۲۰ آبان ۱۳۹۰

جنبش اشغال وال استریت، نطفه های جنبش خلع ید از خلع ید کنندگان*

جعفر عظیم زاده
متن سخنرانی جعفر عظیم زاده در سمینار همبستگی با جنبش جهانی ضد سرمایه داری (کرج- آبان1390)- من قبل از اینکه به تم بحث که ریشه های بحران و چشم اندازهای آن است بپردازم، از دوستان کانون مدافعان تشکر می کنم که این سمینار را ترتیب دادند. جنبش ضد سرمایه داری در ایران، جنبش بزرگی است و ما می توانستیم همچون دیگر مخالفان سرمایه داری، در خیابان ها باشیم، اما شرایط موجود این فرصت را از کارگران و مردم ایران گرفته است و امروز ناچاریم با برگزاری یک سمینار، با جنبش ضد سرمایه داری در سطح دنیا اعلام همبستگی کنیم.

در رابطه با برگزاری سمینار، به دلیل محدودیت های موجود، متاسفانه ما دو روز پیش مطلع شدیم و از موضوع بحث این سمینار نیز که راجع به "ریشه های بحران و چشم انداز آینده" هست، اطلاعی نداشتیم. به همین دلیل، من فی البداهه می خواهم بحثم را ببرم روی جنبش اشغال وال استریت و برخی مباحث دیگر که تا به اینجا در این سمینار مطرح شده است.

جنبشی که در آمریکا با شعار "وال استریت را اشغال کنیم" آغاز شد و امروز به تمام نقاط دنیا کشیده شده است، به نظر من مرحله جنینی "جنبش خلع ید از خلع ید کنندگان" است. این جنبش، بزرگترین بنگاه مالی جهان سرمایه داری را نشانه رفته است، این جنبش خود را 99 درصدی ها در برابر یک درصد جمعیت اعلام کرده است، یک درصدی که تمام ثروت، امکانات و رفاه و سرمایه اجتماعی و قدرت تصمیم گیری و تصمیم سازی را در سطح جهان، در دست های خود متمرکز کرده اند و 99 درصدی که هیچ سهمی در خور شان انسان معاصر، از نعمات موجود و رفاه و آسایش و تصمیم گیری و تصمیم سازی در باره سرنوشت خود ندارند. یک درصدی که تحت مناسبات سرمایه داری از 99 درصد بشریت خلع ید کرده اند، در یک طرف و آن 99 درصدی که خلع ید شده اند، در طرف دیگر نبردی قرار دارند که جنبش اشغال وال استریت آن را اعلام و اولین جرقه هایش را زده است. به همین دلیل است که من اعتقاد دارم جنبش اشغال وال استریت، سر آغاز و مرحله جنینی "جنبش خلع ید از خلع ید کنندگان" است.

بشریت در نقطه ای قرار گرفته است که دیگر قادر به ماندن و زندگی بر روی پایه های اقتصادی سیاسی جهان سرمایه داری نیست. این جنبش در پایه ای ترین سطح، یک جنبش نوین و بر آمد دوره نوینی در تاریخ نظام سرمایه داری است که به نظر من، با فروپاشی دیوار برلین و محو جهان دو قطبی آغاز شده است، این جنبش ما به ازای نقد و اعتراض اجتماعی به آن مجموعه شرایط و اوضاع و احوال اقتصادی سیاسی و معادلاتی است که طی بیست سال گذشته و پس از فرو پاشی دیوار برلین در جهان شکل گرفته است. یک جنبش عظیم مطالباتی است که مهر دوره حاضر را بر پیشانی خود دارد. قرابتی با جنبش های اعتراضی در سطح جهان در دوره جهان دو قطبی ندارد. هر چند خود را جنبش سوسیالیستی ننامیده است، اما مستقیم و بی واسطه، اساس مناسبات نظام سرمایه داری را نشانه رفته است. یک جنبش مطالباتی است که نه امپریالیسم، بلکه نظام سرمایه داری را تمام قد به چالش کشیده است. در این میان تلاش می شود جای پای چپ سوسیالیستی در این جنبش نشان داده شود یا از غیبت آن صحبت می شود، اما به نظر من خود چپ غالب تاکنونی در سطح جهان، یکی از مقولاتی است که این جنبش در تداوم و تعمیق خود، با آن تسویه حساب خواهد کرد.

بنیادهای فکری، تشکیلاتی و سبک کار و نگاه این چپ ]غالب تاکنون،[ بر روی جنبش های اجتماعی دوران جهان دو قطبی بنا شده است. در پس شکست انقلاب اکتبر، مقوله امپریالیسم به تعدادی دولت و به یک صفت تقلیل پیدا کرد. امپریالیسم ستیزی، استقلال خواهی، توسعه صنعتی و قطع وابستگی به امپریالیسم، پایه و اساس جنبش های اجتماعی در دوران جهان دو قطبی بودند و تمامی احزاب و سازمانهای چپ موجود، اساسا بر روی این جنبش ها شکل گرفته اند. آن دوره، یک ایست و توقف در جنبش کارگری بود و حتی کارکرد اقتصادی سرمایه تحت تاثیر معادلات سیاسی جهان دو قطبی قرار داشت. ایجاد کمربند سبز حول اتحاد جماهیر شوروی و کودتاهای نظامی، نه لزوما در چارچوب کارکرد اقتصادی سرمایه، بلکه بیشتر حول معادلات سیاسی موجود در جهان دو قطبی صورت می گرفت. دولت های رفاه در اروپا، برای سرمایه داری مقولاتی اقتصادی در چارچوب کارکرد سرمایه نبودند، بلکه خود همین دولت ها، نتیجه انقلاب اکتبر و فشاری بودند که این انقلاب بر روی دول سرمایه داری گذاشته بود.

تمام اینها با فروپاشی بلوک شرق به بایگانی تاریخ سپرده شد، با محو جهان دو قطبی، سرمایه نفس راحتی کشید و به مثابه سرمایه، بر روی پاهایش قرار گرفت. به این معنا به نظر من با محو جهان دو قطبی، یک دوره نوینی در تاریخ معاصر آغاز شد. جنبشی که امروز تحت عنوان "اشغال وال استریت" به میدان آمده است، در واقع و به طور عینی، بر آمد و ما به ازای این دوره اخیر بیست ساله است.

به نظر من چپ تاکنون موجود، پاسخ این جنبش برای پیشروی نیست. اما این جنبش علی رغم بی نقشی چپ موجود، همین جا نخواهد ماند. من نگران این نیستم که گویا حال که این چپ، در راس این جنبش نیست و به این معنا، این جنبش بی سر است، بی رهبر است و بدون آلترناتیو اثباتی است، به جایی نخواهد رسید. این جنبش یک جنبش نوین است. سرمایه داری بعد از فروپاشی دیوار برلین، بیش از پیش به سمت تمرکز و انحصار پیش رفته است، بیش از گذشته، همه چیز در دست های اقلیتی ناچیز و یک درصدی در سطح جهان قرار گرفته و از 99 درصد انسان ها، بیش از همیشه خلع ید شده است. جنبش اشغال وال استریت، پاسخی به این وضعیت است. ممکن است متوقف شود، بلنگد، زمین بیافتد و بلند شود؛ اما از آنجا که به طور عینی مرحله جنینی یک جنبش نوین است، به نظر من از دل خود رهبران و افق و آلترناتیو خود را نیز بیرون خواهد داد.

---------------------------------
*متن فوق بر اساس سخنرانی جعفر عظیم زاده در سمینار همبستگی با جنبش جهانی ضد سرمایه داری تنظیم شده است. هنگام مکتوب کردن، در جمله بندی ها اصلاحاتی هم صورت گرفته است. در برخی جاها نیز، برای تدقیق بیشتر بحث، جملاتی به متن سخنرانی افزوده شده است.

هیچ نظری موجود نیست: