۵ آذر ۱۳۹۰ ه‍.ش.

باز شدن مشت آهنین سرمایه

عبداله وطن خواه
متن سخنان آقای عبداله وطن خواه، کارگر فلزکار مکانیک، در سمینار همبستگی با جنبش جهانی ضد سرمایه داری - (کرج آبان 1390)- شناختی از این جنبش ندارم، اما در ناخودآگاه من، در زمانی که با خودِ خویش حرف می زنم و با هم به تحلیل وقایع می پردازیم، حسی مثبت نسبت به این جنبش دارم و بر عکس آتش افروزی های چندی پیش فرانسه و لندن و غیره، که احساسی در من بر نمی انگیخت؛ این بار احساس می کنم ذره هایی از این جنبش "وال استریت را اشغال کنیم" از جنس من است.

و امید بستم علیرغم همه ی تهدیدها و بهانه ها و سرکوب ها و کارشکنی ها ی سرمایه علیه آن، که این جنبش بتواند از خلل و فرج موجود در قوانین جامعه ی خود، استفاده کرده و دوام داشته و تعمیق یابد: بقا و دوام جنبش وال استریت، چنانچه به روز جهانی کارگر (اول ماه مه) برسد، عمقی بیشتر و عیاری کامل تر یافته و کارگران بیشتری را شامل می شود و برای این منظور، من دعا می کنم، یعنی دعا دعا می کنم، زیرا به زعم من، فشار ناشی از جنبش و فراگیری آن، باعث باز شدن مشت آهنین سرمایه می شود و کارگران معترض و پراکنده در اقصا نقاط جهان، از جمله ایران، "تو سری" خواهند خورد و این ضربه ای کمتر و قابل تحمل تر است برای تن رنجورمان، نسبت به مشت آهنین، انگشتی از آن مشت بهتر.

گذشت زمان ماهیت طبقاتی و یا فرا طبقاتی این جنبش را عیان تر می کند و شناخت من نیز بیشتر می شود.

شعری برای تان می خوانم که به نظر من تحلیل طبقاتی کارگران ایران است از شرایط زیستی مان.


"داووس"

داووس چه می کنی؟

به چه نظاره می کنی؟

به خون فرش ِخیابان های شهر بابک

یا معدن ِبه خوی نشسته ی خاتون آباد

داووس چه رخصت تو داده ای؟

چه فرصتی نهاده ای؟

کاین زنگی ِمست

تیغ به دست

کف به لب آورده

وز پی جانم شده است

داووس –

به مترِ باشگاه ِشما

این دولت سیدِ ما

تا چه حد کوتاه است؟

چند بار در شهر بابک ها

باید کشته شوم

تا-

بر کشته ی من، قد برافرازند.

می دانم –

وطنی نیست تو را

و ز پی ِ هر همسایه

در جهانی سازی

شُتر ِ سرمایه

به در ِ خانه ی من، خوابانده ای

این ساربانان

نفت و معدن به جهاز

دولا دولا می روند بر این جماز

وین میانه

سهم ِمن –

تصویری ست

آن هم گنگ

آن هم تار

از نمای یک ساختمان:
I.L.O

 
فلزبان 1382- به بهانه بازگشت خاتمی از اجلاس داووس و همزمانی با فاجعه شهر بابک 

۱ نظر:

فرزانه گفت...

با خوندن این مقاله حس شوق و غم و افتخار به من دست داد از این همه آگاهی طبقه کارگر نسبت به وضع خودش درود بی چایان بر کارگران زنان و دانشجویان