۳ آذر ۱۳۹۰

ما کجای این تاریخ ایستاده ایم؟

یاسر عزیزی
متن سخنرانی یاسر عزیزی در سمینار همبستگی با جنبش جهانی ضد سرمایه داری (کرج - آبان1390)
"اینجایم
بر تلی از خاکستر
پا بر تیغ می کشم
و به فریب هر صدای دور
دستمال سرخ دلم را
تکان می دهم"

آنچه این روزها و در قلب جهان سرمایه و سرمایه داری می گذرد، در کنار خوشایندی ناشی از باز توضیح عینی آنچه از موضع چپ، تضادها و تناقضات ذاتی سرمایه داری خوانده می شود از سویی و بازیابی امکان اعتراض و طغیان توده هایی که سال ها این گونه نمود داده شده بودند که در بند استحاله روانی، فرهنگی و ذهنی ِ فرهنگ سرمایه داری، به اجیران و مزد بگیران بی تمرد بدل شده اند از دیگر سو؛ ضرورت بازنگری آنچه جنبش های اصیل چپ و برابری خواه خوانده می شود را، در وضعیت خود ایجاب می کند. در این میان، این نوشتار در صدد تشریح مجدد و چند باره وضع موجود یا کف زدن و ابراز شادمانی دیگر از چنین وضعی نیست، بلکه از موضع کسی که خوش ندارد سامان سرمایه داری از این بحران سر سالم به در برد و برخاسته از جهل به امکان نزدیک چنین رویایی، چند پرسش پیش کشیده و انتظار پاسخی مطرح می شود.

طغیانی توده ای مبتنی بر آگاهی حسی و تجربی برخاسته از واقعیت روزمره زیستی ایشان، با ماهیتی سیال و غیره قابل توضیح از منظر خاستگاه مشخص و قابل تفکیک حاضران در طغیان، تنها از جهت حیثیت زدایی عینی و مجدد سرمایه و انقیاد وحشیانه آن نمی تواند و نباید رافع مسئولیت تاریخی ِ لختی فراموش شده ی نیروهای اصیل ضد سرمایه داری و چپ شود. حل شدن در هیجانات ناشی از این رویداد ِناگزیر و بالمآل نظاره و صرف ِ تشریح و توضیح این واقعیت در این مجال حساس از تاریخ، توجیه و باز تاکید بر بی عملی اقتضائی چنین جریانات و جنبش هایی خواهد بود.

اگر به تعبیر هگل؛ "نقاط عطف تاریخ محل زایش تاریخند"، و اگر چنین مدعایی را نه صرفا در توضیح دوران های تاریخی، بلکه در گذرها و پیچ های محدود درون دورانی معمول کنیم، چنان که تاریخ جاری و عاری از بازخوانی از موضع فلسفه تاریخ، به آسانی جهان را به قبل و بعد از جنگ جهانی اول یا دوم، قبل و بعد از فروپاشی دیوار برلین، قبل و بعد از یازده سپتامبر و نظایر این ها تقسیم می کند، و نیز اگر رویداد اخیر را نقطه عطف دیگری در تاریخ نظام جهانی سرمایه و این بار سرمایه مالی و رویکرد نئولیبرالی بدانیم، طرح این پرسش واقعی و ضروری خواهد بود که چپ و مدافعان راستین و جهانی حقوق زحمتکشان و کارگران در این لحظه ی نوزاد، کجای این تاریخ ایستاده اند و پس از آزاد شدن دوباره این پتانسیل انسانی و جهانی، چگونه رسالت و مسئولیت خود را باز تعریف می کنند؟ نگارنده نه بر آن است که آن چه روی داده است را به نام چپ و اساسا خیزشی تماما ضد کلیت سرمایه داری بداند و نه مفید می داند که نیروهای چپ، خود را به تمامی این هیجانات سنجاق کنند، مادامی که برای این مجال مهم از تاریخ، بسته ای از امکان و ابزار تعامل و بازه ای برای گفتگو و در نهایت گفتمان تازه با این گستره ی بکر انسانی تدارک نبینند و پاسخ گوی این پرسش نباشند که چپ امروز چه نسبتی با رویدادهای کنونی دارد و یا کدام یک از گرایشات در چپ، نسبت مشخصی با این خیزش عمومی با هر شاخصه و توصیف که برای آن متصور باشیم دارد؟ (پر واضح است که این پرسش، هیچ تعارضی با حمایت و استقبال از این طغیان خوشایند توده ای ندارد)

