۱۷ خرداد ۱۳۹۰

زندگی و مبارزه مردم مكزیك در برابر نئولیبرالیسم- متن کامل

هاله صفرزاده
خرداد 1390
کانون مدافعان حقوق کارگر- آنچه می خوانیم، گوشه‌ی كوچكی است از آنچه بعد از اجرای سیاست‌های نئولیبرالی بر مردم مكزیك گذشته و می‌گذرد. فقر، بیكاری، تبعیض قومی، جنسیتی، ناامنی شدید و... اعتراضات بسیاری را به دنبال داشته است. این اعتراضات، مقاومت‌ها و مقابله‌ها به شیوه‌های مختلف در سرتاسر مكزیك در جریان است. شیوه‌های مبارزاتی مردم و كارگران مكزیك، الگوی بسیاری از جنبش‌های اعتراضی در امریكای لاتین شده است...





دانلود رایگان فایل word و PDF کتاب


فهرست مطالب

- مقدمه

- قرارداد نفتا

- شرایط زندگی مردم مكزیك

- اشتغال، دستمزد و تورم

- شرایط زندگی زنان مكزیكی

- كارگران مهاجر مكزیكی

- نا امنی در مكزیك

- جنبش اعتراضی زاپاتیست ها

- مجلس خلقی اواخاكا

- تشكل‌های كارگری در مكزیك

- زمینه‌های تاریخی تشکیل سندیکاها

- جنبش استقلال سندیکا

- خصوصی‌سازی در مكزیك

- مقابله با خصوصی‌سازی‌ها

- شركت برق مكزیك

- خصوصی ‌سازی خطوط اتوبوس‌رانی مكزیكو

- جنبش اشغال کارخانه

- سندیكاهای دهقانی

- زنان در اتحادیه‌ها

- ارتباطات بین المللی

- جنبش کارگری در مکزیک چگونه کار می‌کند؟
چه دستاوردهایی داشته است؟

- زیرنویس ها و منابع


مقدمه

اگر بخواهیم جهانی‌سازی و تاثیر آن را بر زندگی كارگران در دهه‌های آخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یكم بررسی كنیم، مكزیك یكی از نمونه‌های بسیار جالب است كه سیاست‌های جهانی‌سازی، به مشخص‌ترین صورت در آن به اجرا در آمده و می‌آید. شاید بتوان مكزیك را آزمایشگاه خصوصی سازی بی‌رویه دانست كه به لطف وجود مافیای پر قدرت وابسته به امپریالیسم، مردم و کارگران مكزیكی قربانی جهانی‌سازی می‌شوند.

مكزیك كشوری فقیر در همسایگی بزرگ‌ترین و قدرتمندترین كشور سرمایه‌داری جهان است(1). در سال‌های اخیر، مكزیك سریع‌ترین رشد اقتصادی را در امریکای شمالی داشته است. در سه ماهه دوم سال 2010 اقتصاد مکزیک، به طور متوسط هفت درصد رشد داشت. این رشد، در پایان سال، به پنج درصد رسید. بانک مرکزی مکزیک، رشد اقتصادی 3.87 درصدی را برای سال 2011 پیش بینی کرده است. مکزیک یکی از پنج کشور بزرگی است که سرمایه‌های خارجی را دریافت میکند(2). شركت‌های چند ملیتی عمدتا در منطقه آزاد تجاری کشور، که به نام "ماکی­لادوراس" (Maqui Ladoras) شناخته میشود، کارخانه‌های جدیدی را در بخش‌های مختلف احداث کرده اند. شركت‌های الكترونیك و تولید لباس، واحدهای خود را در مرز مكزیك و امریكا دایر كرده‌اند.

برای مثال، شركت تلفن و تلگراف امریكا، واحد تعمیر تلفن‌های بی‌سیم خود را از سنگاپور به مكزیك منتقل كرده است. در پایان سال 2000 میلادی، 3700 کارخانه در ماکی لادوراس، یک میلیون و سیصد و هفتاد هزار نفر را در استخدام داشتند. "تی خوانا" که تنها پانزده دقیقه با "سان دیه گو" فاصله دارد، پایتخت جهانی تولید تلویزیون شناخته شده است. واحدهای تولیدی شرکت های سونی، سامسونگ، ماتسوشیتا و بسیاری از شرکت های دیگر، سالانه چهارده میلیون دستگاه تلویزیون در این محل تولید می کنند. درآمد سرانه درسان دیه گو، به 25 هزار دلار می رسد ولی در تی خوانا، کمتر از 3200 دلار است. سال 1996 در واحدهای تولیدی و کارخانه­های تی خوانا 117 هزار نفر کار می­کردند که نسبت به سال پیش از آن 28 درصد افزایش داشت. در "سیوداد خوارز" که در فاصله بین اقیانوس آرام و خلیج مکزیک قرار گرفته و تنها پانزده دقیقه با "الپاسو" فاصله دارد، 235 کارخانه وجود دارد و بیش از 375 هزار نفر در آنها کار می­کنند. این بزرگترین مرکز واحدهای تولیدی مشترک امریکا و مکزیک، در سراسر مرز دو کشور است.

1500 کمپانی کانادایی در مکزیک مشغول به کارند. بیش از پنجاه درصد از معادن مکزیک، متعلق به شرکت‌های کانادایی است.

با استانداردهای جهانی‌سازی، مکزیک در سی سال اخیر، تبدیل به یک کشور پیشرفته شده است. اما نتایج برای مردم عادی فاجعه‌آمیز بوده است. نمی‌توان وضعیت مردم و كارگران مكزیك را، بدون اشاره به قرارداد نفتا، بررسی كرد.


قرارداد نفتا (3)
(Agreement The North American Free Trade)

نماد نفتا

قرارداد نفتا در سال 1994 میان امریكا، كانادا و مكزیك بسته شد. نفتا در طی این سال‌ها، روزبه روز زندگی كارگران مكزیكی را به قهقرا برده و در مقابل، سود سرشاری را نصیب شركت‌های چند ملیتی نموده است. در ابتدا گفته می‌شد كه:

"نفتا آن قدر رفاه به وجود می‌آورد كه از بین رفتن حمایت‌های اجتماعی ناشی از اصلاحات اقتصادی را برای مردم عادی جبران خواهد كرد. سرمایه‌گذاران خارجی، مكزیكوسیتی را به یك قطب اقتصادی تبدیل خواهند كرد، كارگران فقیر این شهر به مصرف كنندگان طبقه متوسطی تبدیل خواهند شد كه كالاهای آمریكایی و كانادایی مصرف می‌كنند و شغل‌های بیشتری در این كشورها ایجاد خواهد شد."

این پیمان به مردم ایالات متحده، مكزیك و كانادا، به عنوان "حذف تعرفه‌های گمركی بر روی كالاهایی كه از مرز این سه كشور عبور می‌كنند" معرفی شد، اما نفتا غیر از این است. وزیر خارجه مكزیك گفته است "نفتا، توافقنامه‌ای برای مردم ثروتمند و قدرتمند است و منافع مردم عادی در هر سه كشور را تامین نمی‌كند". پال مارتین، نخست وزیر پیشین کانادا، در مقاله ای مطرح كرد: نفتا عبارت است از "تاسیس سیستمی برای حفاظت سرمایه‌گذاران". نفتا در واقع مدلی برای اداره اقتصاد جهانی به شیوه نئولیبرالی است.

بلافاصله بعد از امضای نفتا، كارخانه‌های آمریكایی، واحد‌های تولیدی خود را به مناطق مرزی مكزیك (یعنی نا امن‌ترین مناطق مكزیك) منتقل كردند؛ جایی كه قانون کار مبنایی اجرایی ندارد، اتحادیه‌های كارگری در آن فعال نبوده و نیستند و هیچ محدودیت و قانون زیست محیطی وجود ندارد. از آن زمان حداقل نیم میلیون شغل، از دست رفته است. بسیاری از این شغل‌ها، در شهرهای كوچك و مناطق حومه‌ی شهرها از دست رفته و هیچ شغل جایگزینی وجود ندارد.

رشد اقتصادی مبتنی بر صادرات (كه استراتژی نفتا بود) شامل آن دسته از صنایع مكزیكی نبود كه به سرمایه‌گذاران داخلی فروخته شده بود. این قرارداد، وابستگی غذایی مکزیک به آمریکا را تضمین کرده است. قبل از پیمان نفتا، کشاورزان مکزیکی محصولات غذایی نظیر ذرت و گندم تولید می‌كردند كه از آن، برای پرورش حیوانات اهلی و استفاده در صنایع غذایی و صدور فرآورده‌های گوشتی استفاده میشد. نفتا، كشاورزی مكزیك را به سمت كشت محصولات صادراتی هدایت کرد و کشاورزان فقیر را کوچاند.

در مقاله‌ای در مجله نیویورک تایمز آمده است که:

"ده‌ها هزار نفر از کشاورزان مکزیک، قطعات کوچک زمین‌های پدری‌شان را ترک کرده اند. مقاوله نامه نفتا، قیمت‌های محصولات كشاورزی را تنظیم کرده و اجازه نمی‌دهد دولت مکزیک، از تولیدات کشاورزی داخلی حمایت‌های لازم را به عمل آورد، در صورتی كه دولت امریكا از كشاورزان امریكایی، همان حمایت‌ها را به عمل می‌آورد".

صنعت مرغداری مکزیک نیز از این امر مستثنی نبوده است. نابودی این صنعت در مكزیك، یکی از دلایل از بین رفتن روستاهای مكزیكی است. مکزیکی‌ها با ورود محصولات مرغداری آمریکایی، شروع به خرید مرغ و محصولات صنایع مرغداری آمریکا با قیمت ارزان‌تر از تولیدات داخلی کردند. مرغداران مکزیکی چاره ای نداشتند جز آنکه با آمریکایی‌ها وارد رقابت شوند تا بازار خود را از چنگ آنها در آورده و در صورت موفقیت، نگاهی هم به بازار آمریکا داشته باشند. اما مرغداران آمریکایی، با حمایت سیاستهای کلان کشاورزی دولت آمریکا توانستند قیمت مرغ و محصولات خود را آنچنان تغییر دهند که مرغداران مکزیکی، توان و قدرتی در رقابت با آنها نداشته باشند. این به معنای نابودی انبوهی از مشاغل در مکزیک و فاجعه بزرگ بیکاری، در بخش دیگری از اقتصاد بیمار مکزیک بود.

در یكی از بندهای مقاوله‌نامه‌ی نفتا آمده است كه دولت‌ها نمی‌توانند با شركتهای خصوصی كشور دیگر، در زمینه‌های معینی سرمایه‌گذاری مشترك كنند، بلکه شركتهای خصوصی، باید با یكدیگر در آن زمینه‌ها وارد معامله شوند. این مساله به نوعی، دولتها (به خصوص دولت كانادا و مكزیك) را وادار می‌كند كه بسیاری از صنایع را، كه جنبه عمومی دارند (نظیر انرژی، آب، بیمارستان‌ها، آموزش و پرورش و….) به بخش خصوصی واگذار كنند. حتی یک بند از این موافقت­نامه‌ بر مبنای حقوق انسانی و مدنی مردم نیست. شاید مشخص‌ترین نمونه‌ی آن، بخش یازدهم موافقت‌نامه نفتا باشد که اجازه میدهد سرمایه گذاران، در صورتی که موسسه آنها متحمل ضرر شود، حکومت‌ها را تحت تعقیب قرار دهند؛ اما متقابلا مردم این حق را ندارند، حتا اگر به قیمت جان و سلامت خود و فرزندانشان یا نابودی محیط زیست طبیعی‌شان، تمام شود.

یكی از رسواترین نمونه ها، شکایتی است که کمپانی امریکایی "متالکلاد" (Metalclad) علیه دولت مکزیک مطرح كرد. در 1992 این کمپانی از دولت مکزیک اجازه گرفت که مکانی را در مرکز مکزیک بسازد که هر سال، سیصد و شصت هزار تن از فضولات پرخطر خود را در آن دفن کند. سه سال بعد، وقتی که تاسیسات کمپانی ساخته شد، در برابر اعتراض عمومی، حکومت محلی از اعطای موافقت، خودداری کرد. متالکلاد به دولت مکزیک اخطار کرد که باید بخش یازده موافقت‌نامه نفتا را اجرا کند. در سال 2000 دیوان محاکمات نفتا، رای به نفع کمپانی داد. جریان آلودگی وسیع خلیج مكزیك در سال گذشته و برخورد شركت‌ها و دولت‌های امریكا و مكزیك، نمونه‌ی دیگری از این دست است.

تنها مفهومی كه رشد تولید و سقوط دستمزد، در خود دارد؛ سود سرشاری است كه نصیب شركت‌های چند ملیتی و انحصارات امریكایی و كانادایی می‌شود. این همان چیزی است که نفتا و چنین موافقت‌نامه‌هایی، برای آن به وجود آمده است. اساس واقعی برنامه جهانی‌سازی به گونه‌ای تنظیم شده است که سود شرکت‌های چندملیتی را از طریق پایین آوردن دستمزد، بالا ببرند و مالیات این شرکت ها را کم کنند؛ به این شرکت ها اجازه می‌دهد قوانین حفظ محیط زیست را رعایت نکنند و حقوق کارگران را کاهش دهند. در واقع، این مقاوله‌نامه و سایر مقاوله نامه‌های مشابه، برای تسهیل گردش آزاد سرمایه در جهان و یا "برداشتن هرگونه مانعی به منظور گردش آزاد سرمایه" است.

آنچه باعث میشود که اصل سودآوری شرکت‌ها در مکزیک، تحت موافقت‌نامه نفتا تضمین شود، فشار پلیسی و نظامی است. کارگران، دهقانان و مردم فقیر، دائما در برابر برنامه‌های جهانی‌سازی مبارزه میکنند، اما به طور مداوم، به وسیله حکومت سرکوب میشوند. در سال گذشته، كشاورزان مكزیكی در همه نقاط كشور تظاهرات كرده اند (مثلا در ورودی مجلس مكزیك را شكستند) و خواسته‌شان این بوده است كه قوانین كشاورزی نفتا تغییر كند. در ماکی لادوراس، تلاش کارگران برای سازمان دادن اتحادیه مستقل، بارها درهم شکسته شده است. برای مثال، در ژانویه 2000 پلیس مسلح به تپانچه و مسلسل، اعتصاب مسالمت‌آمیز کارگران را در برابر کارخانه امریکایی "دورا" مورد حمله قرار داد و کارگران را ضرب و شتم و رهبران آنان را دستگیر کرد. هرچند اعتراض بین‌المللی باعث آزادی رهبران شد، اما کمپانی بیش از صد نفر از اعتصاب کنندگان را اخراج نمود و دولت هم از به رسمیت شناختن اتحادیه کارگران، امتناع کرد. این تنها نمونه این مساله نیست. به کارگیری دسته‌های اوباش و پلیس برای دستگیری و ارعاب کارگران در ماکی لادوراس، به صورت گسترده وجود دارد. این شیوه ی برخورد و سركوب كارگران، در سایر نقاط مكزیك هم شایع است.



6 جون 2010 نیروهای پلیس فدرال برای اجرای حکم دستگیری رهبران اتحادیه معدن­چیان مکزیک، به معدن مس "کانانئا" در مکزیکو رفتند. معدن­چیان، علیه تخلفات گسترده ضد سلامتی و امنیت در معدن خطرناک تحت مالکیت شرکت "گروپو مکزیکو"، اعتصاب کرده بودند.


شرایط زندگی مردم مكزیك (4)

علی‌رغم رشد بالای اقتصادی، نرخ بیکاری و بهره در مکزیک بالاست. چهل و هفت میلیون نفر در سال 2008 در فقر زندگی می‌کردند. اوایل سال 2010 این رقم به پنجاه و سه میلیون نفر رسید. به گزارش سازمان سیا، تعداد کسانی که در فقر شدید بزرگ شده‌اند، از سیزده میلیون و هشتصد هزار نفر در سال 2009 به هجده میلیون و دویست هزار نفر در سال 2010 رسیده است. مطابق با اسناد مخفی دیپلماتیک ایالات متحده، منتشر شده توسط ویكی لیكس:

"ثروت خالص ده نفر از ثروتمندترین مردم در مکزیک، ده درصد تولید ناخالص ملی است. امروزه چهل و چهار درصد از مردم مکزیک در فقر زندگی می‌کنند و حدود هجده میلیون نفر از کسانی که در فقر شدید به سر می برند، از کمبود مواد غذایی رنج می‌برند".

این فقر و گرسنگی، در حالی است كه مكزیك، جزو ده کشور برتر دنیا در تولید غلات است و یك چهارم نیروی كار، به كشاورزی اشتغال دارد. بسیاری از مكزیكی‏ها هنوز در حد معیشت زراعت می‏كنند و ذرت، گندم، لوبیا قرمز و برنج می‏كارند. قهوه، پنبه، میوه و سبزی، مهمترین كشت‌های صادراتی است.


اشتغال، دستمزد و تورم

چهل و پنج میلیون و سیصد و هشتاد هزار نفر، نیروی کار مکزیک را تشکیل می‌دهند. بحران اقتصادی در مکزیک، منجر به تعطیلی کارخانه ها، بیکاری و افزایش فقرشده است.

نرخ بیکاری رسمی 5.28 درصد است كه مساوی است با دو و نیم میلیون بیکار، هر چند نرخ بیکاری در بسیاری از مناطق عمده شهری مرکزی مکزیک، که جعیت عمده ای را شامل می شود؛ به هفت و یا هشت درصد نیز می‌رسد. از پانزده میلیون کارگری كه در اقتصاد رسمی شاغل اند، تنها سیزده میلیون نفر، از تامین اجتماعی برخوردارند. بانک مرکزی مکزیک می گوید که برای 95 درصد از هشتصد هزار شغل ایجاد شده در سال گذشته، حداقل دستمزد پرداخت شده است.

از هنگام اجرای معاهده نامه نفتا در سال 1994 نتایج زیر به بار آمده است:

حداقل دستمزد، چهل درصد سقوط کرده است. فاصله میان دستمزدهای امریکا و مکزیک سی درصد افزایش داشته است. در سال‌های 1999 و 2000 در صنایع اتومبیل سازی، که اکثرا در ناحیه ماکی لادوراس واقع است، کارگران مکزیکی حقوقی معادل یک دوازدهم مزد کارگران در ایالات متحده، دریافت می‌کنند. این رقم در سال 1980 یک سوم بود.

طبق قانون، در سال 2011 حداقل ِ دستمزد، پنج دلار در روز است. البته در نقاط مختلف مكزیك، این دستمزد متفاوت است. در چیاپاس كارگران كشاورزی دو دلار در روز دستمزد می‌گیرند. در برخی نقاط هم، كارگران ساختمانی روزمزد، روزانه تا پانزده دلار دستمزد می‌گیرند.

سه سطح دستمزد روزانه برای كارگران وجود دارد:

سطح الف: 59.82 پزو

سطح ب: 58.13 پزو

سطح ج: 56.70 پزو

(هر دلار برابر دوازده پزو است)

حداقل دستمزد در امریكا، در ایالات مختلف از 7.25 تا 8.50 دلار در ساعت؛ و در كانادا 8.80 تا 11 دلار در ساعت، متغیر است. در آمریکا، ساعات كار در هفته، از 44 تا 60 ساعت متغیر است كه بعد از آن، به شخص اضافه كار تعلق می‌گیرد، در صورتی كه در مكزیك معمولا 12 ساعت كار در روز، امری متداول است. در حقیقت، كارگران مكزیك ساعتی چهل تا پنجاه سنت دستمزد می‌گیرند؛ یعنی حدود یك شانزدهم كارگران امریكایی و كانادایی. این كاهش دستمزد درحالی است که تولیدات کارگران مکزیک 45 درصد بالا رفته است.

قدرت خرید كارگران با دستمزدهای تعیین شده، به شدت كاهش داشته است. در سی سالی كه از "اصلاحات" اقتصادی گذشته، قدرت خرید حداقل دستمزد، هفتاد درصد کاهش یافته است. به دلیل افزایش تدریجی قیمت سوخت از سال 2009 كه تاثیر زیادی در چند برابر شدن قیمت كالاهای دیگر داشته است، كارگران 63 درصد درآمد خود را به هزینه غذا و حمل ونقل اختصاص می‌دهند. قیمت اقلامی مانند قند وحبوبات، طی سالهای 2000 تا 2009 حدود 142 تا 169 درصد افزایش داشته است؛ در حالی كه دستمزدها فقط 51.4 درصد زیاد شده است.

دبیر کل اتحادیه‌ی مخابرات مكزیك (Mexican Telephone Workers Union - STRM)، فرانسیسکو هرماندز هورز (Francisco Hernandez Juarez)، در کنفرانس همبستگی با جنبش دمکراتیک کارگری مکزیک در ماه جون 2010 در تورنتو گفت:

"سی میلیون کارگر در مکزیک، بدون هیچ درآمدی زندگی می‌کنند. سالانه یک میلون نفر از آنان مهاجرت می‌کنند. با حداقل دستمزد در سال 1982 می‌توانستیم پنجاه کیلو لوبیا بخریم، ولی الان با حداقل دستمزد فقط می‌توانیم پنج کیلو لوبیا بخریم. هشت میلیون جوان بیکار داریم. بچه‌ها به جای اینکه به مدرسه بروند، بدون گرفتن حقوق کار می‌کنند. در مكزیك، فرد سرمایه‌داری هست که درآمد سالانه‌اش، پنجاه و سه میلیون دلار بوده است، در یک سال بیست و سه برابرسود کرده است و تمام این‌ها به خاطر کارگر ارزان است..."

عقب افتادن دستمزدها نیز زندگی را برای بسیاری از كارگران دشوارتر می كند. به عنوان مثال، در دسامبر گذشته بسیاری از كارگران بیمارستان ها و درمانگاه ها، حداقل یك ماه حقوق عقب افتاده داشتند. این كارگران عیدی و پاداش سال 2010 را هم دریافت نكردند.


شرایط زندگی زنان مكزیكی

به گزارش موسسه ملی آمار و دیگر سازمان‌های دولتی و غیر‌دولتی، امروزه در مکزیک 42.5 درصد از زنان بالای چهارده سال، در شرایط نابرابر کار می‌کنند. دو سوم از این زنان (64.8 درصد) حقوق‌بگیر هستند و 25.8 درصد، شغل آزاد دارند كه اغلب‌شان شرکت‌های کوچک دارند یا به دستفروشی مواد غذایی در کوچه و خیابان می‌پردازند. 9.4 درصد از زنان بدون هیچ دستمزدی (در مقایسه با 5.1 درصد از مردان) کار می‌کنند. درآمد زنان به طور کلی، کمتر از مردان است. زنان با سطح سواد در حد راهنمایی یا دبیرستان، در هر ساعت 5.4 پزو (در حدود 50 سنت) کمتر از مردان با همان سطح تحصیلات، مزد دریافت می‌كنند.

شش نفر از هر ده زن مکزیکی ِ پانزده ساله یا بزرگتر، ازدواج كرده‌اند و از هر سه نفر، یكی یا طلاق گرفته یا بیوه است. در واقع 25.5 درصد خانواده‌ها، توسط زنان سرپرستی می‌شوند. فقط 19 درصد از زنان سرپرست خانوار، درس خود را تا پایان دوره متوسطه به پایان رسانده‌اند. بیش از یک و نیم میلیون نفر از زنان بی‌سوادند و ششصد و بیست هزار نفرشان، هرگز به مدرسه نرفته‌اند. موسسه ملی زنان با انتشار گزارشی در مورد فقر و جنسیت نشان داد که 44.5 درصد از زنان (یعنی بیست و چهار و نیم میلیون نفر) در "فقر چند بعدی" (فقر آموزشی، بهداشتی، درمانی و غذایی) زندگی می‌كنند.

زنان در خانه، محل کار و جامعه، قربانی خشونت هستند. هیچ آمار دقیقی از میزان خشونت خانگی وجود ندارد. فقط درسال 2010 در منطقه فدرال صد و هفت زن، به قتل رسیده‌اند (قتل‌های ناموسی). با رشد تجارت و جنگ با مواد مخدر در مکزیک، تعداد فزاینده‌ای از زنان بازداشت و زندانی شده‌اند. میزان خشونت اعمال شده از طرف پلیس، نگهبانان زندان و یا دیگران بسیار بالاست و ممکن است زنان زندانی مورد سوء استفاده جنسی قرار گیرند. سازمان‌های مختلف زنان گزارش می‌دهند که بسیاری از زنان، آزار و اذیت جنسی را در محیط‌های کار تجربه کرده اند. وزیر کار از منطقه فدرال، گزارش داد که سه هزار و دویست و شصت و پنج زن، در محیط کار مورد خشونت، آزار و اذیت جنسی، یا فسخ ناموجه قرارداد كار، واقع شده اند.

بلانکا والسکووز (Blanca Velásquez) یكی از زنان فعال كارگری عضو

(Worker Support Centre - CAT)، در كنفرانس همبستگی با جنبش دمکراتیک کارگری مکزیک درتورنتو گفت:

"اطلاعات‌ و آگاهی کارگران زن خیلی کم است. اکثر زنان دچار بیماری‌های ناشی از کار هستند. رگ‌هایشان می‌گیرد و واریس دارند. اداره کار فقط چند روز حقوق از کارافتادگی به آن‌ها می‌دهد. به آن‌ها فشار می‌آورد و می‌گوید ادا و اطوار در نیاورید! برگردید سرکار. برخی از كارفرماها به كارگران زن خود قرص ضدبارداری می دهند..."

بخشی از كارگران مكزیكی در مزارع تولید گل رز و سایر انواع گل كار می‌كنند كه بازار اصلی فروششان، امریكا و اروپاست. صاحبان این مزارع برای کاهش حقوق‌های پرداختی و افزایش ساعات کار، به استخدام گسترده زنان روی آورده‌اند. حدود هفتاد درصد این كارگران زن هستند. دو سوم این کارگران، با بیماری‌های مختلف شغلی دست و پنجه نرم می‌کنند. ابتلا به بیماری‌های شغلی نظیر آسم، التهابات و حساسیت‌های پوستی، مشکلات تنفسی و بیماری‌های مختلف خونی، بخش جدا نشدنی زندگی این کارگران فقیر است. به دلیل استفاده فراوان از حشره كش "ارگانوفسفات"، سقط جنین، تولد نوزادهای نارس و یا دچار معلولیت‌های مختلف و مرگ غیرعادی جنین‌ها و نوزادهای مادران مکزیکی شاغل در مزارع پرورش گل و گیاه، شیوع گسترده دارد. اکثر این مادران به همراه فرزندان‌شان در این مزارع به کار می‌پردازند. آثار این حشره‌کش، در رحم اکثر این مادران، در سطحی نگران ‌کننده، مشاهده و اندازه‌گیری شده است. استفاده از انواع آفت‌کش‌های شیمیایی، بذرهایی كه دستكاری ژنتیكی شده اند، عدم رعایت استانداردهای ایمنی در استفاده از علف‌کش‌ها و حشره کش‌ها و آفات گیاهی در این مزارع، بدرفتاری با کارگران و اخراج آنان در صورت دست زدن به هرگونه اعتصاب و یا اعتراض به شرایط شغلی، به شدت رواج دارد(5).


كارگران مهاجر مكزیكی

از بین رفتن فرصت‌های شغلی در مكزیك، موج بزرگی از مهاجرت را ایجاد كرده است: مهاجرت از شهر به روستا، از مناطق مختلف به مناطق مرزی و مناطق آزاد تجاری و مهاجرت به كانادا و امریكا.

بسیاری از جوانان مکزیکی، برای کار و دستمزد بالاتر به مناطق هم مرز با آمریکا مهاجرت کرده‌اند تا در یکی از کارخانجاتی کار کنند که بر اساس قرارداد نفتا تاسیس شده بود. حدود یک میلیون و سیصد هزار نفر در "ریوگرانده" در نزدیکی شهرستان تگزاس از "ال پاسو"، همان منطقه‌ای که میدان نبرد بین باندهای مواد مخدر است، زندگی می‌کنند. این منطقه یكی از نا امن‌ترین مناطق مكزیك است.

دو و نیم میلیون كشاورز و خانواده‌های آنها (سی درصد ازمزرعه داران كوچك)، به دلیل این‌كه توان رقابت با محصولات كشاورزی یارانه‌ای آمریكا و كانادا را نداشتند، مجبور به ترك كار و حتی زمین‌های خود شدند. غذا‌های اصلی گران‌تر شده‌اند. در نتیجه صدها هزار مكزیكی، جان خود را به خطر می‌اندازند تا از مرز آمریكا رد شوند و به شغل‌های پست، دست پیدا كنند.

بیش از سه میلیون كارگر مكزیكی در كانادا كار می‌كنند. هر ساله همزمان با فرارسیدن فصل برداشت محصولات پاییزی، هزاران کارگر مکزیکی با هدف کار در مزارع، از مرز عبور کرده و وارد آمریکا می‌شوند.

در حال حاضر بیش از ده میلیون کارگر لاتین‌تبار، به‌طور غیرقانونی در آمریکا زندگی می‌کنند که اغلب آنها با دستمزد‌های ناچیز، در مزارع این کشور مشغول به کار هستند. به دلیل سود سرشاری که استخدام این‌گونه کارگران، عاید مزرعه‌داران و صاحبان صنایع آمریکایی می‌کند، دولت‌های آمریکایی رغبت چندانی به جلوگیری از ورود غیرقانونی این افراد و یا وضع مقرراتی برای حمایت از حقوق آنها نشان نمی‌دهند. این کارگران، در کارهایی چنان سخت و زیانبار گمارده می‌شوند که کارگر آمریکایی هرگز حاضر نیست به آن کارها تن دهد.

هرچند دستمزد كارگران مهاجر در كانادا و امریكا، طبق قانون باید با بقیه كارگران برابر باشد، اما در واقع این‌طور نیست. طبق قانون، كارگران مهاجر می‌توانند از كارفرما شكایت كنند، اما در واقع هیچ‌گاه این اتفاق نمی‌افتد، زیرا در این صورت بلافاصله اخراج خواهند شد. آنها حقوق بیكاری را آن هم تنها برای بیست هفته دریافت می‌كنند. این حقوق بیکاری، فقط به كارگران بیکاری تعلق می‌گیرد كه با ویزا آمده باشند. طبق قانون، كارگران مهاجر نمی‌توانند عضو اتحادیه‌های كانادا شوند.

هر از چند گاهی، قوانین سفت و سختی در رابطه با محدودیت كار كارگران مهاجر در امریكا وضع می‌شود. برخلاف آزادی سرمایه، كارگران آزاد نیستند تا هر كجا كه مزد بیشتری می‌گیرند، نیروی كارشان را بفروشند. در سپتامبر 2009 وزارت کار آمریکا اعلام کرد در نظر دارد تدابیر تازه‌ای را به‌منظور بالا بردن دستمزد کارگران موجود و جلوگیری از ورود کارگران فصلی خارجی، اتخاذ کند.

وزارت کار آمریکا در توجیه این تصمیم، گفته است که با این کار، پرورش‌دهندگان و تولیدکنندگان در مزارع این کشور، برای پر کردن جای خالی این مشاغل از طریق استخدام کارگران آمریکایی، تلاش بیشتری خواهند کرد. بسیاری از طرفداران حقوق کارگر در زمان تصویب قانون مربوط به استخدام کارگران مکزیکی در مزارع این کشور، با این مقررات به شدت مخالفت کرده و گفته بودند که ایجاد تسهیلات قانونی برای استخدام کارگران با دستمزد‌های پایین، موجب کاهش غیرمنصفانه دستمزد دیگر کارگران این کشور خواهد شد. به همین دلیل، تصویب این قوانین به تعویق افتاد.

شرایط زندگی این كارگران مهاجر در امریكا بسیار نامناسب است. هرچند وقت یك بار، خبری در این مورد در رسانه‌ها درز می‌كند. در برخی مناطق، کارگران مکزیکی یا کلفت‌های اندونزیایی، روزانه بیش از هجده ساعت در بدترین شرایط و برای دستمزدی ناچیز، به کار گماشته می‌شوند. در دسامبر ۲۰۰۷ یک دادگاه نیویورک، زوجی را به جرم رفتار غیرانسانی با کلفت‌های‌شان، محکوم کرد. در جریان این پرونده‌‌، دادستان نیویورک بارها از "برده‌داری مدرن" سخن می‌گفت.

در این سال‌ها مهاجرت دیگری در خود مكزیك رخ داده است. به دلیل این نا امنی، موج دیگری از مهاجرت در یكی دو سال اخیر صورت گرفته كه به "مهاجرت عظیم" مشهور شده است. هزاران نفر از کارگران مهاجر در این شهر بیش از پیش برای امنیت و حفظ جان خویش، به خانه‌های اولیه خود در روستاها باز می‌گردند.


نا امنی در مكزیك

نا امنی یكی از معضلات زندگی در مكزیك است. شاید کشور مکزیک را بتوان خطرناک‌ترین کشور در میان کشورهای دنیا دانست. دو شهر از چهار شهر خطرناک دنیا، در مکزیک و در منطقه نزدیک مرز این کشور با آمریکا (منطقه آزاد تجاری) قرار دارد. خطرناک‌ترین شهر دنیا "سیوداد خوارز"، در شمال مکزیک قرار دارد. این شهر بیش از یک میلیون و چهارصد هزار نفر جمعیت دارد و مرکز مافیای مواد مخدر و درگیری‌های خونین پلیس و نیروهای امنیتی با باندهای تبهکار قاچاق مواد مخدر است. بنا به اعلام یک سازمان غیردولتی مکزیکی به نام "شورای مدنی دفاع از امنیت عمومی"، در سال 2008 در این شهر به ازای هر صد هزار نفر جمعیت آن، یکصد و سی مورد قتل گزارش شده است. این آمار در حالی است که شهر بغداد، که در سال‌های اخیر به دلیل انفجارهای تروریستی، یکی از نا امن‌ترین شهرهای دنیا است، در سال 2008 با چهل کشته به ازای هر صد هزار نفر جمعیت، در رده دهم شهرهای خطرناک دنیا قرار گرفته است. از ابتدای سال 2008 تا کنون و در عرض مدت کمتر از بیست ماه، حدود ده هزار نفر در مکزیک بر اثر درگیری‌های مرتبط با مواد مخدر جان باخته‌اند (6). تنها در سال 2010 سه هزار نفر از شهروندان بی‌گناه، قربانی جنگ مواد مخدر شده‌اند كه از این تعداد، حداقل 169 نفر زن بوده‌اند.

در كشور مكزیك، از هر ده دانش آموز دبیرستانی، یك نفر به مواد مخدر اعتیاد دارد و در دانشگاه‌ها از بین هر سه دانشجو، یك نفر آلوده به مواد مخدر است. در شرایطی که میلیونها کارگرجوان بیکار در جامعه مکزیک زندگی می کنند، فساد، رشوه خواری در نیروهای انتظامی، ارتش و نهادهای قدرت، زمینه‌ی مناسبی است برای شروع ناهنجاری های اجتماعی مانند تن فروشی، قاچاق و فروش مواد مخدر كه جریانات مافیایی را تولید و باز تولید می‌کند. در نتیجه هر روز شرایط اجتماعی بدتر می‌شود.

امیلیا آلوارز مسوول كمیته حقوق بشر می‌گوید:

"بیكاری گریبانگیر جوانان كشور است... طبق آمار 16 درصد از جوانان بین 15 تا 24 سال مكزیكی، قربانی جنایات خشونت بار می‌شوند و 76 درصد از جوانان، به دلایل مواجهه با این شرایط مشكل ساز، دچار بحران‌های روحی و روانی شده‌اند."

این نا امنی، یكی از منابع سرشار سود برای سرمایه داری است: تجارت مواد مخدر و اسلحه.

آمریکا نخستین مشتری کوکائین در جهان است و در اغلب موارد، شرکت‌ها و کمپانی‌های تسلیحاتی و دارویی بزرگ کشورهای غربی و سیاست‌مداران و نظامیان فاسد، بخش‌های بزرگی از سود این تجارت را به جیب می‌زنند. برخی مقامات پلیس هم، خود از اعضای این باندهای تبهکار هستند.

فعالیت باندها در مکزیک، موجب گسترش پولشویی در این کشور شده است. پول‌های غیرقانونی کمک می‌کند تا قاچاق‌چیان، سلاح نظامی خریداری و استفاده کنند. قاچاق‌چیان مواد مخدر، از قوانین سست و معاملات نقدی در مکزیک، به منظور تطهیر میلیاردها دلار سود سالانه در بانک‌های مکزیکی و موسسات مالی ارزی، استفاده می‌کنند. خرید املاک، هواپیما، مزارع پرورش و نگهداری اسب و محصولات هنری گران قیمت، به صورت نقدی با این پول‌ها صورت گیرد.

سفیر مکزیک در ایالات متحده، از واشنگتن خواسته است از قاچاق اسلحه از آمریکا به مکزیک و پولی که به دست قاچاق‌چیان می‌رسد و موجب گسترش ابعاد جنگ بین باندها در مکزیک می‌شود، جلوگیری کند. نود درصد از سلاح‌های مورد استفاده قاچاق‌چیان، از آمریکا به این کشور انتقال داده می‌شود.

در اسناد ویكی لیكس آمده است كه ایالات متحده امریكا، یک میلیارد و ششصد میلیون دلار از پول مالیات دهندگان آمریکایی را برای خرید سلاح و تجهیزات نظامی برای جنگ مواد مخدر در مکزیک، به دولت آن کشور پرداخت كرده است؛ اما این اسناد كه در گاردین منتشر شده، نشان می دهد كه به دلیل فساد اداری، پلیس مكزیك در جنگ مواد مخدر، شکست خورده است.

ناامنی ناشی از جنگ مواد مخدر در مكزیك، ناامنی را برای فعالان اتحادیه های مستقل مكزیك تشدید کرده است. این باندها، كارگران را ربوده و در مقابل دریافت باج، آزاد می كنند. فقط کارگران نفت مکزیک، قربانیان این نا امنی نیستند. در اواسط نوامبر، یكی از کارمندان کلمبیایی از شركت "سوئیس نفت" كه برای شرکت "پیمكس" كار انجام می‌داد، به ضرب گلوله کشته شد. کمیسیون ملی حقوق بشر مکزیک (CNDH) گزارش داده است که 66 روزنامه نگار کشته یا ناپدید شده‌اند.

ارتش و پلیس به اسم مبارزه با قاچاق‌چیان مواد مخدر؛ اتحادیه‌ها، جنبش‌های اجتماعی و فعالان آن را هدف قرار می‌دهند. در واقع "فقدان ایمنی" را به بهانه‌ای برای سرکوب سازمان های اجتماعی تبدیل كرده‌اند. در نوامبر 2010 یكی از كارگران فعال، كه از اعضای قدیمی و شناخته شده‌ی یك اتحادیه‌ی مستقل است، تلفنی تهدید شد كه "شما عضو یك كارتل مواد مخدر هستید". همه می‌دانند كه این گونه تهدیدها جدی هستند.

یكی از فعالان اتحادیه ها، از دسامبر 2008 به اتهام واهی اختلاس از وجوه سندیكا در زندان است. بازداشت وی بخشی از مبارزات انتخاباتی برای ایجاد ارعاب و سركوب اتحادیه‌های مستقل مكزیك بود.

پلیس مکزیک به طور مداوم از شکنجه و گاهی اوقات، اعدام خودسرانه استفاده می‌كند. گروه‌های حقوق بشر گزارش کرده اند كه پلیس و نیروهای ارتش مكزیك، مبادرت به همه گونه اقدامی از قبیل تجاوز به عنف، قتل، آدم ربایی و سرقت می‌كنند و این پلیس‌ها یا سربازان، به ندرت دستگیر یا محاکمه می‌شوند و تقریبا هرگز مجازات نمی‌شوند.

در کمال تعجب، علی‌رغم سطح بالایی از خشونت و تهدید به آدم ربایی، سرمایه گذاری خارجی در مکزیک و در منطقه مرزی شمال آن کشور ادامه دارد. تنها دلیلی كه برای این سرمایه‌گذاری‌ها می‌توان تصور كرد، سود كلانی است كه شركت‌های خارجی، از دستمزد ارزان كارگران مكزیك در این نواحی نصیب‌شان می‌شود.

***

آنچه خواندیم گوشه‌ی كوچكی است از آنچه بعد از اجرای سیاست‌های نئولیبرالی بر مردم مكزیك گذشته و می‌گذرد. فقر، بیكاری، تبعیض قومی، جنسیتی، ناامنی شدید و... اعتراضات بسیاری را به دنبال داشته است. این اعتراضات، مقاومت‌ها و مقابله‌ها به شیوه‌های مختلف در سرتاسر مكزیك در جریان است. شیوه‌های مبارزاتی مردم و كارگران مكزیك الگوی بسیاری از جنبش‌های اعتراضی در امریكای لاتین شده است.


جنبش اعتراضی زاپاتیست ها (7) 




در سال 1994 همزمان با بسته شدن قرارداد نفتا، جنبش چریکی ناشناخته‌ای به نام "ارتش آزادیبخش زاپاتیست‌ها" هفت شهر را در ایالت چیاپاس اشغال کرد. این ایالت، یكی از فقیرترین ایالت‌های مكزیك است. زاپاتیست‌ها كه تماما بومی هستند، در ابتدا با مبارزه مسلحانه، كار خود را آغاز کرده و مناطقی از مكزیك را آزاد كردند. تابلوهایی با مضمون:

"به سرزمین سركش زاپاتیست‌ها گام نهاده‌اید. در اینجا خلق فرمان مى‌راند و حكومت اطاعت مى‌كند"
 


مناطق زاپاتیستی را از سایر نقاط مكزیك مشخص می‌كند.

زاپاتیست‌ها معتقدند كه سلاح وسیله‌ای برای دفاع در مقابل سركوب شدید است. آنها هیچ نوع مبارزه‌ای را نفی نمی‌كنند و معتقدند كه شیوه‌های مبارزه، باید با شرایط محلی منطبق باشد. خاویر اِلوریگا، عضو "كمیته‌ی هماهنگی سراسری جبهه‌ی زاپاتیستی آزادیبخش ملی" در مورد نحوه مبارزه و فعالیت‌های زاپاتیستا چنین می‌گوید:

"مهم آن است كه مبارزه كنیم، نه این كه چگونه مبارزه كنیم. مبارزه علیه سركوب، حماقت و استثمار، عملی انسانی است، بنابراین چرا باید یك شكل از مبارزه را به شكل دیگری ترجیح داد؟ آنچه نیاز داریم، این است كه مردم به یكدیگر گوش فرا دهند، با یكدیگر قرار بگذارند و ساختن را آغاز كنند... زاپاتیسم در واقع از دوم ژانویه ۱۹۹۴ از سلاح استفاده نكرده است. این به معنی زمین گذاشتن سلاح نیست، بلكه سلاح برای دفاع از خود است. اعتقاد بر این است كه تنها با سلاح نمی‌توان تغییر به وجود آورد، چون تغییری كه تنها با سلاح به وجود آمده باشد، از طرف گروهی علیه یك گروه دیگر است. آنچه ما می‌خواهیم، تغییری است كه تنها شامل ساختار دولت نمی‌شود. ما، به زبان قدیمی، خواهان تغییر روابط تولیدی در جامعه هستیم. ما خواهان جامعه‌ای هستیم كه در آن، روابط بر اساس قدرت نباشد، نه تنها رابطه‌ی قدرت دولت بر ملت، همچنین رابطه ی قدرت صاحب كار بر كارگر، رابطه ی قدرت مرد بر زن و... جامعه‌ای دمكراتیك می‌خواهیم..."


"معاون فرمانده" مارکوس

آنان معتقدند كه سازماندهی از پائین، تنها شكل سازمان دادن است. شعار اصلی زاپاتیست‌ها "برای همه، همه چیز؛ برای ما، هیچ چیز" است. فرماندهان آنان، از "كمیته‌ی مخفی انقلابی ایندیخنا" (بومیان) هستند. آنها نمایندگان روستاهایی هستند كه ارتش زاپاتیستی را تشكیل می‌دهند. ارتش زاپاتیستی، ارتشی است كه ممكن است با سلاح بجنگد، با سیاست بجنگد و یا با هر دو؛ اما در آن، منطق ارتش حكم نمی راند. منطق آبادی ها است كه فرمان می دهد.

زاپاتیسم می گوید كه بومیان، حاشیه نشین، كارگر، استاد، دانشجو و بیكار، به یك اندازه مهم هستند. آنها برای مكانیسم های اجتماعی و سیاسی ای مبارزه می كنند كه در آن، دمكراسی واقعی وجود داشته باشد و اكثریت، واقعا بتوانند تصمیم بگیرند كه چه می‌خواهند. در روستاهای زاپاتیستی، بنا بر سنن بومیان، تصمیم‌گیری بر اساس توافق همگانی انجام می‌‌شود نه بر اساس رأی. حتا در مواردی مانند مذاكره با دولت و...، فرماندهی تصمیم نمی‌گیرد كه باید جنگید یا نه. مردم ساكن در روستاها، به فرماندهی دستور می‌دهند كه شلیك نمی‌كنی، مگر این كه به تو حمله كنند. نظامیان چنین تصمیمی را نمی‌گیرند، آبادی‌ها تصمیم می‌گیرند. آنها به روشنی خواهان همکاری نزدیکتر با گروه‌‌ها و سازمان‌های چپ هستند و بارها اعلام كرده‌اند كه:

"حتی یک شاهی از کمک‌هایی که برای صلحی عادلانه و در شأن انسانی دریافت کرده‌ایم، خرج جنگ نشد. برای جنگیدن نیاز به کمک نداشتیم، اما برای صلح داشتیم."

در سال ۲۰۰۳ حدود چهل شهردارى زاپاتیست را میان پنج منطقه ی خود مختار قسمت كردند و به همین تعداد، شوراهاى مردمی براى اداره آنها برپا شد. مردان و زنانى به عنوان نماینده اقوام، به نوبت در طول یك یا دو هفته، مسئولیت‌هایى را در این شوراها بر عهده گرفتند. آنان معتقدند شیوه‌ى كار گروهى، افقى و چرخش مسئولان، بهترین وسیله براى جلوگیری از فساد رهبران است. در حوزه مسائل قضائى، همه ترجیح مى دهند كه براى اقامه دعوا بر سر مالكیت زمین، دزدى و طلاق، "به جاى دادسراهاى رسمى، به خانه‌هاى انصاف بومى روى آورند". آنها بر این باورند كه شیوه هاى بومى رسیدگى به دعاوى، "عادلانه‌تر" و "كارآمد‌تر" هستند.

زاپاتیست‌ها تغییراتی در نظام‌های بهداشت، آموزش، ارتباطات، تولید و اشكال جدید بازاریابی محصولات به وجود آورده‌اند كه همواره بر مبنای "فرمانروایی در عین اطاعت" است، یعنی اداره كنندگانی كه مبنای تصمیمات شان، توافق عمومی اهالی است. این یكی از سنن بومیان است. در این مناطق، "مجتمع‌هاى تولیدى كشاورزى" با رعایت مسایل زیست محیطی به كشت و كار می‌پردازند. شاید بتوان آنها را چیزی بین سندیکا و تشکل دهقانی دانست؛ مانند "تعاونی‌های تولید قهوه" که در ارتباط با "تجارت عادلانه" تولید می‌کنند و محصولات شان را در مکزیک و خارج از کشور، به فروش می‌رسانند. در این شیوه، آنچه تولید می‌شود و آنچه به فروش می‌رسد، توسط اهالی کنترل می‌شود.



قهوه محصول زاپاتیست ها: عاری از مواد شیمیایی

یكی دیگراز اقدامات آنان، تاسیس یك بانك مردمی خود مختار زاپاتیستی (Banpaz) در "جنگل لاكاندون" است كه از آن، به عنوان یك پروژه ی ضد سرمایه داری نام برده می شود و بنا به تصمیم اهالی محل، به اجرا درآمده است.

پس از اجرای این برنامه‌‌ها، میزان فرار از مدرسه، سوء تغذیه و مرگ و میر كودكان، كه پیش از سال ۱۹۹۴ در مقایسه با سایر نقاط كشور به بالاترین سطح رسیده بود، رو به كاهش نهاده است. بخش زنان جنبش از سال ۱۹۹۳ خواستار اجراى سختگیرانه "قانون ترك الكل" بوده است. پس از اجرای این قانون، از میزان اعتیاد به مشروبات الكلى كاسته شده است. 



مجلس خلقی اواخاكا(8) Oaxaca



اوخاکا نیز مانند چیاپاس، از ایالت‌های فقیر مکزیک است. در 15 مه 2006 حدود هفتاد هزار آموزگار اوخاکایی تظاهرات سالانه خود را در آرامش کامل برگزار کردند. در قطعنامه‌ی تظاهرات آنروز هفده خواسته مطرح شد: از جمله بودجه‌ی بیشتر برای مدارس، کتاب‌های درسی و یونیفرم دانش آموزان و البته دستمزد بیشتر. اما فرماندار تمامی خواسته‌ها را رد کرد. 22 مه 2006 اعتصاب اتحادیه یِ آموزگاران اوخاکا آغاز شد. آموزگاران، مرکز شهر "زاکالو" را تصرف کردند. این اعتراضات، از خواسته‌های صنفی بسیار فراتر رفته و خواهان تغییر کلی و بنیادین در حکومت ایالتی شده است: خواسته‌هایی از قبیل مبارزه با فساد حکومتی و حفظ محیط زیست و توزیع عادلانه ی بودجه ایالتی و ... مطرح شده است.

در تظاهرات‌های بعدی، تعداد شركت كنندگان بسیار زیاد شد و سازمان‌های بیشتری از بومیان و سازمان‌های سیاسی دمکراتیک و ضد سیاست‌های نئولیبرال، به صف معترضین پیوستند. 11 ژوئن 2006 آموزگاران برای وارد آوردن فشار بیشتر ساختمان‌های دولتی را به تصرف خود در آوردند: از جمله ساختمان‌ دادستانی ایالتی، اداره آموزش عمومی، دفاتر معاونت فرمانداری، دفتر مدیر کل امور مالی و بسیاری از دفاتر پروژه‌های عمرانی، که مردم می‌گویند کانال دزدی حکومتیان بوده و هیچ منفعتی برای مردم ندارند. از ماه ژوئن، نیروهایِ ایالتی با سه هزار پلیس مسلح به کلیه‌ی تجهیزات ضد شورش، به آموزگاران اعتصابی حمله‌ور شدند. گفته می‌شود که مردم و معترضان، به شدت سركوب شدند. این سرکوب، به كشته و زخمی شدن تعدادی از جمله دو زن و یک کودک، منجر شد. به تعداد بازداشتیان و مفقودین نیز، روز به روز افزوده می‌شد.

دانشجویان چپ‌گرا، به طرفداری از آموزگاران معترض، ایستگاه رادیویی این دانشگاه را تصرف کرده و مشغول اطلاع‌رسانی در مورد اتفاقات و وقایع شدند و از مردم خواستند که برای حمایت از آموزگاران معترض، غذا و پوشاک به منطقه برسانند. 17 ژوئن 2006 آموزگاران معترض برای سازماندهی ِ مردم و سایر سازمان‌ها و گروه‌ها، جلسه‌ای با حضور 170 نماینده از هشتاد گروه تشکیل دادند و آن را "مجلس خلق مردم اوخاکا" نامگذاری کردند. در اولین قطعنامه‌ی منتشر شده این مجلس، آمده است:

"نظر به اینکه قدرت سیاسی از مردم نشات می‌گیرد و مردم، قدرت را به نمایندگی از خود، به حکومت‌ها واگذار می‌کنند، پس مردم حق دارند حکومت‌هایی را که تشخیص می‌دهند به اراده‌ی آنها تمکین نمی‌کنند، در صورت لزوم از طریق انقلاب، جایگزین کنند."

در این قطعنامه، مجلس خلق خواستار آزادی فوری زندانیان و بازداشت‌شدگان سیاسی شد و تعویض قدرت‌های سه‌گانه مقننه، مجریه و قضائیه‌ی ایالتی را اعلام کرد. همچنین قرار شد که مجالس مشابه، در سطح شهرهای ایالت نیز تشکیل گردد. زنان نیز نقش بسیار مهمی در این جنبش دارند.




از ماه سپتامبر، مجلس خلق مقرراتی را به تصویب رساند تا اقتصاد راکد ایالت را به تحرک اندازد. بزرگراه 190 که این ایالت را به دیگر نقاط مکزیک وصل می‌کند، باز شد. نیروهایِ شهری به پاکسازی شهر و خیابان‌ها و دیوارها پرداختند. حمل و نقل عمومی و خدمات باربری آغاز به کار کردند. نیروهایی برای حراست از امنیت شهروندان تعیین گشته و قرار شد به زودی گشت‌های خود را آغاز کنند. مجلس خلق مردم اوخاکا، از سیصد و پنجاه گروه اجتماعی تشکیل شده است: گروه‌هایی چون اتحادیه‌های کارگری، انجمن‌های محلی، گروه‌های قبیله ای و...

در ماه‌های بعد سركوب شدید و دستگیری های زیاد روند كار مجلس خلق را كند كرده است اما مردم همچنان خواستار اداره‌ه امور به وسیله‌ی خود هستند.


تشكل‌های كارگری در مكزیك (9)

در مقابل این شرایط وحشتناك، كارگران نیز ساكت ننشسته‌اند و همواره در تلاش اند كه شرایط بهتری را برای خود و فرزندانشان ایجاد كنند. اتحادیه‌ها و سندیكاهای بسیاری در مكزیك فعال هستند. بر خلاف ایران، طبق قانون، كارگران مكزیكی برای داشتن كار باید در اتحادیه یا سندیكا عضو باشند. در حقیقت، اتحادیه بخشی از دولت است. اتحادیه باید ثبت شود. دولت باید هیات مدیره سندیکا را بپذیرد و تایید کند و اتحادیه‌ها باید به دولت، اعتصابشان را اعلام کنند.

از سال 1930 تا 1980 كه خود دولت، کارفرما بود، اتحادیه‌ها ابزار و آلت دست دولت بودند. در آن زمان، عضویت در اتحادیه، اجباری و الزامی بود. وقتی الزام می‌کردند که عضو اتحادیه شوید، اتوماتیک‌وار عضوحزب حاکم هم می‌شدید. چون کارفرما، دولت بود و اتحادیه، زیر نظر خود دولت بود. کارفرما، دولت و اتحادیه دولتی، در وزارت کار حداقل دستمزدها را مشخص می‌کردند. مثلاً فقط چهار و نیم درصد به حداقل دستمزد، اضافه می‌کردند. اگر کسی از این توافق بالاتر می‌رفت، دولت خودش او را مجازات می‌کرد.

اكنون در مکزیک سه مدل اتحادیه وجود دارد:

1- اتحادیه دولتی (زرد)

2- اتحادیه وابسته به کمپانی (سفید)

3- اتحادیه‌های مستقل

برای روشن شدن تفاوت این سه نوع اتحادیه، به زمینه‌های تاریخی تشكیل سندیكاها در مكزیك اشاره‌ای می‌كنیم.


زمینه‌های تاریخی تشکیل سندیکاها

فعالیت سندیکائی در مکزیک، از آغاز قرن نوزدهم و دوران دیکتاتوری "پورفیریو دییاز" (Porfirio Diaz) آغاز شد. در این دوران، جنبش سندیکایی به طور خاص وجود نداشت، بیشتر انجمن‌های کمک متقابل خود کارگران بود که فعالیت می‌کرد. اولین گام‌ها را در این راه، آنارکو سندیکالیست‌ها و برخی از اولین مارکسیست‌های مکزیکی برداشتند. آن‌ها به شیوه‌ای کاملاً مخفی، هسته‌های کارگری را سازمان داده و "کلوپ" تشکیل می‌دادند. فعالیت آنان، بین کارگران بخش‌های پیشرفته‌تر صنعتی و کشاورزی بود. این كارگران، مبارزات بزرگی را قبل از انقلاب مکزیک پیش بردند. در این دوران، چند شورش از جمله شورش کارگران معدن "کنانه آ" در ایالت "سنورا" در شمال کشور و شورش کارگران نساجی "ریو بلانکو" در ایالت "براکروز" به پا شد.

بین سال‌های ۱۹۱۰ و ۱۹۱۱ شرایطی به وجود آمد که سازمان‌های کارگری شکل گرفتند. در سال‌ها ی ۱۹۱۳ و ۱۹۱۴ همزمان با مراكز بزرگ كارگری، سازمانی به نام "خانه‌ی کارگر جهانی" تشکیل شد. در این دوره، دیکتاتوری جدیدی بر كشور حاكم شد. در ۱۴ دسامبر ۱۹۱۴ رسماً "سندیکای برقکاران مکزیک" تشکیل شد. این امر، همزمان با مبارزات مردمی در مكزیك بود. سندیکای برقکاران مکزیک و "خانه‌ی کارگر جهانی" موضع حمایت از دولت را در پیش گرفتند. حمایت از دولت تا حدی بود که برقکاران، "لشکر سرخ" تشکیل دادند و علیه نیروهای "زاپاتا" و "پانچو ویلا" که به سوی شهر مکزیکو در حرکت بودند، وارد مبارزه شدند. اما در سال ۱۹۱۶ كه برقکاران مکزیک، علیه پایین بودن سطح دستمزدها و پرداخت حقوق با "برگه‌های اعتباری" به جای پول، به یک اعتصاب عمومی دست زدند، دولت آنان را شدیداً سرکوب کرد. دبیر اول سندیکا، دستگیر و به اعدام محکوم شد. اولین سندیکاهای واقعاً مبارز، در پی مبارزات مسلحانه کارگری و دهقانی در سال 1917 شکل گرفتند. آنها در تهیه‌ی قانون اساسی حضور داشتند و حقوق کارگران و دهقانان را مطالبه کردند.

بعد از این دوران، شرکت‌های بین‌المللی مثل جنرال الکتریک و چند سال بعد، فورد، به مکزیک آمدند. در این دوره، این شركت‌ها خود اقدام به تشكیل سندیكا كردند كه به "سندیکاهای سفید" معروف شدند.

"سندیکاهای زرد" اگر چه مستقیماً از طرف دولت تشکیل نشده بودند، اما در راستای سیاست‌های دولت‌ها حركت می‌كردند. رهبران این سندیکاها از ائتلاف با دولت جدید (دولت به اصطلاح انقلابی)، به نفع خود بهره برداری کردند. فعالیت چنین تشکل‌هایی با "کنفدراسیون منطقه‌ای کارگران مکزیک" (CROM) آغاز شد. در درگیری بر سر قدرت بین جریانات مختلف، جناح حاکم دولت با استفاده از نوعی ائتلاف با این گونه سندیکالیسم، از آن به نفع خود استفاده می کرد.

این دوران، آغاز سرمایه‌داری مدرن در مکزیک بود. "کنفدراسیون کارگران مکزیک" در این دوران تشکیل شد. این کنفدراسیون از وحدت نه نفر از رهبران سندیکایی با گرایشات مختلف شکل گرفت. هنگامی که کارگران در سال ۱۹۴۹ در درون سندیکا خواهان دمکراسی شدند، یكی از رهبران این سندیكا، چماقداران را سراغ‌شان فرستاد و کارگران را سرکوب کرد.

از 1917 تا کنون، همیشه مشکل خریدن اتحادیه‌ها در بازی‌های سیاسی کشور وجود داشته است. دولت حاکم همیشه نیاز داشته است که اتحادیه‌ها از سیاست دولت حمایت کنند تا بتواند سرمایه‌گذاری خارجی را به داخل بیاورد. در دوره ی جنگ سرد و مک کارتیسم، شركت‌های کانادایی به مکزیک آمدند. اوباش و گانگسترهای مسلح را به معادن و کارخانه‌ها می‌فرستادند و با اسلحه انتخابات برگزار می کردند. قشری به نام "الچارو" (که به معنای بوروکرات‌ها ی اتحادیه ای است و واژه اش، بار منفی دارد) به وجود آمد. هر بار که کارگران می‌خواستند متشکل شوند و جنبش توده‌ای به راه می‌افتاد، تعداد زیادی از کارگران را می‌کشتند و ده‌ها کارگر را دستگیر می‌کردند.


جنبش استقلال سندیکا

در طی این سال‌ها، درون سندیكاهای زرد و سفید، یک جریان مترقی و رادیکال شکل گرفته است. قانون اساسی مکزیک، حق سندیکا را به رسمیت می‌شناسد و اجازه می‌دهد هر بیست نفری که دور هم جمع می‌شوند، بتوانند یک سندیکا تشکیل بدهند. ولی قانون فدرال کار، عملا این ماده‌ی قانون اساسی را محدود می‌کند به این که ثبت چنین سندیکائی، الزاما ‌باید با توافق دولت باشد و طبیعی است كه دولت هم قبول نمی کند یک سندیکای جدید تشکیل شود. بنابراین فقط دو امکان باقی می‌ماند: یا باید یک سندیکای غیرقانونی تشکیل داد یا این که درون سندیکاهای موجود، یک "سندیکای موازی" دیگر به‌وجود آورد.

این همان کاری است که طی بیست سال گذشته، "هماهنگی ملی کارگران آموزش و پرورش" و برخی دیگر از اتحادیه ها انجام داده اند. این تشکل برای مبارزاتش بهای سنگینی پرداخته است: تعداد زیادی "زندانی، شکنجه شده و به قتل رسیده" کارنامه‌ی فعالیت این سازمان را تشکیل می‌دهد.

انقلاب ۱۹۱۰ مکزیک حق آموزش عمومی را نیز به ارمغان آورد. پس از انقلاب 1910 دولت ساختن مدارس را آغاز کرد. با آغاز به کار مدارس، سندیكای معلمان شكل گرفت. اگر چه این سندیکا بسیار نزدیک به دولت شکل گرفت و همیشه با دولت ارتباط داشت، ولی در عین حال، همیشه در آن معلمان متعهدی وجود داشتند که در مبارزات بسیاری شرکت کردند. این معلمان معتقدند که باید مبارزات را به سوی مبارزه برای آنچه در آمریکای لاتین، "قدرت خلق" یا "خود مختاری" می‌نامند جهت داد. این گرایش در حال حاضر "هماهنگی ملی کارگران آموزش و پرورش" نام دارد و در چند ایالت کشور، نه تنها با سیاست آموزشی دولت مقابله می‌کند، بلکه کل سیاست دولت در رابطه با شرایط کار را نیز به چالش می‌کشد.

این امر در مورد برقکاران نیز صادق است: در گذشته، دو شرکت بزرگ برق وجود داشت (که سال گذشته با فرمان رئیس جمهور، یکی از این دو شرکت را منحل کردند تا بتوانند راحت‌تر، روند خصوصی‌سازی را به پیش ببرند). یکی از آنان یعنی "کمیسیون فدرال برق" دارای یک سندیکای زرد است و دیگری، "شرکت برق مرکز"، در حال حاضر دارای یک سندیکای نسبتاً‌ دمکراتیک است. این همان سندیكایی است كه بعد از خصوصی سازی شركت برق مكزیك، تظاهرات بزرگی علیه آن ترتیب داد.

سندیکای بزرگ دیگر، "سندیکای کارگران بیمه‌های اجتماعی" است که از سال‌ها پیش، به خصوص از سال ۱۹۸۹ تا به حال، درون خود یک جریان با گرایش بسیار قوی دمکراتیک دارد که از درون علیه سندیکالیسم زرد، مبارزه می‌کند.

در صنایع متوسط و گاهی بزرگتر، از سال‌ها ی ۱۹۷۰ یک موضع جدید ظهور کرد که به مبارزه برای دمکراسی درونی و استقلال سندیکایی معروف شد. برخی تشکل‌های از این دست عبارت اند از "جبهه‌ی معتبر کار" (FAT) (Frente Autentico del Trabajo) و"سندیکای ملی کارگران آهن و فولاد" (SINTIA). فات که در سال‌ها ی ۱۹۵۸ و 1959 شکل گرفت، ابتدا گرایشات مذهبی داشت و تحت الحمایه "کنفدراسیون آمریکای لاتینی سندیکاهای مسیحی" بوده و هدف اصلی اش، آزادی و دمکراسی سندیکائی بود. این تشکل پس از مدت کوتاهی، به مقابله با دولت و "کنفدراسیون کارگران مکزیک" (CTM) برخاست. این جریان که در حال حاضر حدود پنجاه هزار عضو دارد، به خودمختاری و استقلال تشیکلاتی اعتقاد داشته و ارتباط خوبی با تشکل‌ها و سندیکاهای کارگری دیگر کشورها دارد.

همچنین در صنایع بزرگ مانند صنایع مدرن و اتومبیل سازی نیز، مبارزات مستقل کارگری سر برآورد. در فولکس واگن و در نیسان به شکل دیگری، و به طور مقطعی در کرایسلر و فورد، یک گروه سندیکایی مستقل به­وجود آمد. ولی در همین سندیکاهایی که از شر رهبران معامله جو رها شده بودند، باز رهبران جدید همان راه قدیمی را برگزیدند. این رهبران جدید، در مواردی به شدت روی خواست‌های اقتصادی پای می‌فشردند و حاضر به پذیرش همبستگی طبقاتی با کارگران دیگر نبودند و مراقب بودند که قضیه سیاسی نشود.

سندیکاهائی که از بالا به‌وجود می‌آیند یا تصمیمات‌شان از بالا گرفته می‌شود، همیشه به دام معامله با حاکمان می‌افتند، مانند "اتحادیه ملی کارگران" (UNT) که با‌ های و هوی بسیار به‌وجود آمد. اگرچه ممکن است چنین سندیکاهایی، با برخی سیاست‌های برخی رهبران خود فروخته‌ی سندیکاهایی مانند CTM، "مرکز کارگران مکزیک" یا "کنگره‌ی کار" مخالفت کنند و علیه آن بجنگند، اما بدون شرکت توده‌های سازمان یافته، خودشان هم در عمل فعالیت‌شان بر اساس معامله با دولت و یا شرکت‌ها است. "تلفن مکزیک" هم، چنین وضعی داشت، که در ابتدا روند دمکراتیزه شدن را پیمود و از یک سندیکای زرد جدا شد، ولی کمی بعد، خودش تبدیل به یک دیکتاتوری جدید شد، شیوه‌های سرمایه داری را در مبارزاتش برگزید و خواسته‌هایی مانند سهیم شدن در تولید و جایزه برای تولید بیشتر را مطرح کرد كه در ظاهر به نظر می‌رسد به نفع كارگر است، اما در واقع استثمار شدیدی است كه در زیر این پوشش اعمال می‌شود. همین سیاست را سندیکای کارگران دانشگاه خود مختار مکزیک نیز پیش گرفت. دست آخر رهبری "سندیکای کارگران بیمه‌های اجتماعی" نیز به این جماعت پیوست. حتا رهبری بورکرات آن، به همان سندیکای نصفه نیمه هم خیانت کردند و به حزب "عمل ملی" (PAN) پیوستند. این اولین سندیکای بزرگی‌ست که با حدود چهارصد هزار کارگر عضو، به این حزب پیوسته است. این امر، علی‌رغم مبارزاتی است که كارگران عضو این سندیکا، علیه شرایط موجود به پیش می‌برند.



19 فوریه 2006 انفجاری در معدن زغال سنگ "پاستا دا سانچوز"، 65 معدنچی را در اعماق زمین، مدفون کرد. زنانی که شوهران شان را در حادثه معدن از دست داده­اند، هنوز در انتظار اجرای عدالت اند.

در شکل‌گیری اتحادیه‌های مستقل و یا گرایشات مستقل در درون سندیكاهای زرد و سفید، کارگران جوان مکزیکی و زنانی که همسران خود را از دست داده اند (مثلاً در حوادث معدن و ...) نقش عمده و مهمی دارند. این اتحادیه‌های کارگری مستقل علی‌رغم کوچکی، قوی و با تحرک و موثرند. کارگرانی که در این اتحادیه‌ها فعال هستند، با زندان و بیکاری و اخراج روبرو هستند. یکی از کارگران معدن عضو یکی از این اتحادیه های مستقل، دو سال است که بدون تفهیم اتهام، در زندان به سر می‌برد. دولت تمام هم خود را برای از بین بردن این اتحادیه‌های مستقل به کار گرفته است و مشکلات زیادی برای ادامه فعالیت این اتحادیه‌ها ایجاد می‌کند. کارگران فعال وخانواده‌های‌شان، مدام تهدید می‌شوند.

یكی از كارگران در كنفرانس "همبستگی با كارگران مكزیك" در تورنتو (جون 2010) می گفت:

"در چند سال گذشته، خواهران و برادران زیادی از ما دستگیر شده‌اند؛ تهدید به مرگ شده‌اند. اعضای خانواده‌ی خود من هم مورد تهدید قرار گرفته اند. ما با دولت فاشیستی و دیکتاتوری روبرو هستیم... یکی از کارگران معدن، بدون هیچ دلیلی، بدون تفهیم اتهام و بدون داشتن حق دفاع، در زندان است. به او و خانواده اش بسیار فشار آمده است. وكلای صاحبان معدن به ما گفته‌اند که شما معدن را به ما بدهید تا ما نماینده‌ی شما را آزاد کنیم. حق سکوت می‌خواستند تا زندانی را آزاد کنند. دو سال و نیم است که کمپانی‌ها به دولت فشار می‌آورند. می‌خواهند دولت، او را در زندان نگهدارد، سندیکاها را از بین ببرد و قوانین کار را به زمان‌های قبل بازگرداند. دو هفته قبل (اوایل جون 2010) دیدیم که چگونه معدن را بستند؛ به این دلیل که اتحادیه کارگران، قرار داد دسته‌جمعی داشت. تیر هوایی زدند. این شیوه‌ها غیر قانونی است. هنگامی که معدن ریزش کرد؛ کارگران، جسد همکاران کشته شده خود را می‌خواستند. بیش از بیست نفر دستگیر شدند. هنوز هشت نفر از آن‌ها در زندان اند. در روز پنجم هم نگذاشتند کارگران بروند داخل و از همکارانی که گیر افتاده بودند خبر بگیرند. هیچ‌کس نمی‌داند چه بر سر آن کارگران آمد. حتا نگذاشتند به خانواده‌هایشان تسلیت بگوییم..."


اعضای اتحادیه معدن­چیان مکزیک، آوریل 2010 تجمع کردند. این تجمع، برای ادای احترام و به یاد دو کارگری برگزار شد که سال 2006 در تظاهراتی که برای دفاع از اتحادیه معدن­چیان برپا شده بود، کشته شدند.

اشکال دیگری از مبارزات را گاهی در "مکیلا"ها (مانوفاکتورهایی که در مناطق آزاد تجاری فعالیت می‌کنند) نیز می‌توان یافت. این مانوفاکتورها که متعلق به سرمایه‌های بین المللی هستند، حتی اگر سرمایه‌ی اصلی متعلق به یک شرکت آلمانی، فرانسوی یا آمریکائی باشند، معمولاً توسط مدیران کره‌ای و چینی اداره می‌شوند. طبیعی است که کارگران مکیلاها، از همان اندک حقوق قانونی کارگران مکزیکی، از جمله حق تشکل، برخوردار نیستند. فعالان یک گروه آمریکائی به نام AFLCO به این مناطق آمده اند تا کارگران را جذب کنند و یک سازمان تشکیل دهند. آنان برای تشکیل سندیکا نیامده‌اند، بلکه می‌خواهند برای کارگران، به نوعی "قرارداد کیفیت" با صاحبان مکیلا برسند. شعار اصلی این گروه، "نه به مانوفاکتورهای خون و عرق جبین" است. هدف آنان، بهتر شدن شرایط کار است ولی اجازه نمی‌دهند که مبارزات، به سمت تشکیلات سندیکایی جهت بگیرد. در بعضی موارد، کارگران از آنان پیشی گرفته اند، مانند شرکت "نایکی" در "آتلیسکو" که کارگران روند مبارزه را به دست گرفته اند.

خصوصی‌سازی در مكزیك

یكی از مهم‌ترین برنامه‌های نئولیبرالیسم در مكزیك، خصوصی‌سازی است كه بعد از اجرای قانون نفتا، ابعاد بی‌سابقه‌ای یافته است. در این میان، سرمایه‌داران مكزیكی هم كه روابط خوبی با دولت دارند، سودهای سرشاری می‌برند. به عنوان مثال، آنان دومین بانك تجاری بزرگ كشور را به قیمت 3.3 میلیارد دلار از دولت خریدند و سپس آن را 5.12 میلیارد دلار، به یك گروه تجاری آمریكایی فروختند (اختصاصی سازی كه تحت عنوان خصوصی سازی، اجرا می‌شود).

خصوصی‌سازی صنعت برق مکزیک،‌ صنایع نفت و ...: روند این خصوصی‌سازی در همه‌ی كشورهایی كه برنامه‌های صندوق بین‌المللی پول را پیاده می‌كنند، تقریبا یكسان است؛ یا به بهانه‌ی عقب‌ماندگی تكنولوژیكی و ممانعت از آلودگی محیط زیست، پای شركت‌ها وانحصارات بزرگ را باز می‌كنند یا اول شركت و نهاد اقتصادی را بدهكار می‌كنند، بعد خصوصی‌اش می‌كنند و بعد تعطیلی شركت و یا تعدیل نیرو به دنبالش می‌آید كه موج بیكارسازی را به راه می‌اندازد.

شركت هواپیمایی مكزیك، در تابستان گذشته به بهانه ورشكسته شدن هشت هزار نفر از كاركنان خود را اخراج كرد. این شرکت نیز از شركت‌هایی است كه خصوصی شده است. شش هزار نفر از این كاركنان، عضو اتحادیه بودند. این شركت فقط به قیمت یك صد و شصت و پنج میلیون دلار به فردی از ثروتمند ترین خانواده های مكزیك فروخته شده است. در حالی كه این شركت با 110 هواپیما حدود 11 میلیون مسافر را در سال جابه جا می كند.

خاویر اِلوریگا، عضو كمیته‌ی هماهنگی سراسری جبهه‌ی زاپاتیستی آزادیبخش ملی، در مصاحبه‌ای در مورد این خصوصی‌سازی‌ها چنین گفت:

"از بیست سال پیش شاهد اولین موج خصوصی‌سازی در كشورهایمان هستیم. در همه‌ی كشورهای آمریكای لاتین، در اروپا و بقیه‌ی جهان شاهد خصوصی‌سازی جاده‌ها، فرودگاه ها، صنایع مخابرات، آب، برق، نفت، معادن، ذوب آهن و غیره هستیم. در حال حاضر داریم وارد مرحله‌ی دوم خصوصی‌سازی می شویم. این دوره شامل خصوصی‌سازی اراضی عمومی (دولتی) و هر نوع خدماتی ست كه جزو وظایف دولت بود، مثل تحصیل، خدمات درمانی، بازنشستگی، آب، جاده‌سازی ، حمل و نقل و .... بنابراین دولت دارد خلاصه می شود در اندامی حقوقی - سیاسی و سركوبگر، كه منافع چند شركت جهانی را تضمین می كند و قوانینی را تصویب می كند كه برای این شركت‌ها مناسب باشد و مقابله با شورش‌ها را نیز تضمین می‌كند."

خصوصی‌سازی نفت مكزیك از ده سال پیش آغاز شده است. صنعت نفت مکزیک، در ماه مارس ۱۹۳۸، توسط رییس جمهور وقت، از دست گروهی از شرکت‌های نفتی که عموماً به‌نام «هفت خواهران» شناخته شده‌اند، خارج و مصادره شد. اما در طول دهه‌های بعد «پِمِکس» بخش‌های مهمی از ساختار خود را به‌ شکل قراردادی به شرکت‌های حفاری و خدماتی چون «هالی‌برتون» واگذار کرد. این شرکت سالانه میلیاردها دلار سود از مکزیک خارج می‌كند.

خاویر اِلوریگا در این باره چنین می گوید:

"آنها صنعت نفت را تقسیم كرده‌اند به خود نفت، كه در عمق خاك است و پتروشیمی اولیه و ثانویه. از آنچه پتروشیمی اولیه می نامند و در گذشته شامل تولید حدود ۲۰۰ تركیب می‌شد ، طی یك رفرم در قانون تنها بیست تا بیست و پنج تركیب باقی ماندند و بقیه را بعنوان پتروشیمی ثانویه خصوصی كردند. امروزه صدها شركت داریم، غالباً امریكایی، كه در واقع تمامی مشتقات نفتی را در دست دارند. آنچه باقی مانده حتی استخراج آن را نیز می‌خواهند خصوصی كنند. با این حال از آنجا كه یكی از خواسته‌های خلق‌های مكزیك ملی بودن نفت است، برایشان بسیار سخت است، ساده نخواهد بود."

مقابله با خصوصی‌سازی‌ها

مردم نیز در مقابل این خصوصی‌‌سازی‌ها ساكت ننشسته‌اند و مخالفت خود را در مقابل این سیل بنیان‌كن به روش‌های مختلف ابراز می‌كنند. به نمونه‌های موفق و ناموفقی از این مقاومت‌ها اشاره می‌كنیم.

شركت برق مكزیك (10)

ده اكتبر ۲۰۰۹ انحلال شركت "برق و نیروى مركزى" اعلام شد و هزاران پلیس، تأسیسات شركت برق و نیروى مركزى مكزیك را به اشغال در آورده و كارگران را با شدیدترین برخوردها، از این تأسیسات بیرون انداختند تا رئیس جمهور، این شرکت را به "كمیسیون فدرال برق مكزیك" واگذار کرده و سپس خصوصى كند. این در حالی بود كه كمیسیون فدرال برق مكزیك به داشتن ده‌ها حساب "سیاه" (غیرقانونى) و پول‌شویی متهم شده بود. طی این اقدام، چهل و چهار هزار كارگر برق، بیكار شدند. كارگران این شركت در سال ۱۹۳۳ طی مبارزه اى توانسته بودند حق بستن قرارداد دسته‌جمعى را بدست آوردند.

پس از اشغال شركت برق مركزى و آغاز مبارزه‌ی "سندیكاى مكزیكى برقكاران" علیه آن، فعالان سندیكا كار ترویجى گسترده‌اى را در سراسر كشور آغاز كردند. ده‌ها تن مواد غذایی، براى كمك به خانواده‌هاى كارگران بیكار شده، جمع‌آوری شد. در پى فراخوان سندیكاى مكزیكى برقكاران، برای اعتراض به اشغال پلیسى- نظامى شركت برق مركزى و مصادره‌ی غیرقانونى این شركت، روز یازده نوامبر ۲۰۰۹ به عنوان روز اعتصاب عمومى برگزیده شد. در این روز، تمام جاده‌هاى ورودى شهر به اشغال كارگران و گروه‌هاى دیگر در آمد. نیروهاى پلیس فدرال با شكیك گاز اشك‌آور و گلوله، به كارگران حمله كردند كه طى آن تعدادى زخمى و ده‌ها نفر دستگیر شدند.

كارگران متشكل در سندیكاى برقكاران مكزیك، هر از گاهى دست به یك اقدام اعتراضى مى‌زنند تا شاید فرمان رییس جمهور، باز پس گرفته شود و آنان بتوانند سر كارهای‌شان برگردند. در روز ۲۵ آوریل ۲۰۱۰ كارگران عضو سندیكاى برقكاران مكزیك، در كنار شیوه‌هاى دیگر مبارزه، به اعتصاب غذا نیز روى آوردند. این ا عتصاب غذا، بیش از یك ماه به طول انجامید. مردم و گروه‌های همبستگی از سایر كشورهای جهان، با حضور در كنار اعتصابیون با آنان همراهی ‌كردند.

خصوصی ‌سازی خطوط اتوبوس‌رانی مكزیكو

خط ۱۰۰ اتوبوسرانی، یکی از کارآمدترین و مهم­ترین خطوط اتوبوسرانی شهر مکزیکو بود که در سال ۱۹۴۲ تشکیل و در آوریل ۱۹۹۵ منحل شد. نابودی این شرکت، که نقطه‌ی آغاز روند خصوصی‌‌سازی وسایل نقلیه عمومی در شهر مکزیکو بود، با مقاومت گسترده‌ی رانندگان و دیگر کارگران آن شرکت، مواجه شد. رانندگان و دیگر کارگران، به مبارزه برای بدست آوردن کنترل و راه‌اندازی مجدد آن دست زدند، ولی با وجود کار توده‌ ای گسترده، نتوانستند در مقابل نیروهای دولتی تاب بیاورند و با آن که تا حد زیادی موفق شدند توده‌ها ی مردم را در مبارزات­شان شریک کنند، شکست خوردند.

جنبش اشغال کارخانه (11)

مبارزه علیه خصوصی‌سازی و عقب افتادن دستمزدها در برخی شركت‌ها، منجر به اشغال كارخانه توسط كارگران شد و در برخی از این كارخانه‌ها، كارگران توانستند تولید را به دست بگیرند و كارخانه را، خود اداره كنند.

مبارزه‌ی کارگران برای "کنترل کارگری" سابقه‌ی طولانی دارد. به عنوان مثال، در اوایل قرن گذشته در نزدیکی شهر مکزیکو، در چند کارخانه‌ی نساجی، کارگران قیام کردند. اینان دهقانانی بودند كه به کارگر بدل شده بودند. آنها شوراهای سرخ را تشکیل دادند. در مناطق نساجی در ایالت "پوئبلا" نیز، در سال‌های ۱۹۱۹ و ۱۹۲۰ شورا تشکیل شد. بعدها، در سال‌های دهه ۱۹۳۰ در مناطق تولید صنعتی کشاورزی و در مناطقی که کارخانه‌ی تولید شکر از نیشکر وجود داشت، کارگران، شوراهای کارگری تشکیل دادند. دولت برای مقابله با شوراها، به کارگران زمین داد و کوشید آن‌ها را مجدداً به دهقان بدل کند.

بعدها طی مبارزاتی، کارگران گاهی تا حد کنترل قسمت‌هایی از کارخانه یا محل کارشان پیش رفتند. برای مثال، مبارزات كارگران در صنایع فلز و معدن، با کنترل شرایط کار و خطرات ناشی از کار برای کارگران آغاز شد. این مبارزات، مخفیانه و گام به گام آغاز می‌شد، اما توانست سطح آگاهی كارگران را بسیار بالا ببرد. چنین مبارزه‌ای در "لاسارو کاردناس"، "لاس تروچاس"، در "التوس اورنوس دِ مخیکو" (تنورهای بلند مکزیک) در "منوکلوا" در ایالت "کاهویلا"، در "چدن مونته ری" و بسیاری کارخانه‌های دیگر، سابقه دارد. در برخی موارد، سرمایه‌داران، این کارخانه‌ها را می‌بندند و یا می‌فروشند. در مواردی هم، از شیوه‌های تعقیب و حتی قتل کارگران، استفاده می كنند.

در صنایع دیگر نیز، این شیوه‌ی مقاومت در مقابل بیكاری و احقاق حق وجود دارد. در کارخانه‌ی لوازم یدکی اتومبیل "اسپایسر" که کارگران، کارخانه را به اشغال خود در آوردند، تا زمان سرکوب وحشیانه توسط نیروهای انتظامی، نه تنها خودشان مقاومت کردند، بلکه مردم محله نیز به مقاومت آنان پیوستند.

در حال حاضر اشکال خود مختاری، کنترل کارگری و تعاونی، هنوز وجود دارد، ولی گرایشی محدود است. "تعاونی کارگران پاسکوآل" یک نمونه‌ی آن است. این شرکت نوشابه سازی و تولید آب میوه، در دهه چهل تأسیس شده بود. پس از مبارزات کارگران در سال ۱۹۸۲ و به خاک افتادن دو کارگر توسط ششلول بندهای صاحب کارخانه؛ کارگران، کارخانه را خریدند و از سال ۱۹۸۴ به صورت تعاونی اداره‌اش کردند. این تعاونی، که در حال حاضر حدود ۵۳۰۰ کارگر در آن مشغول به کارند، تا به حال به بسیاری از مبارزات کارگری، از جمله مبارزات کارگران "اویسکادی" (سابقاً متعلق به شرکت "کنتیننتال تایر" آلمانی) یاری رسانده است.

از نمونه‌های دیگر کنترل کارگری در مکزیک، می‌توان از "اویسکادی" نام برد. کارگران "سندیکای ملی انقلابی کارگران اویسکادی" با مبارزه‌ای طولانی مدت، همراه با اعتصابی که سه سال ادامه داشت، توانستند با شکست شرکت فراملیتی- آلمانی "کنتیننتال" (چهارمین شرکت مهم لاستیک سازی جهان)، کنترل کارخانه را به دست گرفته و به عنوان یک تعاونی متشکل از کارگران، به کار در کارخانه خود ادامه دهند.

"روسنتو" یكی از اعضای شورای کارخانه اویسکادی، در مورد شرایط و وضعیت كارگران بعد از شروع به كار این تعاونی، گفت: (12)

"تعاونی در دست کارگران و در کنترل آن‌هاست. انتخابات، مستقیم اما با رای مخفی است. هر ماه یک مجمع عمومی تشکیل می‌شود و در آن، نتایج تولید و مسایل مالی تعاونی مورد بحث قرار می‌گیرد. تصمیم گیری‌ها توسط کارگران و به صورت جمعی انجام می‌شود. بعضی‌ها آمادگی و اطلاعات لازم را ندارند، اما همه ما در حال یادگیری هستیم. ما مشاوران خوبی از فعالان کارگری داریم. مشکلات مالی برای سرمایه‌گذاری‌های جدید وجود دارد که گاهی کار ما را کند می‌کند. با این وجود، در سال 2009 توانستیم هفت میلیون پزو سرمایه گذاری جدید داشته باشیم. هدف ما از تولید، تامین یک زندگی بهتر برای کارکنان است. کارخانه ما یکی از کارخانه های صنایع لاستیک سازی است که کارگران درآمد خوبی دارند. در مورد استخدام کارگران زن هم اقداماتی انجام دادیم و اکنون ده تا پانزده زن کارگر در بخش تولید و تعدادی دیگر در بخش اداری داریم.

برای ما مهم است که جهت‌گیری دموکراتیک خود را حفظ کنیم. اما کار چنان هم راحت نیست. مشکلاتی هم داریم: مساله آموزش افراد، آموزش برخورد دموکراتیک و مساله کمک به سایر کارگاه‌ها و سازمان‌ها و حمایت از سایر جنبش‌ها. تا سال 2009 ما سودی نداشتیم، اما در نشست قبلی پنج میلیون پزو سود، بین اعضای تعاونی به نسبت مساوی تقسیم شد. تا کنون ما یک مرکز فرهنگی و تفریحات سالم درست کرده­ایم. قصد ساختن یک تعاونی مصرف برای کارکنان داریم. تعاونی، پنجاه درصد مخارج تحصیلات دانشگاهی فرزندان کارگران را می‌پردازد. اکنون در کارخانه ما 741 نفر کار می‌کنند که همه دارای بیمه بازنشستگی خوب دولتی هستند و در فکر یک بیمه خصوصی اضافی، برای جبران کاهش دستمزد هستیم. ما با جنبش‌های اجتماعی و کارگران اعتصابی کارخانه‌های دیگر، از جمله "پوتوسی" اعلام همبستگی کرده‌ایم و در حد توان‌مان به آن‌ها کمک می‌کنیم. ما برای کارمان، از فضای اقتصادی جهانی، از جمله اختلاف بین آمریکا و چین استفاده کردیم. زمانی که آمریکا بر واردات چینی تا سال 2012، دوازده درصد مالیات گذاشت، ما از این فرصت برای فروش تولیدات خود استفاده کردیم؛ زیرا هفتاد درصد صادرات ما به بازار آمریکاست. تا کنون شورای رهبری تعاونی خوب عمل کرده است، اما باید نیروهای جوان را برای آینده آماده کرد؛ نیروهایی که مثل ما تجربه‌ی اعتصاب سه ساله را ندارند.

ما به تکنولوژی جدید نیاز داریم. ما می‌خواهیم بازارهای جدیدی در آمریکای مرکزی پیدا کنیم تا از وابسته بودن به بازار آمریکا خلاص شویم. بسیاری از تولیدات ما در خودروهای ارتشی به کار گرفته می‌شود. ما در فکر تولید محصول جایگزین هستیم تا حاصل کار ما، در خدمت نظامی‌گری و جنگ به کار گرفته نشود، ولی در حال حاضر قدرت این کار را نداریم. در رابطه با محیط زیست و کاهش تولید، اقداماتی کرده­ایم، به نحوی که اکنون، از آن کارخانه کثیف و دودزا و پر سر و صدا، محیطی آرام و تمیز ساخته ایم. امید ما به مبارزه برای بقا و رشد است که چشم انداز آینده را برای ما تصویر می‌کند."


سندیكاهای دهقانی

در مكزیك سندیکاهای دهقانی نیز وجود دارد، مانند "سازمان دهقانان کوهستان‌های مادر جنوبی" در ایالت "گرررو" و برخی گروه‌های مشابه، كه در ارتباطی ارگانیک با گروه‌ها و سازمان‌های مستقل سیاسی و اجتماعی دیگر، حتی گاهی با نزدیکی‌هایی با سازمان‌های مسلح چپ، شکل گرفتند. این گرایش در "اتحادیه‌ی تولید کنندگان نارگیل" و "اتحادیه‌ی تولید کنندگان گل ختمی" و "تولیدکنندگان خشخاش" و نیز در مناطق تولید قهوه، مشاهده می‌شود.

مقاومت ها و مبارزات مردم مكزیك، فقط در سطح محل های كار محدود نمی شود و در بسیاری از موارد، با مبارزات اجتماعی مردم در محل زندگی، پیوند نزدیكی دارد.


زنان در اتحادیه‌ها

بخشی از فعالیت‌های این تشكل‌ها، بر روی آموزش، سازمان‌دهی و مبارزه برای حقوق زنان کارگر در مواجهه با کمبود دستمزد، آزار جنسی و مشکلات دیگر در محیط کار، متمركز شده است. یكی از این تشكل‌ها فات(جبهه متحد كار) است.

بسیاری از زنان جوان حقوق‌بگیر شاغل در ادارات، رسانه‌ها، مراكز بازرگانی و... با كمك فات توانسته‌اند اتحادیه تشكیل دهند، آموزش‌ها‌یی در زمینه برابری جنسیتی ببینند‌ و شرایط كار خود را بهبود بخشند. بندیکتو ماتینز (Benedicto Martinez) یكی از اعضای رهبری فات می‌گوید که در این سال‌ها، تجربیات و دست‌آوردهای زیادی داشته‌اند. او به عنوان مثال، از كارگران به تازگی سازمان یافته‌ی پمپ بنزین صحبت می‌كند كه بسیاری از آنان، زن هستند و شرایط کار آنها به شدت دشوار است. آنها هنوز هم، هیچ مزد ثابتی در قبال كارشان دریافت نمی‌كنند. این زن‌ها، مجبور به فروش تعداد معینی از محصولات هستند. این زنان از طرف مالکان، کارفرمایان، همکاران مرد و حتی مشتریان، مورد آزار و اذیت جنسی قرار می‌گیرند. با تلاش این زنان، قوانین سختگیرانه‌ای در مورد منع آزار جنسی در ایستگاه‌های توزیع گاز، وضع شد.

زنان عضو "شبکه حقوق اتحادیه‌ای" (RMS) هم، به کار آموزش زنان در زمینه آشنایی با حقوق خود می‌پردازند. به عنوان مثال، در كارخانه فولكس واگن، این شبکه همراه با زنان كارگر برای ایجاد شیرخوارگاه و یک مرکز مراقبت از کودکان برای زنان شاغل در این كارخانه، فعالیت می‌كرد.

خولیا کوینونز (Julia Quiñonez) یكی از زنان عضو کمیته کارگران مرزی

(Border Workers Committee – CFO) می گوید:

"سال 1975 کار را در رابطه با کمیته‌ی زنان شروع کردیم. کارخانه بیشتر زنان را استخدام می‌کرد، چون فکر می‌کرد بیشتر کار می‌کنند و کمتر حقوق می‌گیرند. کمیته زنان را به­وجود آوردیم که به کارگرانی که فعال نیستند، قدرت دهیم، آن‌ها را متشکل کرده و برای زنان، برنامه عمل داشته باشیم. ما می خواهیم به زنان یاد بدهیم تا آگاه شوند و بفهمند که چگونه حقوق‌شان ضایع می‌شود. به عنوان مثال، در بسیاری از کمپانی‌ها از کارگران زن تست حاملگی می‌گرفتند.

ما توانستیم کارکنیم. دراولین قدم یاد گرفتیم که در چشم سرپرست نگاه کنیم و بگوییم سرما داد نزن. این شروع کار ما بود. کمیته درسه ایالت کار می‌کند. به دلیل کشته شدن زنان، در یک دوره فعالیت‌های‌مان را کم کردیم. به‌وجود آمدن سندیکا و کمیته‌ها، به بهتر شدن زندگی زنان کارگر کمک کرد. خود پروسه‌ی تشکیل سندیکا، برای ما مهم بود. سندیکاهای زرد رنگی هم وجود داشت. کمیته‌هایی را (به‌خصوص در جنرال الکتریک) به‌وجود آوردیم تا آن سندیکاها را دموکرات کند و به جای كمك به کارفرما، به کارگران کمک کند.

سال 2000 در سه شهر، کارگران شرکت کداک را متشکل کردیم. آن زمان چهارده هزار نفر از کارگران ما توانستند در یک قرارداد دسته‌جمعی، سی درصد اضافه حقوق بگیرند. این کانالی شد برای ارتباط گیری با کارگران.

کمپانی به دنبال این بود که چگونه کارگران را اذیت کند که متشکل نشوند. چند صد کارگر، به خاطر فعالیت‌هایشان اخراج شدند. کمپانی علیه ما حرف می‌زد. کارخانه را بستند و سندیکا از طرف اداره‌ی کار به رسمیت شناخته نشد. ما کمپینی راه انداختیم که سه سال طول کشید. سندیکاهای زرد، برای این کارگران هیچ کاری نمی‌کردند. ما کار را در ILO ادامه دادیم. بعد از سه سال، ILOجواب داد و کارفرما قبول کرده که آن چند صد کارگر را به سر کار برگرداند.

این تجربه‌ی خوبی بود که طی آن، كارگران توانستند حقوقی را که از دست داده بودند، دوباره به‌دست آورند. این پروسه‌ی سه ساله، خیلی سخت بود. ما یاد گرفتیم که خودمان را متشکل کنیم. یاد گرفتیم که چگونه از این ابزار استفاده کنیم. ما در کمپانی‌های دیگر هم، کار کردیم. کارگران پذیرفتند که سندیکا را تشکیل دهند. ما با ششصد کارگر شروع کردیم و الان به سیزده هزار کارگر رسیده‌ایم. کمپانی‌ها هم به طور مشخص گفته‌اند که ما نمی‌خواهیم سندیکا داشته باشیم."

دركنار این فعالیت‌ها كمیته‌ای از زنان و همسران كارگران "اتحادیه برق مكزیك" تشكیل شده است كه دوشادوش همسران‌شان فعالیت می‌كنند. زنان شاغل در راه آهن نیز سعی می‌كنند به طور متشكل، در مبارزات كارگری سهیم باشند.

در روز جهانی زن ( 17 مارس 2011) زنان کارگر و زنان فعال در جنبش‌های دموکراتیک، كنفرانسی برگزار كردند. همسران کارگران راه آهن، زنان کارگر، زنانی از مکزیک، اتحادیه کارگران برق (SME) از پاسکوال، تعاونی نوشابه، از اسپایسر و از شرکت‌های تلفن و... تجارب خود را به اشتراک گذاشتند.


ارتباطات بین المللی

در سال‌های اخیر، یكی از فعالیت‌های تشكل‌های مستقل، شناساندن خود تشکل‌ها در سطح بین‌المللی است. این فعالان، با این ایده كه حالا كه سرمایه‌داران كانادا، ‌امریكا و مكزیك متحدانه به استثمار كارگران می‌پردازند، كارگران این سه كشور هم باید متحدانه از حق وحقوق خود دفاع كنند. در این زمینه اقدامات متنوع بسیاری انجام داده‌اند. از جمله برگزاری كنفرانس‌هایی در شهرهای مختلف، ایجاد ارتباط با اتحادیه‌های كارگری كانادا و امریكا، و جلب حمایت آنان، طرح شكایت از شركت‌های كانادایی و امریكایی در دادگاه‌های كانادا و امریكا، شركت در جلسات ILO و...

این ایده در میان بخش‌های مستقل سندیكاهای كارگری كانادا، مكزیك و امریكا وجود دارد كه همكاری مشتركی را سازمان دهند. آنها اعتقاد دارند باید با هم بنشینند و ببینند که چگونه می‌توانند منطقه‌ای عمل کنند. آنان معتقدند كه كارگران كانادایی، مكزیكی و آمریكایی اشتراك بیشتری با هم دارند تا با كارفرماهایی كه حتی هموطن آنها هستند. آنان از هر تماسی برای ایجاد همبستگی میان كارگران مكزیكی با كارگران كانادا و امریكا استقبال می‌كنند. آنان كارگران امریكایی و كانادایی را به مناطق مرزی دعوت می كنند تا با شرایط زندگی كارگران مكزیكی از نزدیك آشنا شوند. نمایندگانی از كارگران و سندیكاهای كارگری مكزیك در برنامه‌های مختلف دركشورهای گوناگون شركت می‌كنند و حمایت‌های بین‌المللی را خواهان هستند.

در جریان كنفرانس G8 درتورنتو و برگزاری روز همبستگی با مكزیك از طرف مخالفان G8 و G20 قراردادی امضا شد برای تشكیل كمیته ای از اتحادیه‌ها ی کارگری کانادا مکزیک و کارابین برای تأمین استقلال و خودمختاری کارگری در امریکای شمالی تشكیل شد.

جورج روبلز (Jorge Robles) از اعضای فات

(Authentic Workers Front - FAT) در كنفرانس در تورنتو كانادا چنین گفت:

"ما اعتقاد داریم این همبستگی مهم است و اینجا هستیم که این را به شما بگوییم. کمک به ما کمک به خود شما هم هست. مکزیک کانادا و امریکا درتجارتی هستند که قوانین نفتا بوجود آورده است. که این قوانین مشترک سبب شده که بتوانیم کار مشترک هم انجام دهیم. قبل از این تاریخ سندیکاهای امریکای شمالی و کانادا به هم بدبین بودند...

ما در این فکر بودیم که بخش بین الملل ما را بپذیرد. ما به ای ال او رفتیم و تعدادی هم به نشست‌های نفتا. از سال 1990 از تمام مکانیسم‌ها سعی کردیم برای مبارزات‌مان استفاده کنیم. ای ال او دفتری در مکزیک دارد اما ما نمی‌توانیم به آن شکایت کنیم. ما شکایت خود را در کانادا و آمریکا طرح ‌کردیم. خواست ما حق تشکل با انتخابات مخفی بود. این مساله و همینطور ایمنی کار در قرارداد نفتا لحاظ نشده است... در سال 1997 در کانادا شکایتی را ثبت کردیم که کارگران می‌خواهند تشکل مستقل بوجود آورند. نتیجه‌ی این شکایت و پیگیری ما سبب شد که دولت مکزیک اجازه دهد تشکل مستقل با رأی مخفی کارگران تشکیل شود. این حق رأی مخفی را توانستیم طی دو سال در تعدادی از سندیکاها و تشکل‌ها گسترش دهیم."

کارلوس دی بونس (Carlos de Buen) وكیل اتحادیه كارگران فلزكار مكزیك National Union of Mine, Metal and Steelworkers of the Mexican درمورد نحوه ی دفاع از كارگران بیكار شده و طرح شكایت از شركت های كانادایی و امریكایی چنین می‌گوید:

"مسابقه‌ای در جریان است؟ باید نشان دهیم که چه قدرتی داریم؟ ما می‌توانیم هر روز یک پرونده باز کنیم؟ یک شکایت مطرح کنیم؟ البته می‌دانیم که امكان برد خیلی كم است یا اصلا وجود ندارد اما اگر این شکایت ‌ها را برنامه‌ریزی کنیم و آن را توی سر سرمایه‌داران کانادایی بزنیم، کارفرماهای کانادایی برق و معدن در مکزیک چه خواهند کرد؟ ... به هر حال سیستم قضایی آمریکا و کانادا نسبت به مکزیک بهتر است..در پانزده سال گذشته شبکه‌ی وکلا با هم کارهای مشترک زیادی انجام داده اند. مساله بردن یا باختن نیست."

از زمان امضای نفتا روابط بین سندیکاهای کارگری کانادا و امریكا ومکزیک تغییر کرده است. قبل از آن سندیکاهای مکزیک و کانادا ارتباطی با هم نداشتند. در این مدت این رابطه رشد کرده و بسط پیدا کرده است. مخالفت با نفتا در سه كشور سبب نزدیكی میان كسانی شده كه در این زمینه هم نظرند و در یك راستا عمل می‌كنند.

ارتباط بین تشكل های کارگری در کانادا و آمریکا و مكزیك یكطرفه نیست. در سال 2005 هنگام اعتصاب کارگران متال در اریزونا کارگران معدن در مکزیک و اتحادیه‌ها ی مستقل از آنان حمایت کردند.


فدراسیون بین المللی کارگران حمل و نقل (ITF) چهل و دومین کنگره اش را با برگزاری یک راهپیمایی در مکزیکوسیتی، در حمایت از کارگران مکزیک، به پایان رساند.

اتحادیه ها وتشكل های سایر نقاط جهان نیز از با كارگران مكزیكی همبستگی خود را نشان داده‌اند. از جمله می توان به اقدام اتحادیه‌های کارگری نروژی اشاره داشت كه با جلوگیری از سرمایه‌گذاری حقوق بازنشستگی‌شان در مکزیک همراهی خود را با کارگران مکزیکی نشان دادند. یا همزمان با جام جهانی فوتبال تظاهراتی از طرف اتحادیه‌های کارگری .... برگزار شد و در مورد شرایط کار و زندگی کارگران مکزیکی اطلاع رسانی شد. در 14 فوریه 2011 فعالان اتحادیه های کارگری بیش از 25 کشور در پنج قاره یک هفته در همبستگی با اتحادیه های مستقل کارگری مکزیک اقدامات بسیاری داشتند از جمله افشاگری در مورد نقض حقوق اتحادیه‌های مستقل و عدم آزادی فعالیت آنان توسط دولت‌ مكزیك.


جنبش کارگری در مکزیک چگونه کار می‌کند؟
چه دستاوردهایی داشته است؟

همان‌گونه كه در بالا اشاره شد، اشكال مبارزه علیه سرمایه داری در مكزیك بسیار متنوع است. هرجا كه تضاد طبقاتی شدیدتر باشد، اشكال مبارزه نیز متنوع‌تر و حادتر خواهد بود. بسیاری از این سنت‌های مبارزاتی، ریشه در فرهنگ مكزیكی‌ها و سنت زندگی جمعی سرخپوستان دارد:

از سویی، امروزه دیگر نمی‌توان مبارزات سندیکاهای مستقل علیه سیاست‌های نئولیبرالی در مکزیک را نادیده گرفت. این هم بعد دیگری از این مبارزات است كه به طور روزمره در مكزیك جاری است.

خصوصی سازی، قراردادهای موقت، استخدام از طریق شركت‌های پیمان‌كاری، كاهش پوشش تامین اجتماعی و خدمات اجتماعی نظیر بیمه و بازنشستگی و...، دست‌آورد نفتا و سیاست‌های نئولیبرالی است. كارگران مكزیك دریافته اند كه تنها راه در مقابل این هجوم سرمایه‌داری، مقاومت و مبارزه است، آن هم مقاومتی متشكل و جمعی. هیچ کدام از این تشكل‌ها و سندیكاهای مستقل کارگری، یک شبه سبز نشده اند، آنها محصول مبارزات گذشته و تجربیات کارگران مكزیك اند.

مبارزات كارگران در سندیكاهای مستقل مكزیك، از صرف مبارزه برای كسب اضافه حقوق، فراتر رفته و مستقیما ارگان‌های نئولیبرالیستی حاكم را نشانه رفته است. در هم تنیدگی و شدت فشارهای اقتصادی، در هم تنیدگی مبارزات، اعترضات و مقاومت‌ها را می‌طلبد. این امر، نمود روشن و واقعی در مكزیك دارد. آنچه كه در سندیكاهای مستقل مكزیك جریان دارد، فراتر از سندیكالیسم است، همان گونه كه مبارزات ارتش آزادیبخش زاپاتیست‌ها، فراتر از مبارزات چریكی دهه‌های قبل است. قرن بیست و یكم، قرن مبارزه‌ی مستقیم و شدید علیه سرمایه‌داری است. این مبارزه، هرچند ادامه مبارزات و حاصل فعالیت‌های مبارزان در قرن بیستم است، اما شیوه‌ها، نمودها و مسایل خاص خودش را می‌طلبد.

بندیکتو ماتینز Benedicto Martinez، در سخنرانی خود در كارگاه مكزیك که در‌هامیلتون كانادا ، در این مورد چنین ‌گفت:

"در مقابل این استراتژی‌ها، ما باید استراتژی مثبتی را برای خودمان پیدا کنیم. دنبال آلترناتیو باشیم تا الگوی مثبتی را بیابیم. فات، در این راستا حرکت می‌کند و به دنبال متشکل کردن اتحادیه‌هاست تا قدرتی را به‌وجود آورد. ما تمام اقشار دیگر را تشویق می‌کنیم که اتحادیه تشکیل دهند. جنبش کارگری از جنبش سایر نقاط جدا افتاده... هنوز جنبش کارگری در صف جنبش مبارزه ضد جهانی سازی نیست. مساله امنیتی و قضایی آن، بسیار پیچیده است. باید کار کنیم تا این پیوند دوباره برقرار شود. در سال 2005 هفته ‌ها برای تغییر قانون کار مبارزه داشتیم تا سه جانبه گرایی را لغو کنیم..."

یک زن كارگر، که عضو یکی از تشكل‌های كارگری مكزیك است، می گوید:

"اصلی‌ترین تناقض این است که در عین حال که کار مشخص انجام می‌دهیم... و در هر بخشی که موفق می‌شویم تشکلی را به‌وجود آوریم، بلافاصله آن را تعطیل کرده و کارگران را اخراج می‌کنند. سپس روز بعد، آن بخش با اسم جدیدی کار را شروع می‌کند. این در عین موفقیت، شکست ما هم هست. جنبش رشد می‌کند. روز به روز، تعداد کسانی که در تشکل‌ها و اتحادیه‌ها ی مستقل عضو می‌شوند، رشد می‌کند.

خود اتحادیه و کار در آن، کمک می‌کند که شرایط را تغییر دهیم و ما را برای متشکل کردن کارگران دیگر، آماده می‌کند. این کار سه سال طول کشیده است. در این سه سال، کار ما ده برابر شده است. هی کار می‌کنیم، هی متشکل می‌کنیم و بعد همه اخراج می‌شوند. بعد شرکتی جدید و با اسم دیگر و روز از نو، روزی از نو. تمام کارگران یک کارخانه را در عرض 24 ساعت اخراج می‌کنند. دراین شرایط، چگونه می‌توان سندیکا را تشکیل داد؟ آن‌ها فکر می‌کنند که چگونه ما را از بین ببرند، ما هم باید فکر کنیم چگونه می‌توانیم ادامه دهیم. ما باید از راه‌های قانونی هم استفاده کنیم (منظور شکایت در دادگاه‌ها و...است)."

این تشكل‌های مستقل اعتقاد دارند كه "کارگران نباید بروند و تقاضای ثبت قانونی سندیکا و تشکل خود را بکنند". بندیکتو ماتینز در این مورد چنین ‌گفت:

"... در مكزیك باید اتحادیه‌مان را ثبت می‌کردیم. ما این مساله را طرح کردیم که اصلاً چرا باید اتحادیه را ثبت کنیم... دوسال طول کشید و بسیار زیر فشار بودیم. هر کسی حقش را می‌خواست، یا باید به زندان می‌رفت و هزار جور اتهام را به جان می‌خرید، یا بیکار می‌شد..."

کارگران فعال در سندیکاها و اتحادیه‌های مستقل مکزیک، معتقدند كه کمپانی‌های بزرگ و انحصارات چند ملیتی، بزرگترین دشمن هرگونه دموکراسی در جامعه هستند و اتحادیه‌های زرد، در کنار این انحصارات قرار می‌گیرند و نمی‌گذارند که تشکل‌های کارگری واقعی، رشد کنند. آنها معتقدند كه این عملكرد سندیكاهای زرد، نه به دلیل وحشی گری نظام، بلکه به خاطر سیستمی است که درون خود این سندیکاها حاکم است. آنها با این سندیكاهای وابسته مشكل دارند، هرچند كه خود این تشكل‌ها هم، اسم سندیكا و اتحادیه بر خود دارند.

مبارزات كارگران مكزیك نشان می‌دهد كه نام یك تشكل، تاثیری در نوع فعالیت آن ندارد. یک تشکل، بسته به شیوه سازماندهی، میزان دموكراتیك بودن روابط میان اعضا و میزان استقلال تشکل از دولت، كمپانی و...، می‌تواند در شرایط زندگی كارگران، تغییر به‌وجود آورد. نمی‌توان به صرف اسم سندیكا، ‌اتحادیه یا شورا، روی فعالیت یک تشکل نظر داد و آن را چشم بسته، محكوم یا تایید كرد.

فعالان مستقل كارگری، خواهان این هستند كه جنبش چپ، موضع خود را در قبال اتحادیه‌ها تغییر دهد. بالانکا ولاسکویز ) Blanca Velásquez) یكی از اعضای عضو "مرکز حمایت از کارگر" (Worker Support Centre)در كنفرانس تورنتو این مشكل را ساختاری می‌دید و معتقد بود كه بحرانی در تشكل‌های كارگری مكزیك وجود دارد. او می گفت:

"مهم است که بفهمیم که بحران تشکل‌های مستقل کارگری، این است که ساختارشان از بالا به پایین است. باید راجع به استراتژی‌مان صحبت کنیم. باید تفاوت‌ها را ببینیم و مکانیسم آن‌ها را درک کنیم. برخی از مشكلات، ساختاری است و قبل از این بحران اخیر، وجود داشته اند. برخی دیگر را خودمان به‌وجود آورده ایم. ما باید راجع به کل ساختار صحبت کنیم. باید ببینیم چه عواملی در این تشکل‌های کارگری عمل می‌کند؟"

جریانات چپ باید تغییرات کارگری امروز را ببینند و بپذیرند. به نظر این فعال کارگری، جریانات چپ هنوز هم شک دارند كه می‌شود تغییراتی از طریق فعالیت سندیكاهای مستقل به‌وجود آورد. او خواهان این بود كه سرسری با این مساله برخورد نشود. وی معتقد بود هر چقدر هم که رفرم ایجاد شود، باز هم مشکلات باقی خواهند ماند.

بالانکا ولاسکویز در مورد تجربیات و دست‌آوردهای‌شان چنین می‌گفت:

"ما در این راه، کارگران زیادی را متشکل کردیم. با آگاه كردن دیگران از این اقدامات، به آنها جرات می‌دهیم که متشکل شوند. سی و پنج کارخانه در مکزیک وجود دارد که برای فورد و فولکس واگن، قطعه تولید می‌کنند. در این کارخانه‌ها صد و پنجاه هزار کارگر، کارهای مکانیکی و قطعه کاری می‌کنند. 480 کارگر که اکثراً زن هستند و چند تا مرد، هر بار که تشکلی ایجاد می‌کردند، كارفرماها کارگاه را تعطیل ‌می‌کردند و كمی بعد، كارگاه با اسم دیگری شروع به کار ‌‌می‌کرد. در بعضی جاها، کارفرما خود پیشنهاد می‌کرد که کارگران در سندیکا متشکل شوند. اما کارگران حق انتخاب نداشتند که در کدام سندیکا عضو شوند. این سندیکاها از منافع کارفرمایان حمایت می‌کردند. پارسال وقتی کارفرما اعلام کرد که درآمدشان چقدر بوده است، کارگران گفتند که باید سود را با ما تقسیم کنید. کارفرما هفت میلیون پزو درآمد داشت و کارگر تنها شش دلار می‌گرفت. به همین خاطر کارگران عصبانی بودند. اعتصاب شد. دو کمیته تشکیل شد... وقتی ما فهمیدیم که چگونه می‌توانیم به آن‌ها کمک کنیم، اتحادیه‌های زرد سکوت می‌کردند. ما تنها خواستی که داشتیم، آزادی حق تشکل بود. قراردادی بین سندیکا، کارفرما و کارگران بسته شده بود که در آن، کارگران هیچ حق و حقوقی نداشتند. ما روی این کار کردیم که قرارداد دسته‌جمعی چیست؟ مساله ایمنی کار و بازرسی و تعطیلات و ساعات کار و... هیچ کدام از این‌ها روشن نبود. ما با آگاهی از این‌ها به میان كارگران رفتیم و اعتصاب شروع شد. در آن دوره که ما کارگران را متشکل می‌کردیم، کارگران خیلی عصبی بودند. وقتی احساس کردند که می‌توانند صدای‌شان را بالا ببرند، آرامتر شدند. ما با کارفرما بازی کردیم. به کارفرما گفتیم که اعتصاب را ساعت هفت صبح شروع می‌کنیم، اما از شب قبل، اعتصاب را شروع کردیم. کارگران از سی بخش اتحادیه با ما بودند و سی روز اعتصاب کردیم. سخت‌ترین کار، روز جمعه بود. کارفرما می‌خواست اعتصاب را تمام کند. کمپانی حقوق کارگران را به بانک نمی‌ریخت که کمک حال کارگران نباشد. ما به زنان می‌گفتیم: "ادامه دهید. فکر حقوق الان خود نباشید. جنبش را ادامه دهید." ما باید این کار را می‌کردیم. هر دقیقه برای کارفرما ضرر بود. برای مرسدس بنز هم، ضرر بزرگی بود. بعد از 28 یا 30 روز، اتحادیه زرد را لغو کردند و به کارگران این حق را دادند که تشکل خود را داشته باشند."

یكی از اقدامات مهم این تشكل‌ها حمایت از كارگران اخراجی است. "پابلو" کارگر اخراجی کارخانه "جنرال تایر" در "سن لوئیز پوتوسی" که توسط "کنتیننتال" خریده شده است، می‌گفت:

"در این جا تعرفه مزدی وجود ندارد، اما اتحادیه‌ای داریم که برخلاف اکثر اتحادیه‌های مکزیک، که فاسدند و طرف کارفرماها هستند، از طرف کارگران انتخاب شده است، با کارگران همراه است و علیه کارفرما و برای تعیین تعرفه، شکایت کرده است. هم چنین صندوقی درست کرده­ایم که کارگرانی که کار می‌کنند، درصدی از حقوق خود را برای کمک به کارگران اخراجی می‌دهند. ما کارگران اخراجی، ماهانه با این پول زندگی می‌کنیم و با کمک اتحادیه انقلابی‌مان، برای حمایت و هم­بستگی با کارگران سایر کارخانه‌ها، که در شرایط سخت و خطر اخراج قرار دارند یا در اعتصاب هستند، فعالیت می‌کنیم. این کار تاثیر زیادی بر روحیه کارگران می‌گذارد و در مقابل هم، فشار کارفرمایان را علیه کارگران بالا می‌برد، ولی ما از طرف سایر رفقای کارگرمان حمایت می‌شویم. بدون این همبستگی کارگری، ما قادر به ادامه زندگی و ادامه مبارزه نبودیم." (12)

یكی از خواسته‌های صنفی کارگران متشکل در این اتحادیه‌های مستقل، قرارداد دسته‌جمعی است. این مساله در قانون كار مكزیك وجود داشته است و بسیاری از كارگران با سابقه، از جمله كارگران معدن و برق، قرارداد دسته جمعی دارند. دولت نیز در سیاست های خود در تغییر این قانون و عدم اجرای آن، اقدامات بسیاری انجام می‌دهد. هنگامی که کارگران معدن، قرارداد دسته‌جمعی بستند، برای مقابله با کارگران و جلوگیری از تسری این مساله به سایر بخش‌های کارگری، کل معدن را تعطیل کردند. یکی از دست آوردهای مبارزات و اعتصاب سندیکای کارگران برق (قبل از تعطیلی و اشغال نظامی شرکت)، به دست آوردن ده درصد اضافه حقوق بود.

كارگران در مورد این خواسته و خواسته‌های دیگر خود و همچنین اجرای سیاست‌های ضروری در اتحادیه‌های مستقل، چنین می‌گویند:

- این مهم است كه ببینیم چگونه می‌توانیم در قراردادهای دسته‌جمعی تأثیر داشته باشیم... و از چه مدلی برای آگاه کردن کارگران استفاده ‌کنیم و چگونه می‌توان این‌ها را به هم نزدیک کرد و یک حرکت جمعی به‌وجود آورد.

- حق داشتن کار، یکی از خواسته‌های سندیکاهای ماست.

- کارگران برای اینکه بتوانند به نتیجه برسند، این شعار را باید سرلوحه کار خود قرار دهند: "نترس! حرکت کن و مبارزه کن." در این صورت خواهند توانست در مذاکرات دسته‌جمعی، مؤثر باشند.

- کارگران باید نشست‌های سالانه داشته باشند و خود کارگران با رأی مخفی، سندیکاهای خود را انتخاب کنند.

- ما نباید به کمک‌های نهادهای غیردولتی و کمک‌هایی که فلان اتحادیه (غیر مستقل) می‌کند، وابسته باشیم که ما را به جاهای ناجوری می‌رساند.

- باید تعریف درستی از حقوق بشر داشته باشیم. کنگره خود مردم می‌تواند مسایل جامعه را درک کند. باید مدل و نگاه درستی داشته باشیم.

- در عصر نئولیبرالیسم، به گفته‌ی خود كارگران مكزیكی، مبارزه صنفی و سیاسی در مكزیك از هم جدایی‌ناپذیر شده‌اند. در یكى از تراكت‌هایی كه در اعتصاب كارگران اخراجی شركت برق پخش شد، سندیكا خطاب به مردم مكزیك، خواسته‌های محورى زیر را مطرح كرد:

- پس گرفتن فرمان رییس جمهور در مورد شركت برق مركزى و برقرارى مجدد قانون اساسى

- خروج نیروهاى "پیشگیرانه پلیس فدرال" (PFP) از تأسیسات شركت برق مركزى

- پایان سركوب، آزادى زندانیان سیاسى و بازگشت ارتش به پادگان‌ها

- دفاع از خدمات عمومى، به عنوان اموال عمومى كسانى كه هیچ چیز ندارند (آب، برق، آموزش عمومى، امنیت اجتماعى، بهداشت، ترابرى عمومى و ...) و مخالفت با پایین آوردن هزینه‌هاى عمومى دولت

- دفاع از استقلال انرژى و غذایی كشور

- برآورده شدن خواست‌هاى كارگران روستایی كشور

خصوصی‌سازی‌های گسترده، كه منجر به خیل عظیم بیكاران می‌شود، ضرورت اقدام یك‌پارچه و متشكل را به كارگران یادآوری می‌كند. طرح خواسته‌های سیاسی (مانند آزادى زندانیان سیاسى) همراه با خواسته‌های اقتصادی و صنفی، نشان از رادیكال شدن خواست‌هاى سندیكاهای مستقل است و نشان مى‌دهد كه این حركت صنفى و تدافعی كارگرى، مى‌تواند در ائتلاف با نیروهاى دیگر، به یك جنبش بزرگ سیاسى- اجتماعى تبدیل شود.



--------------------------------
زیرنویس ها و منابع:

1- مکزیک 2100 مایل مرز مشترك با امریکا دارد که از اقیانوس آرام تا خلیج مکزیک امتداد دارد. این كشور چهاردهمین كشور پهناور دنیا و پنجمین كشور وسیع قاره آمریكای شمالی است. آداب و سنن كشور مكزیك، متاثر از فرهنگ اقوام سرخپوستی چون مایاها و آزتک ها است، اما سیصد سال استعمار نیز تاثیرات بسیاری در این كشور گذاشته است. جمعیت مكزیك حدود 113میلیون نفر است. طبق قانون، كودكان مكزیكی ده سال به مدرسه می‌روند. 88 درصد مردم این كشور باسواد هستند. سال 2000 میلادی، 1663 مؤسسه آموزش عالی، شامل 658 مؤسسه دولتی و 1005 مؤسسه خصوصی در مکزیک وجود داشت، اما فقط دو درصد از جمعیت مكزیك، تحصیلات دانشگاهی داشتند. (خبرگزاری فارس، حوزه دانشگاه) طلا، نقره، اورانیوم، زغال سنگ، نفت و گاز طبیعی، ذخایر مهم معدنی مکزیک اند. این كشور در تولید نقره، مقام اول دنیا را دارد. مكزیك بعد از عربستان، روسیه، امریكا، چین، ایران و كانادا، هفتمین تولید كننده نفت خام دنیاست. مكزیك روزانه نزدیك به یک میلیون و دویست و بیست هزار بشكه نفت به امریكا صادر می‌كند. صنایع مهم این كشور پتروشیمی، نساجی، وسایل نقلیه موتوری و فرآورده‏های كشاورزی و غذایی شامل میگو، سبزیجات، میوه، قهوه و پنبه است. درآمد بالایی نیز از طریق توریسم نصیب این كشور می‌شود. تولیدات مكزیك به کشورهای آمریکا (۸۴/۷ درصد)، کانادا (۱/۲ درصد) و اسپانیا (۳/۱ درصد) صادر می‌شود. محصولات وارداتی این کشور شامل ماشین‌آلات فلزکاری، فلزات تراشکاری شده، ماشین‌آلات کشاورزی، تجهیزات الکترونیک، قطعات ماشین برای مونتاژ، هواپیما و تجهیزات آن است که از کشورهای آمریکا، چین، ژاپن و کره جنوبی وارد می‌شود. مکزیک یازدهمین اقتصاد بزرگ دنیاست. در سال ۲۰۰۸ تولید ناخالص داخلی این کشور، یک هزار و پانصد و شصت و سه میلیارد دلار بوده و رشد 4/8 درصدی را در سال ۲۰۰۹ تجربه کرده ‌است. میزان دارایی صندوق ذخیره ارزی مکزیک 16 میلیارد دلار و بودجه سالیانه ارتش ۲۵ میلیارد دلار است. (خبرگزاری مهر)

2- پنج کشور برتر از نظر دریافت سرمایه خارجی، به ترتیب عبارتند از: چین، برزیل، اندونزی، مكزیك و سنگاپور

3- "جهانی سازی به معنی تجارت آزاد نیست"، دیوید مك نالی، ترجمه ترجمه علیرضا ثقفی (فصلنامه تامین اجتماعی، سال هفتم، شماره 21، تابستان 1384) و "ده سالگی نفتا"، ترجمه بهمن دارالشفایی، روزنامه شرق، 08/11/1382 به نقل ازhe Nation

4- بخشی از آمارها و نقل قول‌هایی كه در مقاله آمده، از این منبع است:

MEXICAN LABOR NEWS AND ANALYSIS

5- "آیا گل‌های رز روز ولنتاین شما با روش‌ها ی سبز تهیه شده است؟"، گری اسمیت، ماهنامه سیاحت غرب، شماره 68، 17 آذر 1389

6- روزنامه های ابتكار و جام جم، صدیقه حاج نوروزی، شنبه 7 شهریورماه 1388 (buzzle.com و microsoft.com)

7- "آیا جنبش زاپاتیست ها از مد افتاده است؟"، برنار دوترم، معاون مدیر مركز سه قاره اى در دانشگاه لوون (بلژیك)، ترجمه منوچهر مرزبانیان - مصاحبه با خاویر اِلوریگا، رسول رحیم زاده، اکتبر ۲۰۰۰

8- "زنده باد اواخاكا"، رائول ونه ‌گم

9- "سندیكاها در مكزیك"، بهرام قدیمی

10- "مصاحبه با كارگران برق كار"، بهرام قدیمی

11- "سندیكاها در مكزیك"، بهرام قدیمی

12- "یک هفته با کارگران اوزکادی مکزیک"، فریده ثابت

13- منبع تعدادی از عکس ها:

www.imfmetal.org/files/11012116125310005/Fact%20sheet_en.pdf

هیچ نظری موجود نیست: