۱۸ دی ۱۳۹۰

میزگرد تحلیل اجتماعی- اقتصادی جنبش اشغال وال استریت/متن كامل سخنراني عليرضا ثقفي

دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران
7 آذر 1390
خدمت دوستان سلام .چون بسياري از دوستان ايستاده اند بهتر است بحث را زودتر شروع كنيم تا زودتر هم بتوانيم تمام كنيم. موضوع بحث، جنبش ضد سرمايه داري وال استريت است. من ابتدا از انجمن جامعه شناسي تشكر مي كنيم كه به ما فرصت دادند اين سمينار برگزار شود. اما در مراكز خبري اعلام شد كه يكي از فعالين كارگري قديمي در سنندج تقاضا كرده بود يك چنين فضايي در اختيارشان قرار بگيرد و نيروهاي امنيتي مخالفت كردند. اگر همبستگي با جنبش وال استريت خوب است و مي شود انجام داد، چرا كارگران نبايد انجام دهند؟ بخصوص فردي كه تقاضا كرده بود يكي از فعالان قديمي كارگري است.

وارد بحث مي شوم. بحث اصلي وجود جنبش اشغال وال استريت به عنوان يك جنبش همگاني است. چون انجمن جامعه شناسي اين برنامه را تدارك ديده ، از اين مناسبت استفاده مي كنم تا بگويم يك تفاوت اساسي بين جامعه شناسي دانشگاهي و جامعه شناسي علمي وجود دارد. جامعه شناسي ؛علمي بود كه ابتدا از فلسفه جدا شد. ما مي دانيم فلاسفه ي قديم و اسكولاستيك كه قبل از قرن 19 مي زيستند ،عمدتا تلاش مي كردند جهان را تفسير كنند. فلاسفه از قرن 19 به بعد اين دستور را در كار خود قرار دادند كه نبايد جهان را فقط تفسير كرد، بلكه بايد جهان را تغيير داد. جامعه شناسي از نظر عملي بايد به فكر تغيير جهان باشد، در حالي كه جامعه شناسي دانشگاهي ما بيشتر به فكر تفسير جهان است. يا رشته ي آسيب شناسي هاي اجتماعي است مثلا چرا مردم شلوغ كردند. برويم راهي بيابيم تا راه حلي بدهيم به حكومتگران كه ديگر مردم شلوغ نكنند، يا اينكه چرا كودك خياباني زياد است برويم راه حلي بدهيم كه كودك خياباني كمتر شود يا جامعه شناسي بازار، كه چه كار كنيم كه فروش زياد بشود و...

از همين جا وارد بحث مي شويم : بنيان جنبش اشغال وال استريت بر تغيير جهان است نه تفسير آن. يعني اگر ما جامعه شناساني داشته باشيم و بتوانيم به آنها لقب جامعه شناس اطلاق كنيم، كساني هستند كه براي تغيير جهان حركت مي كنند. وقتي صحبت از تغيير مي كنيم، يعني آنچه كه داريم و آنچه كه موجود است از نابساماني ها،‌ازبي عدالتي ها‌، از اختلافات طبقاتي،‌از نابرابري ها، ازكودك خياباني از بي خانمان ها بايد تغيير كند. آنچه كه وجود دارد كه يك اقتصاد انگلي است كه در جامعه ي جهاني امروز وجود دارد بايد تغيير كند. جامعه شناسي بايد بنيانش را بر بررسي اين موضوع بگذارد، از اينجا بايد وارد قضيه شود.