"سرمایه داری دچار بحران شده است". برای اذعان به این واقعیت، اساسا نیازی به چپ و ضد سرمایه داری بودن نیست، این را خود بازیگران و مدعیان بهین بودگی سرمایه داری (البته جز دایه های دلسوزتر از مادر ِ وطنی ما) نیز می گویند، کافی است به طیف های مختلف داخل در همین خیزش و "جنبش اشغال وال استریت" نگاهی بیندازیم، کافی است به اجلاس ها و نشست اتاق های بحران اقتصادی در سراسر پهنه جهان سرمایه داری بنگریم، خود ایشان مدعی هستند برای نجات اقتصادهای ورشکسته شان، گرد هم می آیند و این یعنی "ورشکستگی اقتصاد بحرانی سرمایه داری" نیست؟ و اگر هست، می بینیم که برای اذعان به بحران در نظام سرمایه داری، نیازی به ردیف کردن پی در پی ادله و شواهد نظری و فرمول های احیانا پیچیده نیست. خود ایشان به صراحت اقرار می کنند و این اقرار و اذعان، محکمه پسندترین مدرک افشاست و افشای اسرار هویدا از سوی نیروهای اصیل ضد سرمایه داری، تناقض نا مربوطی است.

اما پرسش اساسی دیگر؛ حال که این همه شواهد عریان و برملا از بحران سرمایه داری در کف آگاهی ست، چه سند و شاهدی بر رسیدن سرمایه داری به مرزهای نهایی اش در دست است؟ چه قرینه ای بر فرو ریختن نزدیک نظم و نظام سرمایه داری در دست است؟ اگر هست، چرا وقتی کسی از میان مدافعان راستین نظم سرمایه داری، وجود چنین بحرانی را دال قوی یا حتا دالی بر احتمال زوال سرمایه داری نمی داند، به جای پاسخ معتبر و مبتنی بر قراین مثبته، تنها به تکفیر وی پرداخته می شود؟

***
پس از فروپاشی شوروی و بلوک تابعه، و پس از در غلتیدن نیروهای چپ در چند وضعیت تازه و متفاوت، که یا مستحیل شدن در نظم مستقر بوده است؛ یا ارتقاء تا سطح آکادمیسین های مد روز و اما منتقد سرمایه داری؛ یا درخزیدن به یاس و انفعال تام نظری و عملی؛ و یا تبدیل شدن به رادیکالیست های انتزاعی و پست مدرنی که از دالان جهدهای صرف فلسفی و تمرکز بر شیارهای گونه فلان بازیگر از خود بیگانه هالیوود، در صدد رفع واژگونی جهان ورای سرمایه داری برآمده اند؛ در کنار دخیل بسته های به الگوهای عمل تجربه شده و ناکام، حال و در این تاریخ غنی شده تازه، چپ امروز و مدافعان کنونی حقوق به بند کشیده ها و استثمارشدگان جهان کنونی، چه تصویر و الگویی برای ارائه دارند تا بار دیگر، سرمایه داری از دل خود نسخه بدیلی بیرون نیاورده، به خورد نیازهای مقطعی منتقدان و مخالفان عینی، اما فاقد چشم انداز و افق مشخص بدیل، قرار ندهد؟ آیا ضرورت شکل های جدید سازمان یابی و تشکل از دل واقعیات کنونی حس می شود؟

سخن آخر اما، تکرار پرسش عنوانی است؛ ما در کجای این تاریخ ایستاده ایم؟ 

هیچ نظری موجود نیست: