۱۲ دی ۱۳۹۰

سرمايه داري در دام سرمايه

اولت ايفانساستي / گتي ايماگس*
ترجمه جاهد جهانشاهي
كانون مدافعان حقوق كارگر – بحث ضدسرمايه داري تنها از جانب كارگران و زحمتكشان و حقوق بگيران و مردم تحت ستم مطرح نمي شود، بلكه بسياري از نظريه پردازان مستقل و حتا طرفداران راه حل هاي حفظ نظم موجود نيز به اين مساله مي پردازند. سرمايه داري به بن بست رسيده است. اين بن بست چه در زمينه ي توليد و چه در زمينه مصرف و ايجاد تقاضا براي صدور سرمايه مشاهده مي شود. سود سرمايه داري به چالش كشيده شده و ديگر كساني كه تا ديروز حاضر به تسليم بي قيد وشرط در برابر آن بودند، نمي خواهند هم چنان به اين نظم تحميلي تن دهند.
مقاله ي حاضر هر چند تغيير را نه از جانب مردم، بلكه از بالا و از جانب خود نظام موجود ضروري مي داند، اما در اين حد كه به ضرورت تغيير واقف شده، جالب است. مقاله با زباني ساده بن بست هاي نظام موجود را در چند مورد مشخص برمي شمارد و ترفندهاي سرمايه داري را براي گسترش بازار ناكارآمد مي داند. در نتيجه خود نيز به ضرورت دگرگوني نظام موجود اذعان مي كند. انتشار اين مقاله در راستاي شناخت ابعاد مختلف نظام سرمايه داري و چالش هاي آن مي تواند مفيد باشد.

سرمايه داري در دام سرمايه

اولت ايفانساستي / گتي ايماگس*
ترجمه جاهد جهانشاهي

هزاران سال پيش از آغاز بحران مالي، در كوير كالاهاري (Kalahari) افريقاي جنوبي مردماني مي زيستند به نام كونگ (Kong). مردان و زنان كوتاه قامت و مقام كه گاوهاي وحشي و زرافه ها را با نيزه هاي آلوده به سم از پا در مي آوردند. آنها پيش از آن كه گوشت بخورند، بين خود تقسيم مي كردند. شكار به همه تعلق داشت. چنين بود رفتار مردم كونگ.

اولين سال هاي 1980 هنوز هم كونگ ها در كالاهاري مي زيستند و در طول زمان چندان تغييري نكردند. باقي جهان، اتومبيل، بمب، اتم و فروش سهام را كشف كردند. مردم كونگ كماكان با نيزه شكار مي كردند و بين خود تقسيم مي كردند. اما اين شيوه چندان دوام نياورد.

مدتي بعد يك مردم شناس امريكايي گزارش تكان دهنده اي از رويدادهاي جديد در محدوده ي كونگ ارائه داد. شكارچيان در خانه هايشان مي مانند. اكنون خانه ها طوري بنا شده كه ديگرنمي توانند داخل خانه ي همسايه شان را ببينند. تقريبا هر خانواده جعبه اي تدارك ديده تا دارايي هاي خودشان را درون آن جاي دهد و قفل كند.

دقيقا چه اتفاقي افتاده بود؟

اتفاق خاصي نيفتاده بود. دولت بوتسوانا به داد و ستد با كونگ ها كمر همت گمارده بود. اقتصاد بازار از كالاهاري سر در آورده بود. مردمي كه تا آ‌ن روز قناعت پيشه كرده بودند، مالكيت را پسنديدند. همين وبس.

براي مردم كونگ، اين مهم ، سرآغاز سرمايه داري بود. اما براي ما،‌ همان طور كه مي شناسيم "آغاز پايان" سرمايه داري بود. براي دريافت اين موضوع كافي است تصويري را طرح كنيم كه يوزف شومپتر(Josef Sohosspeter) اقتصاددان اتريشي در سال 1942 در مورد هستي سرمايه داري ارائه داد‌. اين تصوير يك كارخانه است. تصويري كاملا منطبق با رشد اقتصاد بازار و تفكيك ناپذير با دست آوردهاي صنعتي، با ماشين بخار، لكوموتيو، كوره هاي ذوب فلزات و افزايش سرعت كار؛ بهتر است كه كل نظام را به سان كارخانه اي بسيار بزرگ پذيرا باشيم. كارخانه اي كه همواره ماه به ماه و سال به سال كالاهاي بيشتري توليد مي كند. امروز ميانگين مردم آلمان از تلويزيون، كتاب، مبلمان، دوربين ديجيتال، خوراك پزي برقي،‌ ماشين لباس شويي، موبايل و كامپيوتر برخوردارند. مجموعا 10 هزار كالا . اين كارخانه خيلي موفق بود.

براي اين كه روند فوق ادامه داشته باشد، بايد كالاهاي جديدي توليد مي كردند و به انسان هايي نياز داشتند تا خريدار آنها باشند. در همين ارتباط اين كارخانه ي بزرگ اواخر سال هاي 1980 ناخواسته شتابي تازه گرفت. پس از فروپاشي ديوار برلين، سرمايه داري در سراسر جهان دامن گسترد تا منتها اليه اروپاي شرقي، آسيا،‌ افريقا و همه جا بازارهاي جديدي يافت. به اوكراين، روماني، هند، چين، كامبوج، ويتنام و كونگ هم رسيد.

سرمايه داري از بدو پيداش طي مراحلي گوناگون در كشورهاي صنعتي اروپا و امريكاي شمالي و جهان گسترش يافت. مراحل گسترش پيوسته با رشد اقتصادي فزاينده همراه بود. حال كه اقتصاد بازار پيروز ميدان شده بود، به هيچ وجه غافلگيركننده نبود كه كارخانه ي سرمايه داري در كشورهاي صنعتي از نو شتابي جهنده بگيرد. طوري كه اقتصاد چنان رشدي پيدا كرد كه پيش از آن در كار نبود.

بهتر بگوييم: مي توانست اين رشد غافلگيركننده نباشد، اما غافلگيركننده شد. عكس ماجرا از راه رسيد. موردي نادر و كاملا دور از انتظار:
كارخانه ي سرمايه داري كشورهاي بزرگ صنعتي ديگر درست كار نمي كرد.

انباشت پول موضوع را به خوبي روشن مي سازد: 381 ميليارد يورو. اين رقم رشد ناخالص آلمان در حد فاصل سال هاي 2000 تا 2007 ، يعني پيش از آغاز بحران مالي است: ميانگين درآمد آلمان ها طي اين سال ها به مرز 4646 يورو رسيد. مبلغ فوق كمتر از گذشته بود، ‌اما انسان كه نبايد حريص باشد. 4646 يوريو؛ با اين پول باز هم مي شد مشتي كالاهاي ديگر خريد.

ارزش واقعي 381 ميليارد يورو موقعي روشن مي شود كه آن را با رقم ديگري مقايسه كنيم. اين رقم، رشد بدهي هاي دولت آلمان طي سال هاي 2000 تا 2007 است. رقم دوم هم شامل عدد 381 ميليارد يورو مي شود. حتا در آلمان پيش از بحران هم رفاه جديد را با بدهي هاي جديد ممكن ساختند. اما بدهي ها را روشن نساختند. رشد ، شبه رشدي بيش نيست. كارخانه ي اقتصاد آلمان مي چرخد ولي دست آوردي ندارد.

همين يك مورد نبايد باعث شود تا به سرمايه داري ترديد كنيم. در سال هاي آغازين هزاره ي سوم، كار كارفرمايان آلمان آسان نبود. دستمزدها بالا بودند. رقابت در بازارهاي جهاني وسيع بود و اقتصاد آلمان بيشتر از حد هماهنگ به نظر مي رسيد. احتمالا اين مهم يك مساله ي آلماني است و ربطي هم به سرمايه داري ندارد. بالاخره كارخانه ي سرمايه داري شيوه هاي متنوعي دارد و فقط به نوع آلماني آن خلاصه نمي شود. به طور مثال نمونه هاي فرانسوي، امريكايي و ژاپني، هر يك از اين ها كمي با ديگري متفاوت است. شكل گرفته از قوانين قراردادهاي كاري دولت ها و سنديكاها.

اين كارخانه ي پرشتاب مي توانست در ديگر كشورهاي بزرگ صنعتي به كار خويش ادامه دهد.

اما چنين نشد. حال اگر از منظر سرمايه داري امريكايي "بگذار ببينيم چه مي شود" Laisser fair kapitalimus نگاه كنيم يا سرمايه داري متمركز فرانسوي يا نظام سرمايه داري هم آراي ژاپني فرقي نمي كند. اگر بدهي ها را كسر كنيم چيز زيادي از رشد اقتصادي بر جا نمي ماند.

همين جا بايد اشاره كنيم كه قصد ما محكوم كردن حجم بدهي ها نيست. برعكس، بدهي ها جز لاينفك هستي اقتصاد بازار است. سرمايه داري اي كه ما مي شناسيم، چنين كار مي كند. يكي پول قرض مي كند، فرض كنيد يك ميليون يورو، اهميتي هم ندارد كه طرف مورد نظر دولت باشد يا كارفرما. مهم اين است كه او از پول استفاده مي كند و كالاهايي مي سازد كه مورد نياز مردم هستند. مثلا يك ميليون يورو را در صنايع فولاد سرمايه گذاري مي كند. وسايلي مي خرد، دستمزد كارگران را مي پردازد و در نهايت يك سري اتومبيل با كيفيت بالا توليد مي كند و مي تواند به دو ميليون يورو به فروش برساند.

به اين ترتيب ارزش اضافي، رفاه و رشد اقتصادي واقعي پديد مي آيد. كارخانه ي ثروت به گردش در مي آيد و ده هزار كالا تبديل به بيست هزار كالا مي شود.

سرمايه داري، همان طور كه امروز ما در بيشتر كشورهاي پيشرفته شاهد هستيم، به دولت يك ميليون يورو قرض مي دهد، ‌اما نه ارزش اضافي پديد مي آيد و نه رفاه. فقط دريايي از بدهي ها برجا مي ماند.

چيزي در دنيا هست كه سد راه كارخانه ي سرمايه داري شده است. اين چيز بايد مورد تازه اي باشد. چون همين چند سال پيش، اقتصاد آلمان، ژاپن و امريكا رشدي شتابنده داشت. اين چيز بايد قوي باشد، قوي تر از سرعتي كه كارخانه ي سرمايه داري بازارهاي غول آساي جديد اروپاي شرقي و آسيا را در نورديد و سرمنشا آن نمي تواند در ويژگي هاي كشورها باشد. چه، در آن صورت نمي شد پديده ي خلا را در كشورهاي ناهمسان به طور هم زمان نظاره كرد. امروز، آلماني ها، فرانسوي ها، ژاپني ها و امريكايي ها چه وجوه مشتركي با هم دارند؟

وقتي كارشناسان اقتصادي از انسان ها صحبت مي كنند، ‌اغلب نامي از آنها نمي برند و فقط به مصرف كننده ها بسنده مي كنند.

اين رفتار در كاركرد چرخه ي اقتصاد مفهوم خود را دارد. به جاي مصرف كردن، خريد كردن هم مي توان گفت. روزگاري هر دو اين واژه ها يك معنا داشتند. كتاب هاي تازه خريداري شده مطالعه مي شوند، تي شرت ها را مي پوشند و با اسباب بازي هاي جديد بازي مي كنند.

البته همه ي اينها وقت گير است. اگر ميانگين مردم آلمان بخواهند آن ده هزار كالايي را كه خريده اند درست و حسابي استفاده كنند، فضاي كمتري براي خريد جديد مي ماند. مصرف راه حل نهايي سرمايه داري تبديل به سد بازدارنده ي كارخانه هاي سرمايه داري شده است. چون براي اين كه اقتصاد رشد كنند مردم بايد پيوسته خريد كنند.

اين گرفتاري چه هنگامي حل مي شود كه مردم را به جايي برساني، بي آنكه قصد مصرف داشته باشد، اقدام به خريد كنند. يعني كتاب هاي بيشتري در قفسه ها، لباس هاي بيشتري در كمد واسباب بازي هاي بيشتري در اتاق كودك و فراموش كردن هر چه سريع تر آن ها و خريد مجدد. با تبليغات ماهرانه چنين كاري ميسر است. اما دشوار است وهزينه بر و زماني از راه مي رسد كه ديگر نمي توان از عهده ي خريد برآمد. به اين ترتيب درمرحله ي اول از سرعت كارخانه ي سرمايه داري كاسته مي شود. سپس از كار باز مي ايستد.

ظاهرا اغلب كشورهاي بسيار پيشرفته صنعتي هم به اين مرحله نزديك مي شوند. براي اين كه كارخانه ي سرمايه داري بچرخد، براي اينكه اقتصاد رشد كند، مردم بايد سال به سال بيشتر و بيشتر خريد كنند.

اما اين كار دشوار است. بازارها اشباع شده اند. اين جا و آن جا يك موبايل شيك و پيشرفته يا يك لپ تاپ شكيل مي خرند. بيش از اين ميسر نيست.

در اصل، اشباع بازار حيرت انگيز است. به هر حال، يك پژوهشگر سرشناس اقتصادي، اين اصل را باور دارد. او جرات به خرج مي دهد و نظري مي دهد كه عجيب به نظر مي رسد. پيش بيني آينده ي دور. او پيش بيني مي كند كه اگر نوه هايش بزرگ شوند هشت بار بيشتر از نسل او ثروت مي اندوزند. و باز پيش بيني مي كند كه در اين جهان ثروت ، همه ي نيازهاي اساسي پوشش داده خواهند شد. رشد اقتصادي متوقف خواهد شد. وظيفه ي سرمايه داري به اين خلاصه خواهد شد تا نارسايي ها را با كاهش كمبودها به انجام برساند. مردم رضايت خاطر خواهند يافت.

پژوهشگر اقتصادي كه اين موضوع را پيش بيني كرده،‌ جان مينارد كينز (John Maynard Keynes) انگليسي است. او اين موضوع را در سال 1930 در مقاله اي تحت عنوان "چشم انداز اقتصادي براي نوه هاي ما" مطرح كرد. ما، نوه هاي مورد نظر كنيز هستيم.

به راستي درآمد سرانه در كشورهاي بسيار پيشرفته ي صنعتي از آن ايام تا كنون هشت برابر رشد كرده است. به راستي هم رشد اقتصادي در ابعاد وسيع از نفس افتاده، به راستي هم بسياري از مردم به هيچ وجه اين رويداد را ناخوشايند تلقي نمي كنند. ديگر مدت هاست كه خبري از رشد رضايت از زندگي شخصي در كشورهايي مانند آلمان وامريكا نيست. اين رشد طي سال هاي 1970 براي مردماني متوقف شد كه صاحب 6000 يا 7000 كالا بودند. از آن پس رقم سرخورده ها و معتادان مصرف كننده ي قرص ها و بيماران رواني فزوني يافت. اين هم بخشي از سرمايه داري فاقد رشد است. حال اگر درآمدها اندكي همسان تقسيم شود، كار موجود همه را دربر گيرد، طوري كه همگان مشغله اي داشته باشند، آن وقت ساكنان جوامع مدرن مي توانند از داشته هاي محدود خود لذت ببرند. كينز اوضاع را چنين تصوير مي كرد. او بر اين باور بود كه كارخانه ي سرمايه داري مجال مي دهد تا او را از كار براندازي. كينز تصور مي كرد نظام سرمايه داري دست از سر مردم بر مي دارد.

براي اينكه چرا پيشرفتي حاصل نمي شود، كافي است روزنامه اي را ورق بزنيم، تلويزيون را روشن كنيم و نگاهي به چند شبكه ي اينترنتي بيندازيم. مي توان شاهد تظاهرات منطقي خياباني و پي آمد هاي آن شد كه شباهتي به تاترهاي خياباني دارد.

نمايشي كه از زمان ورشكستگي بانك سرمايه گذاري لهمان برادرز امريكايي در سپتامبر 2008 به اجرا در مي آيد، بحران مالي نام دارد. اما موضوع به بحران مالي يا بحران بانك ها يا بحران بدهي ها مربوط نمي شود. البته مربوط مي شود، اما اين واژه ها دلايل اصلي را شرح نمي دهند، پي آمدها را مي شكافند.

در آغاز بحران، سرمايه گذاران مالي روي رشد اوراق بهادار جديد ملكي امريكا سرمايه گذاري كردند. سودجويان تاكيد داشتند كه بايد باز هم خانه ها و آپارتمان هاي بيشتري ساخته شود، ولي بازار اشباع بود. اوراق بهادار بي ارزش شدند و به اين ترتيب بحران مالي آغاز شد.

بسياري از سرمايه گذاران مالي، بانك ها بودند. داد وستد سنتي به اين خلاصه مي شد تا به بازارهاي رو به رشد وام دهند. مثلا به توليد كنندگان اتومبيل . اما بازارها از رشد مطلوب برخوردار نبودند. بنابراين بسياري از بانك ها از داد و ستد قديمي عرضه ي وام، به معاملات سرمايه گذاري روي آوردند. وقتي به خاطر بحران اقتصادي چنين رويه اي شكل گرفت، ديگر آهي در بساط نداشتند تا كاستي ها را جبران كنند و به اين ترتيب، بحران بانك ها آغاز شد.

براي نجات بانك هاي كشورهاي صنعتي، راه ديگري غير از اخذ وام هاي كلان باقي نمي ماند. متاسفانه اين بانك ها قبلا بدهي هاي كلان بار آورده بودند.

بانك ها سال هاي متوالي اميدوار بودند اين بدهي ها را با رشد اقتصادي و در كنار آن با اخذ ماليات ها، تعادل بخشند. رشد اقتصادي پا نگرفت. اخذ ماليات ها هم ناكام ماند. بنابراين بدهي ها رشد نجومي پيدا كردند و به اين ترتيب بحران بدهي ها آغاز شد. پول ها، بانك ها، بدهي ها. مشكل در فقدان رشد نهفته است.

طي سال هاي بحران، مبناي تمام تدابير سياسي اتخاذ شده به اين خلاصه مي شد تا رشد اقتصادي را ارتقا دهند. دوباره كارخانه را به حركت وا دارند. درست اين جاست كه مي توان به طبيعت واقعي بحران پي برد. دولت هاي آلمان و امريكا و ژاپن ماليات ها را كاهش دادند. كمك هاي مالي پرداخت كردند. وجوه خوش خدمتي در اختيار گذاشتند. همه چيز، به اين مهم خلاصه مي شد تا مردم را به سمت فروشگاه ها بكشانند. شايد نتيجه بدهد. شايد مردم به طور معجزه آسايي دوباره شروع به خريد كنند و داد و ستد، رونق بگيرد. شايد به زودي هندي ها و چيني ها چنان ثروتمند شوند كه به تنهايي، همه ي اتومبيل ها و ماشين هاي لباس شويي كه هر ساله كارخانه هاي آلمان توليد مي كنند، سفارش دهند. شايد كسي كالاي توجه برانگيزي اختراع كند و به ولع مصرف جديدي دامن بزند؛ مثلا موبايلي كه انسان بتواند با آن به پرواز در آيد.

اگر اين اتفاق نیفتد، براي جهان صنعتي دو راه بيشتر باقي نمي ماند. راه اول اين كه به هر قيمتي كه شده، به رشد دامن بزند و اقتصاد را زنده نگه دارد؛ كاري كه تا كنون كرده اند. هزينه هاي دولتي بيشتر و بدهي هاي بيشتر و زباله هاي بيشتر.

زباله حاوي گازكربنيك است و باعث از كار افتادگي كارخانه ي سرمايه داري مي شود. مقدار اين گاز با مقدار مصرف كالاهايي كه مردم دارند در ارتباط تنگاتنگي است و پيوسته از دهه اي به دهه ي ديگر رشد داشته و تا كنون توضيح دادن درباره ي آن هم با مشكل همراه بوده. اما سابق بر اين مي توانستند هزينه هاي ارواق بهادار را كماكان هزينه اي خوب ارزيابي كنند. به عنوان مالياتي براي مشاغل جديد و ارزش اضافه ي فزاينده و حتا مي شد استدلال كرد فقط در زمان رشد فزاينده، پول كافي براي تامين هزينه ي تكنولوژي جديد محيط زيست در دسترس است.

حال اگر رشد فقط شبه رشد باشد و بخواهد فقط سد سقوط بورس ها باشد، آن وقت اين سوال مطرح مي شود كه كشورهاي صنعتي با كدام مجوزي، باز هم نفت بيشتري مي سوزانند و گاز مصرف مي كنند.

مي توان اين سوال را ناديده گرفت و پاسخش را به فردا موكول كرد و امروز اين كارخانه را متحرك نگه داشت تا بحران بعدي از راه برسد. اين راه اول است.

راه دوم، پرزحمت و دشوار است و به ناكجا آباد ختم مي شود. اينجا بايد پاسخ هايي براي سوال هاي بس دشوارتر و بزرگ تری جست وجو كرد.

جامعه اي كه به حفظ رفاه، بيش از گسترش آن بها مي دهد، اجازه ي سازماندهي به كسي مي دهد؟ چطور مي توان به اقتصادي دامن زد كه به افزايش رضايت مردم منتهي مي شود نه سود كارفرماها؟ آيا مي شود ارزشي به طبيعت ارزاني داريم كه هزار كالا در درونش نهفته دارد؟

جان كلام: آيا جايگزيني براي سرمايه داري وجود دارد؟

در واقع، اين سوال خيلي قديمي است. طي صدها سال هزاران بار طرح شده، از جانب ماركسيست ها، رمانتيك ها، اديان گرايان آزادي خواه، رهبران كارگران و فعالان جهان سوم. اما همواره اين سوال از چشم انداز فرودستان طرح شده و هميشه با اين اتهام همراه بوده كه سرمايه داري نمي تواند فقر را ريشه كن كند. هميشه هدف اين بوده تا نظامي پيدا كنند كه بتواند هر چه سريع تر بر فقر غلبه كند، تو گويي اقتصاد بازار از عهده اش برآمد.

تلاش ها و فكرهاي بسياري وجود داشت:
آموزه هاي مهاتما گاندي در هند يك نمونه است. بر مبناي آن هر روستايي بايد شخصا لباس و غذايش را تامين مي كرد تا به بازار وابسته نشوند. يا روياهاي يك آنارشيست متكي به خود كه بر اساس آن شخصا هيچ كس حق ثروتمند شدن نداشت و همين نظريه هنگام جنگ هاي داخلي اسپانيا در كوتاه مدت تبديل به واقعيت شد. سرانجام سوسياليسم با ديدگاه هاي متنوع از راه رسيد و مدعي شد نيمي از بشريت را به دنياي بهتر رهنمون شود و در نهايت هم به ناكامي انجاميد.

تمام اين آزمون ها ناكام ماندند. روياها نقش بر ‌آب شدند و نهايتا غير اجتماعي تر از كارخانه ي سرمايه داري بودند. كارخانه ي سرمايه داري، نه فقط گاه گاهي نامعقول و مازاد بر برنامه توليد مي كرد، بلكه ميليون ها چيني، هندي، كره اي، ويتنامي و برزيلي را از فقر رهانيد.

اين نه فقر، احتمالا ثروت است كه سرمايه داري را پا در خواهد آورد. فقر توده ها كم رنگ تر شده و به يك انقلاب از پايين اميدي نيست. طرح نظام نويني از بالا، بسيار محتمل است.

***

پولي كه اواخر قرن بيستم به دست مردم كونگ رسيد،‌ چندان دوام نياورد. به احتمال وجود الماس در شن زارهاي سرخ كالاهاري، كونگ ها را تاراندند. امروزه برخي از آنها به عنوان خدمتكار مزرعه داران با نيروي كار ارزان قيمت تلاش مي كنند. بقيه يا مبتلا به الكل شده يا به حاشيه رانده شده اند ودحال نيرو جمع مي كنند تا همچون گذشته، مجددا به شكار بپردازند.

شايد فقط كشورهاي صنعتي نيستند كه به جايگزيني براي سرمايه داري نيازمندند. مردم كونگ هم چنين اند.

--------------------------------

* Ulet Ifansasti / Getty Images
منبع:
روزنامه آلماني Die Zeit
15 دسامبر 2011

هیچ نظری موجود نیست: