را احداث مي كنند ولي از اين مرحله پيش تر نمي روند. دلارهاي نفتي را به جاي سرمايه گذاري در صنايع بزرگ مادر، و دائمي كردن آن سرمايه ها، با سياست هاي مصرفي امپرياليستي هدر مي دهند و يا حداكثر وارد بازار خريد و فروش و بورس و سفته بازي مي شوند. ساختار چنين جوامعي از نظر فرهنگي، معمولا تركيبي از سنت ها و جهان بيني هاي خرافي و واپس گراست، همراه با گرايشات بيمارگونه ي مدرنيته . جنبه هاي سالم و مفيد اجتماعي فئوداليسم و مدرنيته را دور ريخته اند و بر نا به هنجاري هاي هر دو مناسبات سوار شده اند. اين حاكميت ها هنوز به آن درك ابتدايي نرسيده اند كه بدانند منابع انرژي پايان پذير است و براي نسل هاي آينده هم بايد ذخيره اي داشت. در حالي كه با سرمايه گذاري دلارهاي نفتي در تكنولوژي هاي مدرن و آموزش فني نسل آينده مي توان ثروت ها را ابدي نمود. اين ابتدايي ترين اصول علم اقتصاد است كه دولت هاي واپس گرا و ليبرال هاي دلال منش در خاور ميانه، با آن بيگانه اند. از سوي ديگر كشورهاي امپرياليستي با تمام قدرت مالي، تكنولوژيكي و نظامي و سازمان هاي پنهان اطلاعاتي از اين حاكميت ها پشتيباني مي كنند. اين شيوه ي ضد بشري ، براي اقتصاد آنها يك ضرورت حياتي است، چون در اين كشورها، توسعه صنعتي – اقتصادي و پيشرفت هاي علمي – تكنولوژيكي امپرياليست ها همزمان با تداوم عقب ماندگي علمي و صنعتي و فرهنگي كشورهاي نفت خيز خاور ميانه و بقيه كشورهاي عقب رانده شده وجود دارد.

وابستگي به تداوم مناسبات اقتصادي تك محصولي آن ها، مدعيان حقوق بشر يا جنايتكاراني كه به نام حقوق بشر سال ها پول نفت ايران را به صورت سلاح هاي مدرن و پيشرفته در اختيار شاه سرسپرده ي ، ايران قرار دادند تا ژاندارم آن ها در منطقه باشد. تا ارتش شاه به عمان برود و جنبش هاي انقلابي عمان(ظفار) را كه عليه عقب مانده ترين نوع مناسبات قرون وسطايي قيام كرده بودند، قتل عام كند. تجاوز و كشتاري كه باعث شد هنوز پس از نيم قرن در آنجا سكوت برقرار باشد. بودجه ي ارتش پاكستان كه بنيان گذار طالبان و حامي و ياري دهنده ي القاعده است، هنوز به وسيله ي امريكا پرداخت مي شود. همين طور كمك هاي نظامي و مالي به ارتش مصر. ارتشي كه بيش از 50 سال ديكتاتوري نظامي را به مردم مصر تحميل كرده است. در ديكتاتوري سر سپردگان امپرياليست ها، حقوق بشر و دموكراسي معنايي ندارد. دروغي است كه تنها ابلهان را فريب مي دهد. سرمايه داري جهاني اين مدعي هميشگي دموكراسي و حقوق بشر، بزرگترين وخونين ترين جنگ هاي تاريخ بشر را به راه انداخت. به خاطر اختلاف بر سر تقسيم مستعمرات (جهان عقب رانده شده ) جنگ جهاني اول با بمب هاي شيميايي وكشتار ميليوني به وقوع پيوست. براي تقسيم بازار جهاني و گسترش منطقه ي نفوذ اقتصادي – نظامي جنگ جهاني دوم آغاز شد كه تنها در شوروي 20 ميلييون كشته به جا گذاشت. اينك با نگرش نئوليبراليستي سال هاست كه جنگ جهاني سوم آغاز شده است. براي حفظ منافع امپرياليست ها، براي حفظ و تثبيت بازار فروش كالاهايشان و عقب راندن جهان توسعه نيافته، از امريكاي لاتين تا افريقا و آسيا. (البته صدور تكنولوژي هايي كه محيط زيست را به شدت آلوده مي سازند و يا از رده خارج شده اند به اين كشورها آغاز شده است). تجزيه يوگوسلاوي در حالي كه خود كشورهاي اروپايي در حال تشكيل اتحاديه اي بزرگ بودند؛ راه اندازي جنگ در خليج، جنگ دوم عراق، جنگ افغانستان و جنگ هاي منطقه اي به نام حقوق بشر، كه از ارتجاعي ترين باورهاي مذهبي با دلار و اسلحه حمايت مي كنند، جزيي از سياست هاي جنگي امپرياليسم در جهان است. حمايت از دالايي لاما، متشكل كردن القاعده و طالبان به وسيله ي سيا و حمايت از ارتش پاكستان براي مقابله با جنبش هاي ضدسرمايه داري و توسعه و گسترش خرافات ديني براي مخدوش كردن آگاهي طبقاتي از جنايت هاي ديگر امرياليسم محسوب مي شود. آري سال هاست كه جنگ جهاني سوم در ابعاد نظامي ، فرهنگي و ديني آغاز شده است. برنامه ي بوش براي تجزيه ايران وعراق و ايجاد چند كشور كوچك هنوز هم در دستور كار جنگ طلبان امريكاست. دهكده ي جهاني نئوليبراليستي كه ليبرال هاي وطني به آن عشق مي ورزند و متاسفانه هنرمندان "بي طرف"!!؟ و "غير جانبدار" و به اصطلاح آزادي خواه نيز آن را نقد نمي كنند، ‌داراي چنين درون مايه و سرشتي است. آن ها با نگاهي سطحي به گذشته ، سوسياليسم علمي را مترادف با فاشيسم مي دانند و در توهمات خرده بورژوازي خود، برايش جنايت و كشتار خلق مي كنند. ولي جنايات امروز سرمايه داري جهاني و گذشته سراسر خونين اش را نمي بينند و كودكانه در روياي پارلمانتاريسم آن غرق مي شوند. اين اقشار مياني و سر در گم اجتماعي نگاهشان تنها به پشت سر است از اين رو با حال و آينده بيگانه اند و نقدشان برگذشته نيز بدون بررسي همه جانبه ي پديده هاي اجتماعي است.

آري جنگ سوم جهاني عليه كشورهاي عقب رانده شده و به خصوص صاحبان انرژي،سال هاست كه افروخته شده است. ابعاد فرهنگي اين جنگ، براي ادامه ي روند مسخ توده ها ،كه خرافات مذهبي ، بنيادش را مدت هاست ريخته اند به عهده ي هنرمندان بي طرف و غير جانبدار و گريزان از گرايشات طبقاتي است!! كه در تحميق و توهم پراكني نقش ويژه دارند چرا كه در ده ها ماهواره سناريو مي نويسند. فيلم مي سازند و همه ي ارزش هاي اخلاقي انسان را به ريشخند مي گيرند و با اشكال متنوع و فريبنده درون مايه اي را به جامعه تحميل مي كنند كه صرفا حول غرايض حيواني مي چرخد؛ غرايضي كه در انسان و گاو و خر و خروس مشترك است و آن گروه از اين جماعت نيز كه ژست فيلسوفانه تري مي گيرند، در خلق آثار فوق پيچيده ، گنگ و نا مفهوم و بدون ارتباط ارگانيك راه خود را مي روند وبه گونه اي مي نويسند كه كسي آن را درك نكند و اين مي شود اوج هنر به اصطلاح "روشنفكري" دوران ما. در حقيقت اين اقشار بي طبقه ، پديده هاي واخورده ي اعماق ضمير ناخودآگاهشان راكه چيزي فراتر از توهمات سركوب شده ي ايدآليستي نيست، در حمايت از طرف قدرتمند اين جنگ قرار مي دهند.

روي ديگر اين جنگ، سرمايه گذاري آشكار و پنهان امپرياليست ها روي جهان بيني هاي ديني متروكه ، چون نگرش وهابي – طالباني است. سيا در مناطق قبيله نشين پاكستان با كمك ارتش، براي مبارزه با جنبش هاي ضد سرمايه داري واپس گراترين نگرش هاي وهابي را توسعه و گسترش دادند و القاعده و طالبان را خلق كردند. آنان را در پايگاه هايي در مناطق دور از دسترس پاكستان آموزش نظامي دادند. اين روندي است براي عقب راندن اين جوامع به خرافه پرستي و واپس گرايي. پس از شكل گيري اين سازمان ها ، به بهانه ي نابودي آن ها، در افغانستان پايگاه نظامي ساختند و لشكر ناتو را براي حفظ بازارهاي اقتصادي شان، روانه اين ديار نمودند. اين جنگ هم چنان در اين مناطق ادامه دارد. در اين ميان جبهه ي كار سرنوشتي اسف بار پيدا كرد.

هزينه هاي سرسام آور جنگ سرد، جنگ ستارگان و هزينه هاي پايان ناپذيركمك به كشورهاي جهان سوم براي مبارزه با استعمار و بعد براي مبارزه با امپرياليست ها، كمك به فلسطين، به الجزاير، به مصر، به آنگولا، به اتيوپي و ويتنام، لائوس، كوبا و... و به افغانستان و مبادلات اقتصادي به شيوه ي پاياپاي براي نشان دادن چهره ي انساني – انقلابي سوسياليسم همراه با اشتباهات دروني حزب ودولت آن ، جبهه كار را از پاي درآورد.

در جشن پيروزي جبهه سرمايه، ليبرال ها وعده ي پايان تاريخ ، وعده پايان جنگ ها و وعده ي توسعه صنعتي جهان عقب مانده را دادند. ولي آنچه انجام دادند صدور صنايع آلوده ساز محيط زيست آن هم به صورت وابستگي اقتصادي به كشورهاي صادركننده بود. از ميان بردن امتيازات دولت رفاه كه نزديك به يك صدسال طبقه ي كارگر امريكا و اروپا را با ايدئولوژي سوسيال دموكراسي فريب دادند كه سرمايه داري به مرور و بدون انقلاب به سوسياليسم يا عدالت اجتماعي تبديل خواهد شد. ولي همه ي اين احزاب شريك در قدرت به نئوليبراليسم پيوستند؟! فقر در همه ي دنيا از غرب تا شرق گسترش يافت. بيكاري و فساد ابعاد نجومي يافت. اينك محيط زيست روند نابودي را طي مي كند. نئوليبراليسم با غارت بي رويه و بدون توجه به ارزش نيروي كار و توليد صنعتي، واسطه گري را بر جهان مسلط نمود. از اين رو قدرت خريد مردم جهان به پايين ترين حد خود رسيده و اين بحران را ابعادي تصاعدي داد. جبهه ي كار و روشن انديشان آن، با شوك شكست درخود فرو رفتند و به ياس گرفتار آمدند.

ولي روند بحران هاي جهاني بيان گر اين واقعيت است كه براي تداوم زندگي، از عدالت اجتماعي گريزي نيست. بايد براي اتحاد جهاني و منطقه اي جبهه نيروي ضد سرمايه داري متشكل و متحد شد.

۱ نظر:

ناشناس گفت...

با سلام

رفیق عزیز

در مقاله تان به اشتباه نوشته اید گه در مصر زمان ناصر حزب بعث حاکم بوده که درست نیست و حزب اتحاد سوسیالیستی قدرت را در دست داشته که اختلافات و اشتراکاتی با احزاب بعث عراق و سوریه داشته است . در ضمن این رژیمها در ابتدای به قدرت رسیدن کوششهایی در جهت استقلال اقتصادی انجام دادند ولی به تدریج به علت ماهیت طبقاتیشان به راست کشیدند.
با تشکر سعید