حال مي خواهم به اين مساله بپردازم كه اساسا چه چيزي باعث شد ه كه عده اي خواهان تغيير وضع موجود مي شوند. ظاهرا در جنبش ضد سرمايه داري كه به اندازه ي كافي همه ي حضار از طريق اخبار با آن آشنا هستند و به بيشتر كشورها سرايت كرده، مبناي اصلي اين است كه سلطه بازار مالي بر جهان باعث بدبختي هاي موجود در سطح جوامع است. امريكا كه آغازگر اين جنبش است بيش از 40 ميليون فقير دارد. طبق آمار خودشان، نه تنها اين عده زير خط فقر هستند، بلكه حتا عده اي از خود سرمايه دارها هم از وضعيت موجود راضي نيستند، يعني كساني كه خودشان هم از اين خان نعمت سرمايه داري سود مي برند، دريك حالت نا امني قرار دارند. بازار مالي به اختاپوسي تبديل شده كه همه ي جامعه را تحت تسلط خودش قرار مي دهد.

بياييد به تاريخچه قضيه به طور گذرا نگاهي بياندازيم.

بعد از جنگ جهاني دوم، امريكا عمدتا بازار مالي جهان را در اختيار داشت. پول به عنوان يك وسيله ي مبادله ، در جوامع بشري از قديم وجود داشته است. اين وسيله مبادله باعث مي شد كه جامعه بشري بتواند كالاها را مبادله كند. ابتدا پول جايگزين كالاي معادل بود و بعد هم در كسترش مبادلات پولي بانك ها بوجود آمدند و پول منتشر كردند. بعد از جنگ جهاني دوم پول به دست دولت ها منتقل شد ، ميزان انتشار و ميزان گسترش آن در دست دولت ها قرار گرفت. در حالي كه قبل از جنگ هاي جهاني پول در دست بانك ها يا صرافهاي خصوصي بود و معادل آن طلا وجود داشت. در نظام برتن وودز كه بعد از جنگ جهاني دوم بوجود آمد، امريكا متعهد شد همواره كه در برابر هر 35 دلار يك اونس طلا داشته باشد. در اين نظام برتن وودز در حقيقت بانك دار جهان امريكا شد. يعني در مقابل هر دلار شما صاحب يك اونس طلا بوديد. اما به يك باره در سالهاي بعد از 1973 به علت همين بحران هايي كه سرمايه داري دچار آن شد؛ (كساني كه تاريخ سرمايه داري را مطالعه كرده اند مي دانند كه در اين سال بحراني سراسر جامعه ي سرمايه داري را در برگرفت) به يك باره امريكا اعلام كرد كه ديگر پشتوانه دلار طلا نيست. يعني در يك شب گويا جيب تمام مردم را در سراسر جهان خالي كردند.

درست در همين چيزهايي كه اين روزها مي بينيد. اگر در دو يا سه سال پيش شما مي توانستيد با صدهزار تومان يك سكه بخريد، امروز بايد 600 هزار تومان داشته باشيد تا همان سكه را بخريد. يعني پول جيب شما از سه سال پيش در اين بازار مالي به يك ششم تقليل پيدا كرده است. اين يك دزدي اشكار است. تمام دولت هاي سرمايه داري وقتي احساس كردند مي توانند اين كار را انجام دهند، آن را انجام دادند. به هر ميزان كه خواستند و نياز داشتند پول منتشر كردند. حتا برخي از اقتصاد دانان طرفدار نظام سرمايه داري مي گفتند چرا ما از مردم ماليات بگيريم، هر وقت پول لازم داشتيم چاپ مي كنيم. به راحتي جيب مردم را خالي مي كنيم. كار به جايي رسيد كه خود پول، نه به عنوان وسيله ي مبادله، بلكه به عنوان خودش، داراي ارزش شد و طبق آن اصطلاح عاميانه اي كه "پول، پول مي آورد" شروع كرد در سطح جهان حركت كردن. هر گاه كه سرمايه داري با بحران روبرو شد، آن بحران هاي سه مرحله اي، بلافاصله با تزريق پول سعي كردند بحران را حل كنند. سرمايه داري به هر مشكلي كه ميخورد راه حلش را در چاپ كردن پول جستجو ميكرد، اگر صنايعي ورشكست مي شد يا بازار مالي سقوط مي كرد و يا كارگراني بيكار مي شدند، راه حل همه تزريق پول بود. اين پول را در بازار تزريق مي كردند. اما سيستم ونظام سرمايه داري به راحتي اين پول ها را در بازار مالي جمع مي كرد. حتا در ايران هم ما اين را مي بينيم. يارانه هاي نقدي كه در يك سال گذشته بين مردم پخش شد، به راحتي در بازار مالي جمع شد، يعني بازار مالي و بورس ما كه قبل از پرداخت نقدي يارانه ها چيزي در حدود كمتر از صد ميليارد دلار در گردش داشت، با گردش يارانه ها ،به 140 ميليارد دلار رسيد . اين بازار آنقدر نازك نارنجي هست كه در اثر همين ماجراهاي يكي دو هفته ي اخير، مجددا 40 ميليارد دلار از ارزشش را ازدست داد. اين بازار مالي درحقيقت به صورت انگلي در جوامع سر مايه داري درآمده است كه هر چه مردم زحمت ميكشند، مي بلعد. انگل بايد از يك ميزبان اصلي ارتزاق كند. اگر در بدنه ي اصلي خوني درجريان نباشد انگل از بين مي رود، اكنون آنقدر اين انگل از جامعه بلعيده است كه كل بدنه نظام درحال احتضار است وديگر رمقي ندارد . اما بحث مهم آن است كه نظام سر مايه داري براي حفظ سودهاي خودش راهي جز همين انگل پروري يا رشد بازار مالي نداشته است به اين معني كه اگر سر مايه داري را دوباره به همان رقابت آزاد قرن نوزده بر گر دانيم ،و بازهم حاضر نباشد امتيازاتش را ازدست بدهد وهمچنان بر حرص وطمع خود پافشاري كند وبراي حفظ سود هايش حاصر به نابودي كره زمين باشد،مجددا به همين تسلط بازار مالي خواهد رسيد .اين بحث را در جاي ديگر پي ميگيرم.

يكي از راه حل هاي ديگري كه سر مايه داري همزمان با تزريق پول براي حل بحران هاي خود بر مي گزيد وسعي مي كرد با اين مساله مشكلات خود راحل كند، صدور سرمايه بود. از دهه ي 1990 صدور سرمايه را به كشورهاي ديگر آغاز كرد. از جمله به مناطق آزاد تجاري. طي اين مدت 1500 منطقه ي ‌آزاد تجاري در سراسر جهان از جمله چين و آسياي جنوب شرقي، مكزيك و حتا ايران مانند قشم وكيش و ... ايجاد شد. كه همه الگويي از بازار آزاد و صدور سرمايه بودند. . مي خواست با اين صدور سرمايه تورم مالي خود را حل كند.اما با اين همه بازار مالي به جايي رسيد كه آنقدر بزرگ شد كه ديگر امكان ارتزاق نداشت. آن زرق وبرق هايي كه بوجود آورده بودند، آن حباب قيمتي كه بوجود آمده بودند، به يك باره در 2008 شكست. خانه اي كه 700هزار دلار قيمت گذاري شده بود و روي آن وام بانكي داده شده بود به 300 هزار دلار رسيد. واقعيت قضيه اين بود كه حباب قيمتي تركيد كه در اثر باد شدن بازار مالي بوجود آمده بود و اين تركيدن باعث شد كه بحران خودش را نشان دهد و باز هم نسخه ي قبلي به كار گرفته شد كه بياييم با تزريق پول اين مساله را حل كنيم. اما اين بار، اين مريض جواب نداد و اين تزريق پول جديد نه تنها مشكل را حل نكرد بلكه بيشتر به بحران دامن زد. كاري ايجاد نكرد. كار به جايي رسيد كه خود طرفداران نظام سرمايه داري خواهان اين شدند كه سرمايه هايي كه خارج شده و رفته اند در چين يا مناطق آزاد تجاري ودرساير مناطق دنيا مشغول به كار هستند ،برگردند. تمام اميد سرمايه داري به اين بود كه از نيروي كار ارزان و فراواني كه در مناطق مختلف جهان است استفاده كند، اما استفاده از اين نيروي كار نه تنها دردي از او دوا نكرد، بلكه بر بحران آن افزود.

بازار مالي با اين وضعيت مواجه شد. اين اولين بار در تاريخ نيست كه نظامي با اين وضعيت روبرو مي شود. گنديدگي اين نظام در حدي است كه بخش هايي از خود اين نظام، امروزه باور دارند كه به بن بست رسيده اند. آن بازار رسمي سرمايه كه در دوران بعد از جنگ هم تا مدتي حاكم بود، بازگشت به دوران قبل تنها براي كارگران و زحمتكشان و دستمزدبگيران نيست كه آرزو شده است، اكنون براي خيلي از سرمايه داران نيز آرزو شده است. ما در دهه ي 60 و 70 شاهد اين بوديم كه شغل رسمي براي بيش از 70 تا80 درصد از نيروي كار وجود دارد. ولي از سال 1991 – 92 به بعد ، بعد از پيمان نفتا، ما شاهد هستيم كه تمام شغل هاي رسمي به قراردادهاي موقت تبديل شده است. بسياري از امتيازاتي كه سرمايه داري پس از جنگ جهاني دوم مجبور شد به كارگران و مردم در سراسر جهان بدهد، از بيست سال پيش شروع كرد به پس گرفتن. عين همين قضيه در مورد خود سرمايه داري رسمي هم بوجود آمد. يعني آن اقتصاد بازار رسمي به اقتصاد بازار قاچاق و غيررسمي و بازار مالي و انگلي تبديل شد. شما اگر دهه هاي قبل شاهد بوديد كه يك نفر با عده اي كارگر مي آمد وكالايي را توليد مي كرد و استثمار هم مي كرد، دراين بازارتوليد مي كرد، با آن بازار ديگر رقابت مي كرد. سعي مي كردند بازارها را بگيرند، اما در دوره ي اخير با حاكميت اين بازار مالي، به طور كامل اقتصاد رسمي تحت فشار و تسلط قرار گرفته است. حرف اول وآخر را بازار مالي مي زند و بهترين كالاي توليد شده اگر در چرخه بازار مالي قرار نگيرد امكان عرضه ندارد. بازار مالي آنقدر قوي است كه به راحتي وبا تبليغات وانحصار ميتواند كالائي را به بازار وارد كرده ويا از دور خارج كند .

يك اقتصاد انگلي درست شده شبيه آنچه كه اشرافيت دوران فئودالي در اواخر دوران خودش داشت. اين اقتصاد انگلي حتا سرمايه داران را هم راضي نمي كند. اين ناامني شغلي، اين ورشكستگي واين وضعيتي كه در اثر بحران مالي بوجود آمده است، آنها نه توان آن را ندارند كه مشكلي را حل كنند و نه راه حلي دارند. در مورد كارگران و زحمتكشان هم كه بارها و بارها گفته شده، وضعيت دشواري دارند. سرمايه داران هر روز سعي مي كنند با گسترش نا امني شغلي ، با بيكاري، با گرفتن خانه ها، خانه هايي كه نتوانسته اند وام هايشان را بدهند، آنها را تحت فشار بيشتر قرا دهند.

دومساله ديگر را مي خواستم مطرح كنم اما وقت من تمام شده است. اول مبارزات جديد، سازماندهي و حتا خواسته هايش و روش كارش و بسياري از مسايلي كه در پيش رو دارند با گذشته فرق مي كند. اميدوارم كه دوستان به اين تفاوتها بپردازند.


مساله ديگر راه حل هاي موجود هست. آيا راه حلي داريم؟ آيا باز هم سرمايه داري مي خواهد پول تزريق كند و با ايجاد يك حباب قيمت مشكل راحل كند؟ تمام شرائط نشان مي دهد كه توان اين كار را ندارد. سه ميليون نفر در پرتقال بيرون ريخته اند، در يونان همينطور اسپانيا، فرانسه انگليس، همه مشكل دارند، (خوشبختانه كشور ما كه مشكلي ندارد) اين مسايل بايد حل شود. راه حل هاي اين بحران بايد بحث بشود. چشم انداز هاي آينده همينطور. اين كه ما ميگوييم نظام سرمايه داري به بن بست رسيده، بايد روشن كنيم كه راه حل ما براي اين بحران چيست ؛ به اين مسائل بعدا خواهيم پرداخت.........

در پاسخ به سوال ها:

سوال: آقاي ثقفي ،شما ميگوئيد گسترش نظام مالي وگردش پول باعث به وجود آمدن اين بحران شده است لطفا به زبان ساده بفرمائيد جامعه بدون پول چگونه خواهد بود و تصور شما از آن چيست؟

جنبش اشغال وال استريت اساسا مي گويد بنيان را بر انسان بگذاريد. براي انسان ارزش قائل بشويد. چه آنهايي كه مخالفند و چه آنهايي كه موافقند، ما همه در درجه ي اول انسان هستيم. سعي كنيم در فضاي آكادميك، ژورناليستي و در هركجا كه هستيم، انسان وانسانيت حاكم باشد. براي هر كس هم كه مخالف ما هست اين حق را قائل شويم كه حرفش را بزند. تقريبا سوال هايي كه شد كم وبيش يكسان است: شمايي كه مي گوييد نظام سرمايه داري فاسد است، نظام سرمايه داري از پول سوءاستفاده مي كند، كارگر را استثمار مي كند، مي گوييد چه كار بايد كرد؟اصل سوالات اين است.

بحثي كه در اينجا مطرح است 1- براي هر سوالي كه مطرح مي شود ، دو جواب وجود دارد: يكي جواب نفي وديگري جواب اثبات. اين بخشي ازتفكر اسپينوزا است. وقتي مي گوييم ديوار سفيد است معني اش اين است كه آبي نيست، زرد نيست. درست است كه گفته ايم سفيد است ولي درعين حال هم گفته ايم كه قرمز و سبز و... هم نيست. اگر با ابتدايي ترين استدلال‌ها آشنايي داشته باشيم مي دانيم كه يك تعريف سلبي داريم ويك تعريف ايجابي. تعريف سلبي ما از نظام سرمايه داري روشن است. اين نظام الان حداقل با توجه به آمار جاهايي كه معتبر هستند مانند سازمان ملل اين نظام يك ميليارد و دويست ميليون نفر گرسنه دارد. اين نظام با آمارمعتبري كه خودش اعلام مي كند حداقل سه ميليارد نفر زير خط فقر دارد. اين آمار را من نمي دهم سازمان ملل مي دهد. من مي گويم هر انساني كه به دنيا مي آيد حق زندگي دارد به اندازه ي بقيه . شما با اين مخالفيد؟ من مي گويم هر انساني كه به دنيا مي آيد حق دارد غذا بخورد، شغل مناسبي داشته باشد، مسكن داشته باشد، محل گرمي و سردي در حد استانداردها براي زندگي داشته باشد ،از پوشاك و آموزش و بهداشت به اندازه ي كافي و به اندازه ي ديگران بهره مند باشد، شما با اين مخالفيد؟

-حضار: كي مخالف است...

بسياري از نظريه پردازان سرمايه داري ميگويند اين وضع نه تنها خوب است بلكه ضروري هم هست ،شما به گفته ها ونوشته هاي آنها توجه كنيد .....

اجازه بدهيد. من اكنون در زمينه جواب سلبي دارم صحبت مي كنم. هگل استدلالي داشت. هگل كه يكي از بزرگترين فلاسفه است. مي گفت: همه برسيم به آنجايي كه روي آن توافق داريم، برسيم به كف توافقات، آن وقت بحث را از آنجا شروع كنيم. ما همه با اين موافقيم كه در جهان نابرابري هست، ظلم هست، كودك خياباني هست و ... هست و اينكه بايد اين ها از بين برود. حالا مي رسيم به بخش دوم. بايد چيز ديگري غير از اين ساخته شود. آفرين. سر اين بحث داريم. سر اين بنشينيم صحبت كنيم. انگ نزنيم به هم، كه تو كمونيستي، تو آنارشيستي ، تو فلاني، پس تو چي مي گويي؟

بحثي را آقاي مالجو اشاره كردند كه بزرگان سوسياليسم ماركس و ... گفته اند كه نظام آينده ، يا بديل بايد در نظام قبلي شكل بگيرد. . من اين را در نوشته هاديده ام كه نظام آينده پس از سرمايه داري تفاوتي با نظام هاي قبلي دارد و ان اين است كه نظام آينده ابتدا در انديشه شكل مي گيرد بعد در اقتصاد، برخلاف نظام سرمايه داري كه ابتدا عليه فئوداليسم در اقتصاد شكل گرفت و نظام پس از سرمايه داري، به دليل اينكه سرمايه داري تمام مسامات زندگي را مسدود كرده است و سرزمين كشف نشده اي باقي نمي گذارد، نظام آينده ابتدا در فكر شكل مي گيرد. يعني من و شما بنشينيم فكر كنيم حالاكه سرمايه داري به اين بن بست رسيده است چه كار كنيم كه اين بن بست ها نباشد. نه اينكه من بگويم شما بياييد حرف مرا قبول كنيد و شما بگوييد نه همه حرف مرا قبول كنند. نه. بياييم ببينيم اين مشكلات را چگونه مي شود حل كرد و از درون اين نفي ها ايجاب بوجود مي آيد.همين سوالي كه شده مي خوانم:

"شما به ما تصوري از پول بدون پشتوانه داده ايد. آيا مي توانيد بگوييد آن گردش مالي سالم كه در آن فساد نباشد چگونه است؟ لطفا به زبان ساده بگوييد.

پول اساسا براي چه ايجاد شد؟ پول تاريخچه اي دارد. پول وسيله ي مبادله ي كالاست. پول كالاي معادل بوده است. اين تاريخچه پول را نمي خواهد چپ ها بگويند، راست ها بگويند، آدم اسميت مي گويد كه يك اقتصاددان است. ابتدا اين كالاي معادل كيسه هاي نمك بود. بعد پوست مي شمردند و مي دادند. يك زمين برابر با چند پوست. يك من گندم برابر با چند كيسه نمك. بعدها تبديل شد به كيسه هاي زر و... يعني كالايي توليد مي شد و فردي مي آمد آن كالا را مي گرفت و به جاي آن پول مي داد و از آن دست آن را مي داد و كالايي ديگر مي گرفت.

اكنون اين مفهوم اصلي پول دگرگون شده است. الان شما هزار تا اوراق بهادار داريد. اين اوراق صد هزار تومان مي ارزد. فردا اين ناگهان ده هزار تومان مي شود. پس فردا مي شود دويست هزار تومان. پول ديگر خاصيت اصلي خودش را كه وسيله ي مبادله بوده از دست داده است. پس اولين كاري كه مي شود كرد اين است كه اين خاصيت فعلي اش را از بين ببريم كه عمدتا فساد آور است و آن را وسيله ي مبادله كنيم. من يادم هست صحبت هايي در اين زمينه شده است. يكي از افرادي كه در همين جنبش اشغال وال استريت بود گفته بود: بايد سيستم تعاوني را رشد بدهيم. نمونه اي هم آورده بود كه مثلا دركانادا يك ساختماني درست كرده اند. همه اين سيستم را اجرا مي كنند اگر اجاره اي ، درآمدي هست آن را به صندوق آن تعاوني مي ريزند و ... اين يك پيشنهاد است. من نمي گويم پاسخ درست اين است. مي شود چيزهاي ايجابي را در موردش صحبت كرد. اما همه ي ما در مورد مسايل سلبي با هم توافق داريم. فكر مي كنم اين مي شود گامي براي اينكه بيشتر صحبت كنيم. ونظام آينده را نه بطور دستوري بلكه از ميان مبارزات واقعي معترضين به نظام موجود بيرون آورد....

هیچ نظری موجود نیست: