۱۶ آذر ۱۳۹۰ ه‍.ش.

همبستگی با جنبش جهانی ضد سرمایه داری

علیرضا ثقفی
متن سخنرانی علیرضا ثقفی در سمینار همبستگی با جنبش جهانی ضد سرمایه داری (کرج - آبان1390)
با سلام به همه ی حضار و تشکر از همه که در این سمینار شرکت کردند، چه آنها که شنونده بودند و چه کسانی که صحبت کردند. فرصت کم بود. برخی از دعوت ها از طریق تلفن صورت گرفت و نمی توانستیم با تلفن به طور کامل موضوع را توضیح بدهیم و سرفصل های بحث را روشن کنیم. با این حال بیش از 80 الی 90درصد بحث ها در باره ی موضوع بود. هر چند ناهماهنگی هایی وجود داشت. ده تا پانزده درصد هم تا حدودی خارج موضوع بود که در چنین سمینارهایی با چنین امکانات حداقلی، طبیعی است. همین که دوستان اظهار تمایل می کنند که این جلسات و گردهمایی ها به هر ترتیب تداوم یابد، هم به لحاظ هم اندیشی و هم به لحاظ هماهنگی در حرکت های آینده ضدسرمایه داری، اهمیت زیادی دارد. استقبالی که دوستان در ایران، از بخش های مختلف کارگری و اجتماعی از این دعوت کرده اند، خود گویای وجود زمینه حرکت های ضد سرمایه داری در ایران و جمع بندی و به کارگیری این جمع بندی ها در حرکت های آینده مبارزان ضد سرمایه داری است که در سراسر جهان، حرکتشان را شاهدیم.

همبستگی با جنبش جهانی ضد سرمایه داری
جنبشی وجود دارد. مشخصات این جنبش تا حدودی روشن است، ولی بسیاری از محافل سرمایه داری، با این جنبش تنگ نظرانه برخورد کردند. تا آنجا که توانستند، اخبار آن را سانسور کردند. گفتند جنبش ضد سرمایه داری نیست، اعتراض به مشکل مدیریتی است، مشکل بیکاری و اختلاف درآمدها و بی عدالتی هاست. اعتراضی است به نابرابری ها و مساله فقر. اما همگان در این مساله اتفاق نظر دارند که سرمایه داری، دچار بحران عمیقی است که با بحران های گذشته متفاوت است. موضوع اصلی این جاست که آیا سرمایه داری توان این را دارد که این بحران را از سر بگذراند؟ این بحث باید در جلسات آینده مطرح شود. بخشی ازخود سرمایه داران می گویند بحران با شدت بیشتری بر خواهد گشت. آنها که می گفتند سرمایه داری، پایان تاریخ است، اکنون هم سعی می کنند بگویند که این بحران همانند قبل، پشت سر گذارده می شود. چشم انداز آینده چه خواهد بود؟ مدارک و شواهد نشان می دهد که در دوره های گذشته، بحران در منطقه ای و یا بخشی از سرزمین های نفوذ سرمایه، گسترش می یافت و سپس با کمک مناطق و بخش های دیگر، به نوعی تخفیف یافته و از سر گذرانده می شد. اما اکنون بحران عمیق تر از آن است که وانمود می شود. تزریق پول به مدیران و به بنگاه ها برای مقابله با این بحران، نتوانسته است آن را تخفیف دهد. راه حل ها تا کنون هیچ چیز جز تزریق پول نبوده است. از آن زمان که سرمایه داری این تزریق پول را به عنوان وسیله تخفیف بحران برگزید، هر روز بحران عمیق تر شده است. اکنون بحران به نوعی است که تمام کشورهای سرمایه داری و تمام بخش های آن را در برگرفته است. بحران سراسری است و با گذشته تفاوت اساسی دارد، اما این نظام همچنان سعی دارد باز هم با تزریق پول، بحران را به عقب بیندازد.

حال ببینیم نظام سرمایه داری با تزریق پول چه مشکلی را حل کرده است. این تزریق پول، به جز آنکه صرف نجات بازارهای مالی و موسسات بزرگ شد، کار دیگری انجام نداده است. قبل از تزریق پول، حباب قیمت ها در هم شکسته بود. قیمت ها به سمت واقعی میل می کرد. در هر بحران، یک مساله اصلی آن است که حباب قیمت ها و یا قیمت های کاذبی که با تبلیغات و گسترش زرق و برق ها و عوام فریبی به وجود آمده است، می ترکد. شرکت های بزرگ تمام تلاش خود را به کار می برند تا با عوام فریبی، دروغگویی و انتشار آمار غیر واقعی، هر روز قیمت سهام خود را بالا ببرند، بدون آنکه به ارزش واقعی شرکت ها چیزی افزوده شود.

تزریق پول به بازار نیز همین نقش را داشت. بدون گسترش تولید و اشتغال، بدون گسترش خدمات و تولید ناخالص ملی، سعی کردند قیمت کاذب مسکن و کالاها را حفظ کنند. در حقیقت تزریق پول هیچ چیز نبود به جز حفظ قیمت های کاذب.

اکنون با تزریق هر پولی که در گذشته می توانست بخشی از بحران را حل کند، نه تنها بحران کاهش نمی یابد، بلکه افزون تر هم می شود. این نظام همانند تشنه ای است که برای رفع عطش، آب شور خورده است. دیگر قادر به حل بحران نیستند. تزریق پول تنها به عمیق تر شدن بحران ها می انجامد. در گذشته این روش می توانست بحران را از منطقه ای به منطقه ی دیگر و یا از بخشی از سرمایه داری به بخشی دیگر منتقل کند. در انتقال بحران از بخشی به بخش دیگر و همچنین از منطقه ای به منطقه ای دیگر، همواره یک فرصت زمانی به وجود می آمد. مثلا میان بحران 1999 در جنوب شرقی آسیا و بحران 2008 امریکا فاصله زمانی به وجود آمد تا فرصتی برای سرمایه داری باشد تا سازماندهی جدیدی انجام دهد، یا میان بحران 1973 تا 1982 و سپس 1998 نیز فاصله هایی برای انتقال بحران از یک بخش به بخش دیگر وجود داشت. اما خیلی روشن و واضح است که این فاصله ها، هر روز کوتاه تر می شود و دیگر مساله تزریق پول جواب نمی دهد، زیرا این بحران ها همانند بازگشت سلول های سرطانی به بیماری است که دیگر شیمی درمانی جواب نمی دهد. گاه در گذشته، سرمایه داری با کشف منابع و یا سرزمین های بکر جدید، به منابع ارزان و یا نیروی کار استفاده نشده ای دست می یافت و با دست اندازی به آن، بحران های خود را تخفیف می داد. اکنون در سراسر جهان دیگر زمین کشف نشده ای وجود ندارد که سرمایه داری بحران خود را با گسترش در آن حل کند. تا قبل از این بحران، با کشف بازارهای جدید و سرزمین فتح نشده، سرمایه داری سعی می کرد به نوعی از بحران بگریزد.

با این مختصر بپردازیم به این که نیروهای شرکت کننده در مبارزات ضد سرمایه داری چه بخش هایی هستند. نیروهای ضد سرمایه داری، همان طور که دوستان هم گفتند، همه سوسیالیست یا کمونیست نیستند. درست است که سرمایه داری دائم با بن بست نظام برتر از خودش برخورد می کند، اما ضرورتا این سوسیالیست ها و یا کمونیست ها نیستند که در برابر سرمایه داری سدی ایجاد می کنند. سرمایه داری به سدهای محکمی برخورد می کند که خودش در برابر خودش ایجاد می کند و اگر بخواهد این سدها را از میان بر دارد، باید از نظام سرمایه داری و نظم سرمایه دست بردارد و دست برداشتن از نظم سرمایه، چیزی جز تن دادن به نظامی دیگر نیست. آیا سرمایه داری و نظریه پردازان آن هم به این نتیجه رسیده اند که باید دست از نظام موجود برداشته و به نظام دیگری تن دهند؟ شک نیست که تا آن نقطه فاصله ی زیادی داریم و حافظان نظم موجود، تمام سعی خود را به کار خواهند برد تا از فروپاشی نظام کنونی جلوگیری کنند.

راه های جلوگیری از فروپاشی نظم موجود، برای حافظان آن، چندان ناشناخته نیست. یکی از این راه ها، گشایش مناطق جدید برای انتقال بحران به این مناطق است. جنگ های خاور میانه، عراق، افغانستان، لیبی، سوریه و... بخشی از همین برنامه است، تا با ایجاد سرزمین های سوخته و تزریق سرمایه و دسترسی به منابع انرژی و مواد خام ارزان، قسمتی از بحران های خود را حل کند. از یک دهه قبل، مساله طرح مارشال برای خاورمیانه، یعنی تخریب و سپس بازسازی مطرح بوده است. (طرح مارشال، همان طرحی است که پس از جنگ جهانی دوم برای بازسازی کشورهایی که در جنگ تخریب شده بودند، پیاده شد تا این کشورها، با سرمایه های حجیم شده امریکا بازسازی شوند و ضمنا تا مدتها از بروز بحران جلوگیری کند) به دلایل متعددی می توان گفت که این طرح، جواب بحران های موجود نظام سرمایه داری را نمی دهد، زیرا این نظام، گزینه های زیادی در تغییر حکومت ها ندارد و این تغییرات از حسنی مبارک به طنطاوی، از صدام به مالکی و از بن علی به راشد غنوشی و از قذافی به عبدالجلیل است. این تغییرات با هوشیاری و آگاهی مردم منطقه، برای نظام جهانی و بحران های آن، داروی شفابخشی نیست و از هم اکنون، با گسترش اعتراضات مردم مصر در برابر گزینه های جدید، بطلان خود را نشان می دهد. در میان نظریه پردازان این نظام، ایده ی دامن زدن به جنگ های جدید و گسترش مناطق جنگی برای گشودن راه برای حل بحران، به وضوح دیده می شود. اگر این نظام بخواهد از طریق گسترش جنگ ها مشکل خود را حل کند، باید به جنگی وسیع تر از آنچه که در جنگ دوم جهانی اتفاق افتاد، دست بزند تا با سرزمین های سوخته وسیع و نابودی بخش قابل توجهی از تمدن بشر بتواند این بحران را حل کند، زیرا به گفته ی تمام صاحب نظران خود این نظام، بحران کنونی بسیار وسیع تر و شدید تر از بحران 1929 تا 33 است که برای حل آن، جنگ جهانی دوم ضروری بود.

در این میان مبارزان ضد سرمایه داری که اکنون بسیار آگاه تر از گذشته هستند و نیروهای آنها در سراسر جهان گسترده است، وظیفه ای بس خطیر بر عهده دارند تا نگذارند این نظام بحران زده، به هر ترتیب که می خواهد با جامعه بشری رفتار کند.

انسجام سراسری و همبستگی آنان، همراه با گسترش آگاهی در میان توده های وسیع و اقشار مختلف اجتماعی، امر مهمی است که باید برای جلوگیری از نابودی تمدن بشری به آن همت گمارد و بدون ارائه برنامه ای مدون برای جلوگیری از جنگ طلبی ها و توسعه طلبی های نظام موجود، که در مخمصه ی بحران خود ساخته قرار گرفته است، نمی توان به اهداف برتر دست یافت.

هوشیاری مبارزان ضدسرمایه داری در شرایط موجود، در آن است که بازار مالی این فاسد ترین و وسیع ترین بخش سرمایه درای را هدف قرار داده اند. در کنار این مساله، باید چشم انداز آینده ی جامعه ی انسانی را تا سرحد ممکن روشن کرد، زیرا بسیاری از اقشار مختلف جامعه که در تحت تسلط سرمایه داری آموزش دیده و به زندگی محقرانه عادت کرده اند، نظم موجود را همانند نظمی ابدی و لایتغیر می پندارند و برایشان نظم آینده ای بدون بازار مالی و سود محوری سرمایه، متصور نیست. به همین جهت، یک مساله مهم آن است که جنبش جهانی ضد سرمایه داری، چشم انداز آینده را بدون نظم سرمایه، برای مردم روشن کند تا نیروهای بیشتری از اقشار مختلف را با خود همراه کند.

تفاوت نظم جدید با نظم قدیم در دو وجه است: یکی نفی وضع موجود و دیگری اثبات وضعیت جدید. هر بن بستی در نظم موجود، چه آن که این بن بست هایی که کوچک بوده و با ترفندی حل شود و چه آنهایی که اساسی بوده و به راحتی قابل حل نیست، همه نوید دهنده ی ضرورت نظمی نوین است. حل معضل بیکاری و تورم، کودکان خیابانی، حاشیه نشینی، فقر، کاهش نرخ سود و ورشکستگی، نابودی تولیدات منطقه ای، سقوط اقتصاد کشورهای مختلف همراه با نابودی طبیعت و محیط زیست کشورها، یکی پس از دیگری، ضرورت تغییر در ساز و کار کنونی را یادآور می شوند. این تغییر، جز با تغییر ساختاری امکان پذیر نیست.

نظم سرمایه داری به گونه اساسی، برای کسانی که دارای سرمایه نیستند، حقوقی قائل نیست. در این نظم، یا باید صاحب سرمایه باشی یا نیروی کارت را بر طبق نظر و چارچوب های سرمایه داری بفروشی و حق دیگری نداری و این بن بست نظام است؛ زیرا برای انسان، حقی جز دو مورد فوق قائل نیست. در نتیجه به بن بست هویت انسان برخورد می کند. برای بازیافت هویت انسان، ضروری است که این نظم تغیییر کند. این شعار به درستی در تظاهرات ضدسرمایه داری مطرح شده است که ما 99 درصدیم و ‌آنها یک درصد. معنایش 99درصد فقیر نیست، بلکه معنایش این است که 99 درصد خواهان تغییر نظم غیر انسانی موجود هستند. تنها یک درصد از وضعیت موجود دفاع می کنند و آن هم به خاطر امتیازات فراوانی که دارند.

بنیان سرمایه داری بر سود و استفاده است. بدیل آن، بنیانش بر انسان و انسانیت است. وال استریت چیزی جز سود نمی فهمد. این برگ سهام باید سود بدهد، میلیون ها انسان و کودک و بزرگ از میان بروند و برگ های سهام، سودآور باشد تا آنها بتوانند با فروش آن، بر سرمایه و امکانات خود بیفزایند.

ممکن است برای آینده، وجه اثباتی و برنامه کاملی وجود نداشته باشد، ولی در آنچه نمی خواهند، همه به خوبی می دانند چیست؟ وجه نفی بدون اثبات مفهوم ندارد، آنگاه که نفی یک نظم را به قضاوت می نشینیم، اثبات نظامی جدید ارائه داده ایم. هر وجه نفی وضع موجود، اثباتی است برای آینده.

اما نظم نوین نیاز به ساز و کاری جدید دارد و این ساز و کار جدید، سازماندهی جدید برای ایجاد جامعه ای با روابط جدید است. این روابط جدید، هم اکنون نطفه های خود را در مبارزات نشان می دهند. در مبارزات جدید، جبهه وسیعی از دارندگان نیروی کار و انسان های مخالف نظم موجود، در حال شکل گیری است. یکی از نمونه هایش همین جنبش وال استریت است و در کل جهان، به وسعت جامعه ی بشری است. نمونه ی کوچک آن را هم در جمع خود شاهد هستیم.

هیچ نظری موجود نیست: