۱۸ اسفند ۱۳۸۹ ه‍.ش.

آزادی طبقه کارگر بدون آزادی زنان معنا ندارد

گفتگو با هاله صفرزاده
شنبه 5 مارس 2011- 14 اسفند 1389  
تهیه و تنظیم: آیدا ابروفراخ و کاوه مظفری
متشر شده در سایت تا قانون خانواده برابر
تا قانون خانواده برابر: اشتغال و استقلال اقتصادي در زندگي زنان و بخصوص در كسب برابري جنسيتي در جامعه جايگاه ويژه اي دارد. اما علي رغم اين اهميت، به نظر مي آيد به اندازه ي لازم به آن پرداخته نشده و يا فقط از ديدگاه هاي خاص پرداخته شده است. به همين منظور مصاحبه اي داشتيم با هاله صفرزاده، روزنامه نگاري كه در زمينه مسايل كارگري كار مي كند.


استقلال اقتصادی چه جایگاهی در زندگی زنان دارد و بر زندگی آنها چه تا ثیری می گذارد؟ آیا استقلال اقتصادی فقط برابر است با اشتغال؟
هاله صفرزاده: به نظر من استقلال اقتصادی یکی از مهمترین مبانی حقوق زنان است و نقشی تعیین کننده در تمام ابعاد زندگي شان دارد. یعنی اگر زنی بخواهد از حقوق واقعي خود به عنوان يك انسان برخوردار باشد در اولین قدم باید از استقلال مالی برخوردار گردد و بتواند زندگی خود را تامین کند. اما بخاطر فرهنگ مردسالارنه و قوانین موجود در جامعه، زنان بسياري از این حیطه تقریبا کنار گذاشته شده اند و حتا بسياري از زنان حتی باور ندارند که استقلال اقتصادي چقدر ضروری است و تامين هزينه هاي زندگي را مسووليت مردان مي بينند. خانمی مطرح می کرد که همسرم، من را تحقیر می کند و به من می گوید تو هیچ چیز نمی دانی. من آرزوي سفر دارم و خسته ام ولي او مي گويد پول ندارم، اما به بهانه كار با منشی خود به مسافرت می رود و... اگر از اين خانم بپرسيم اکنون می خواهی چه کار کنی؟ در جواب می گوید: «می خواهم امکانات بیشتری داشته باشم و بايد راهي پيدا كنم كه پول بیشتری از او بگیرم تا به خواسته هایم برسم». اصلا گوشه ای از ذهنش هم تامین زندگی خودش نیست و به این نمی اندیشد که اگر من زندگی خودم را تامین کنم، می توانم خود را در عرصه های اجتماعی و فعالیت های زندگی به همسرم اثبات کنم. او می خواهد پول را از همسرش بگیرد و در کلاس های مختلف شرکت کند تا اطلاعات خود را بالا ببرد و از این طریق خود را به همسرش اثبات کند. مي بينيد در ذهن برخي از زنان ما، حق داشتن شغل اصلاً جایی ندارد. در قوانین موجود هم نواقصی در اين زمينه وجود دارد. يكي از اين نواقص اين است که مسئولیت اقتصادی و ریاست خانواده با مرد است و به تبع آن و در مقابل اين مسئوليت كه بر دوش آنان گذاشته شده، شمار زيادي امتیازات به مردها داده می شود كه زنان از آن بي بهره‌اند. بنابراین اگر قرار به ایجاد برابری است، این بخش از قانون نیز باید اصلاح شود. فراهم آوردن امكانات شغلي برابر براي زنان و مردان يكي ازپايه هاي اصلي براي از بين بردن نابرابري هاي جنسيتي است. اين نكته اي است كه بايد در قانون تصريح شود و هَم همه بر اين قرار بگيرد كه اجرا شود.
البته هميشه بخش عمده ای از زنان زحمتکش ما به شکل‌هاي رسمي و غیررسمی در گرداندن چرخ اقتصادي خانواده سهیم بوده و هستند. منظورم كارِ خانه‌داري زنان نيست كه سهم بزرگي در بازتوليد نيروي كار دارد و كار بي اجرو مواجب است؛ منظورم زنان روستایی هستند كه همیشه بار اصلی اقتصاد خانواده را بر دوش می کشند و مشارکت فعالي در دامپروری، کشاورزی، قاليبافي و تمام کارهایی دارند که براي خانواده درآمدزاست. اما هیچ چیزی بعنوان درآمد مستقل این زنان به ثبت نمی رسد و هیچ کس اینها را به عنوان شاغليني كه بايد دستمزد دريافت كند به رسمیت نمی شناسد و جزء کارکنان فامیلی بدون مزد به حساب می آیند. آنان استثمار مي شوند اما به دست پدر، برادر و يا همسرانشان. با فرهنگ مردسالارانه اي كه در جامعه وجود دارد، مرد روستايي تمام درآمد خانواده را به نام خود ثبت مي كند و زنان معمولاً نقشي در تصميم گيري براي چگونگي هزينه كردن آن ندارند. داشتن قدرت تصميم گيري درمورد هزينه كردن درآمدها نيز بخشي از استقلال اقتصادي است.

در چند سال اخیر، رشد قابل توجهی در حوزه اشتغال زنان صورت گرفته و زنان نسبت به گذشته بیشتر خواهان فعالیت اقتصادی در خارج از خانه هستند. شاید افزایش سطح تحصیلات یکی از علل وقوع این پدیده باشد. با این وجود، هنوز نسبت اشتغال زنان بسیار کمتر از مردان است، به نظر شما موانع اصلی در رابطه با اشتغال زنان در ایران چیست؟
هاله صفرزاده: در زمينه مشاركت زنان در فعاليت هاي اقتصادي جامعه و اشتغال زنان، تضادي در جامعه ما وجود دارد. از سويي به لحاظ ايدئولوژي حاكم در جامعه، اين اعتقاد وجود دارد كه جايگاه زنان در خانه است و مهمترين كار و مسووليت آنان خانه‌داري، رسيدگي به فرزندان و شوهر است. اين ديدگاه مي خواهد زنان از عرصه هاي اجتماعي، محيط هاي كار كنار گذاشته شوند و در اين راه تلاش هاي بسياري هم صورت مي‌گيرد و موانع زيادي براي زنان در زمينه اشتغال ايجاد مي كنند.
اما واقعيت ديگري هم در جامعه جاري است. سيستم اقتصادي كشور ما بخشي از سيستم سرمايه داري است. سيستم سرمايه داري خواهان استفاده روزافزون از نيروي كار ارزان است. و هر چه بيشتر تلاش مي كنند كه نيروي كار زنان نيز به نيروي كار مردان در جامعه افزوده شود. چراكه هرچه تعداد بيشتري متقاضي فروش نيروي كارشان باشند، ميزان دستمزدها بيشتر كاهش مي يابد و سرمايه دار مي تواند به راحتي سود خود را از اين طريق افزايش دهد. و چه گروهي بهتر از زنان. هم خوب كار مي كنند، ‌هم كم توقعند،‌ هم اهل رشوه و زدوبندهايي نيستند كه در محيط هاي مردانه كار شايع است و... خلاصه نيروي كار كم دردسرتري نسبت به مردان هستند. زماني در آغاز دوره سرمايه داري، اواخر قرن 18 تا اواخر قرن 19 در انگلستان بيش از 70 درصد كارگران بخش صنعتي، زنان و كودكان بودند.
اين گونه است كه زنان وارد بازار كار مي شوند و نيروي كار را زياد مي كنند. اما كار پيدا نمي كنند. بنابراين به جاي زنان خانه دار، مي شوند ارتش ذخيره كار كه مانند زنان خانه دار از حقوقشان محروم هستند. در كشورهاي كمتر توسعه يافته، پايين بودن بهره وري نيروي كار نيز مزيد بر علت مي شود. اين ارتش ذخيره كار كه به دنبال كار است وقتي بيكاري به او فشار آورد، حاضر است با دستمزدهاي بسيار پايين تري مشغول به كار شود. اين را مي توانيم به عينه در جامعه ببينيم. زنان و دختران بسياري با حقوق هاي بسيار كمتري نسبت به مردان كار مي كنند. به عنوان مثال، در دفترخانه اي در غرب تهران، حقوق ماهيانه دختران جوان با روزانه كار 8 الي 10 ساعته حدود 150 هزار تومان است. يا در توليدي هاي لباس دستمزد زنان حدود 200 هزار تومان است (مي توانيد به گزارش‌هايي كه كانون مدافعان حقوق كارگر در مورد دستمزد زنان منتشر كرده مراجعه كنيد). با توجه به تورم پيش بيني شده بعد از طرح حذف يارانه ها مصيبت بيشتر هم مي شود.
به نظر من، افزايش سطح تحصيلات يكي از علل رشد قابل توجه در حوزه اشتغال زنان نيست، عامل اصلي نياز سيستم سرمايه داري است كه سبب مي شود امكاناتي براي زنان فراهم شود تا هر چه بيشتر به بازار كار روانه گردند. پس در واقع فراهم كردن امكانات تحصيلي در اين دوره، در واقع وسيله اي است براي پرورش اين ارتش ذخيره كار، براي پرورش نيروي كار ماهر و مناسب.

همانطور که در خبرها می بینیم، دولت تمایلی نسبت به اشتغال زنان ندارد. با اینکه آمار بیکاری زنان بیش از مردان است، اما هیچ اقدامی در این خصوص انجام نمی شود، شما دلیل این امر را در چه چیز می بینید؟
هاله صفرزاده: اين هم بخشي از تضادي است كه در ابتداي صحبت گفتم. همانطور كه مي دانيم آمار دقیقی از بیکاری زنان وجود ندارد، زیرا زنان خانه دار را تحت عنوان بیکار محسوب نمی کنند و در نرخ بیکاری حساب نمی شوند، بنابراین هم نرخ و هم تعداد زنان بیکار بیشتر از آمارهاي اعلام شده است. نیروی كار جوانی که می خواهند وارد بازار کار شوند به دلیل نبود فرصت شغلی به اندازه کافی با كمبود كار مواجه مي شوند (آمار بيكاري حدود 30 درصد است) خوب طبیعی است که اولین گروهی که باید در این صف حذف شود زنان هستند و قوانین هم در این حذف کمکشان می کند: «گرداندن چرخ اقتصادی خانواده» (در ظاهر) و «ریاست خانواده» با مردان است، بنابراین «اولویت کاری هم بايد با آنها باشد» و این گونه مساله بیکاری زنان توجیه مي شود و اين يكي از مهمترين راه حل هايي است كه براي حل مشكل بيكاري مردان يافته اند!؟

نظرتان دربارۀ طرح دورکاری زنان کارمند چیست؟
هاله صفرزاده: طرح دور كاري چيز جديدي نيست. در واقع در دهه 70 ميلادي و به دنبال بحران انرژي مطرح شد. بخصوص با كتاب موج سوم تافلر. اين طرح بايد از جنبه هاي مختلف مورد بررسي قرار گيرد. پس اين مساله خاص كشور ما نيست. و در كشورهاي توسعه يافته و يا توسعه نيافته مثل ويتنام، تايلند، بنگلادش و... نيز كه كارگاه هاي بزرگ توليد لباس مارك هاي معروف و... در آنجاها فعالند نيز همين مساله به چشم مي خورد. در اين طرح، كار در منزل انجام مي شود و در مقابل كار انجام شده مزد پرداخت مي شود. يعني سيستم كارِمزدي. ديگر از حقوق و مزايا و اضافه كار و بيمه و... به شكلي كه اكنون هست خبري نيست. يكي ديگر از خصوصيات اين طرح اين است كه تو اگر دستمزد بيشتري مي خواهي بايد كار بيشتري انجام دهي. در حقيقت خودت فشار كار را بالا مي بري. و از اين طريق سود سرمايه دار افزايش مي يابد. هم هزينه مکان و نگهداري كارگاه و برق و آب و... را نمي پردازد و هم بابت افزايش شدت كار مورد سرزنش و بازخواست قرار نمي گيرد و هم نيروي كار در كنار هم نيستند كه بتوانند دسته جمعي اعتراض كنند و...
دوركاري از سال هاي بسيار پيش در كارگاه هاي توليدي مثل لباس، ساخت كيت هاي الكترونيكي و... در ايران وجود داشته و دارد. بخشي از بازار غير رسمي كار را بخصوص در رابطه زنان شامل مي شود. كارهايي مانند پاك كردن حبوبات، درست كردن عروسك و دوخت لباس از باقيمانده پارچه ها و چرم هاي كارگاه هاي بزرگ و...؛ دستمزد در اين بخش بسيار بسيار پايين تر از بخش رسمي كار است. خاطرم هست با خانمي مصاحبه مي كردم كه همسرش دنبال خوشگذراني خود بود و او مجبور شده بود براي تامين هزينه زندگي دو فرزندش كار كند. چون آنها كوچك بودند و هيچ تخصصي هم نداشت بريده هاي پارچه را از يك توليدي مي گرفت و با دوختن آنها كنار هم از آنها دامن مي دوخت. مي گفت: «مدتي كه گذشت حس كردم تمام زندگي من شده دوختن اين درزها. از تمام وقتم براي اين كار استفاده مي كردم. ديگر حتا فرصت رسيدگي به فرزندانم را هم نداشتم كه به خاطر آنها اين كار را شروع كرده بودم. مرتب سر آنها داد مي زدم كه مرا راحت بگذارند تا تعداد درزهاي دوخته شده را بيشتر كنم. هيچ كارفرمايي نمي توانست مرا مجبور كند اين گونه شديد و بي توجه به سلامت خودم و فرزندانم كار كنم». در موارد زيادي هم زناني كه مشغول به اين كار هستند كودكانشان را هم وادار به كار مي كنند.
حال اين طرح قرار است در ادارات دولتي اجرا شود. برخي از زنانی که تاکنون مشمول این طرح شدند اعلام می كنند که این طرح برای کنار گذاشتن ما از مشاغل است، با اینکه در این مرحله دستمزد آنها پرداخت می شود. البته برخی از زنان از این طرح استقبال می کنند. زنی که می خواهد شغلي داشته باشد باید بجنگد تا شاغل بودن خود را به اطرافيانش تحمیل بکند، حتی در قشرهای تحصيل كرده، ما شاهد هستیم که اگر زنی بخواهد کار کند باید به همسرش و خانواده و اطرافیان بقبولاند که این حق من است و من می خواهم از اين حق ابتدايي خودم استفاده کنم. براي زنانی که استقلال اقتصادی برایشان مهم است و می خواهند کار کنند، و يا زناني كه مجبورند همراه همسرانشان كار كنند تا زندگي شان بچرخد، اما باید مسئولیت نگهداري از فرزندان و خانواده را نیز بر دوش بکشند و... در نگاه اول طرح دور کاری می تواند وسوسه انگیز باشد: «من در خانه می مانم، روزی چند ساعت کار می کنم. دست خودم است كه آن را كي انجام دهم. آن زمانی است که کارهای منزل را انجام داده ام و در كنار فرزندانم هم هستم، هزينه مهد كودك هم نمي دهم و... به طور کلی به کارهای خانه بهتر می توانم سامان بدهم و درآمدي هم دارم». واضح است که برای زنان دشوار است که ده الي دوازده ساعت را صرف كار و رفت و آمد به محل كار كنند و بعد از رسیدن به خانه تازه با انبوهي از كارهاي خانه مواجه باشند؛ از نظر جسمی هم ديگر تواني برايشان باقي نمي ماند؛ پس طبيعي است كه در مرحله اول از این طرح استقبال می کنند و این باعث می شود که تبعات و انتهای خط و دلیل اجرای این طرح را نبینند.
البته به اين نكته هم اشاره كنيم كه يكي ديگر از مشكلات زنان، بخصوص زنان جوان در برخي محيط‌هاي كار، ناامني اين محيط هاست. تقاضاي غيرمتعارفِ داشتن رابطه خصوصي از طرف برخي از كارفرماها و مديران و بعضا همكاران مرد، محيط كار را براي زنان ناامن مي كند. به نظر مي آيد در برخي محيط‌هاي كار اين گونه خواست‌ها كم كم دارد عادي مي شود. يعني اگر زنان بخواهند كارشان را حفظ كنند و يا حقوقشان را دريافت كنند، بايد به خواسته هاي جنسي آنان پاسخ دهند. اين ناامني باز خود دليلي است براي اينكه زنان از طرح هاي اين چنيني استقبال كنند. اين مساله اي بسيار مهم است كه نياز دارد به طور خاص و جداگانه به آن پرداخته شود و نمونه بارز خشونت عليه زنان است.

خب، این طرح چه تبعاتی در طولانی مدت دارد؟
هاله صفرزاده: طبیعتاً زنان همين كه از فعالیت های اجتماعی کنار گذاشته می شوند، مهم ترین پیامد منفي حاصل شده است. به نظر من، اين هم بخشي از ترفندهاي سرمايه داري است براي افزايش سودش از طريق كاهش دستمزدها.
آنچه در سالهاي اخير در كل جهان شاهديم اين است كه امکانات رفاهی که مردم طی سال ها مبارزه به دست آورده بودند و از مزایای آنها استفاده می کردند، تک تک از آنها بازپس گرفته می شود. بحران اقتصادي بزرگي در جهان حاکم است و فقط مختص کشور ما نیست. مثلاً افزایش کار نیمه وقت در اروپا و امریکا را نیز مشاهده می کنیم. در آنجا هم زنان به نوعی از طرح هاي این چنين استقبال می کنند. سرمايه‌داري مي خواهد به هر ميزان و به هر طريق كه مي تواند دستمزدها را كاهش دهد. در اثر چنين طرح هايي ساعت کار برای زنان کوتاه می شود، در نتيجه دستمزد دريافتي آنان نيز كاهش مي يابد. نتيجه چه مي شود؟ با اين تورم افسار گسيخته، با كار يك نفر از لحاظ اقتصادي، يك خانواده قادر به تامين نيازهاي خود نمي باشد. پس هر دو نفر بايد كار كنند. چون دستمزدها كاهش يافته، در واقع دو نفر كار مي‌كنند ولي دستمزد يك نفر را مي‌گيرند. در هر صورت شگردهای مختلفی برای پس گرفتن امتیازاتي که مردم سال‌ها با مبارزاتشان بدست آوردند، ایجاد کرده اند، كه درجاي خودش بايد به آن پرداخته شود.

اگر دولت تضمین کند که دستمزد زنان را تا هنگام بازنشستگی پرداخت کند، آیا باز هم اجرای این طرح به ضرر زنان است؟
هاله صفرزاده: بله، در كل به زیان زنان است، مگر آنكه ما خواسته برابري جنسيتي در همه زمينه ها را ناديده بگيريم. زیرا باز به آنجایی می رسیم که زنان بايد در خانه بمانند. بخش مهمی از فعالیت اقتصادی، حضور در صحنه اجتماعی است و این مساله ای است که به هیچ وجه زیان های آن را نمی توان جبران نمود. در اثر اين طرح زنان در خانه می مانند و تبعات خانه نشینی گریبان آنها را می گیرد. بخصوص در جامعه اي مثل ايران.

به نظر شما، به جز استقبال در کوتاه مدت، آیا زنان عکس العمل های دیگری هم در مقابل این طرح ها از خود نشان خواهند داد؟
هاله صفرزاده: بله، احتمال مخالفت زنان مجرد با این طرح وجود دارد. از دور و نزدیک شاهد این مخالفت ها مي توان بود. همين الان بخشی از دختران و زنان جوان تحصیل كرده، مخصوصاً در شهرهای کوچک، به دلیل اینکه هیچ فضای فعالیت اجتماعی ندارند، چون نمی خواهند خانه نشین باشند، حاضر می شوند با دستمزدهای خیلي پائین مشغول به كار شوند. مي گويند از خانه نشستن كه بهتر است. پول توجيبي مان كه تامين مي شود و از بلاهاي خانه نشيني، كه ساده ترينش افسردگي است، نجات پيدا مي كنيم. طبيعي است كه اين قشر از زنان اصلا موافق خانه نشستن نيستند، ولی زنان متاهل و بچه دار احتمال دارد از این طرح ها حمایت کنند. تا ماهیت این طرح برای آنها روشن شود و بتوانند عکس العمل درست نشان دهند، زمان مي‌برد و به این بر می گردد که چه میزان روشنگری در جامعه صورت گیرد و اطلاعات درست به دست آنها برسد.

جالب اینجاست که کاهش ساعت کاری زنان به بهانه بچه داری یا شیردهی زنان توجیه می شود. آیا به راستی هدف سیاستگذار این است که به حقوق زنان احترام بگذارد یا اینکه این سیاست ها در واقع شگردی است برای فرار از بحران های اقتصادی؟ چگونه می توان بین این نوع شگردها و حقوق زنان مرزی را قائل شد؟
هاله صفرزاده: در حقیقت مرز ظریفی وجود دارد و به این مسئله باز می گردد که چقدر فعالان حقوق كارگران و زنان هوشیارانه با این قضیه برخورد کنند و ماهیت سیستم سرمایه داری و شگردهای آنان را بشناسند. اینکه زنان ساعت شیردهی داشته باشند يا از امتيازاتي مثل مرخصي زايمان و مهد كودك و... برخوردار باشند، در طی مبارزاتي بدست آمده كه از ابتداي شروع سرمايه داري انجام شده است. اما زمانی که به بهانه رسيدگي به فرزند و همسر طرح هاي اين چنيني ارائه مي شود، در ابتدا به نظر می رسد که حق و حقوق زنان تامین می شود، در حالی که بعد از مدتی می توان دید که در نتيجه اجراي اين طرح‌ها عملا زنان از عرصه کار کنار گذاشته می شوند. بعلاوه، به دلیل بحران اقتصادی جامعه و بنگاه‌های اقتصادی، کارفرماها کارگران و کارمندانی را استخدام می کنند که مجبور نباشند سه تا شش ماه به آنها مرخصی زایمان یا ساعت شیردهی بدهند و همان دستمزد را بپردازند و کار کمتری دریافت کنند. يا به صورت غير انساني تري ، براي زنان و دختراني كه استخدام مي كنند، اين شرط گذاشته مي شود كه اگر كار مي خواهيد نبايد ازدواج كنيد يا بچه‌دار شويد. در عمل، به تدریج در رده بيكاران قرار مي‌گيرند گرچه به ظاهر زنان از حیطه کار کنار گذاشته نمی شوند. به اين ترتيب به آن ارتش ذخيره كاري افزوده مي شود كه گفتيم سرمايه دار براي تامين سود بيشتر از طريق كاهش ميزان دستمزدها به آن نياز دارد. اين تضاد در جامعه هميشه جاري است.
اما، اين مسائل را نمي توان اين گونه براي زنان توضيح داد. موضوع برایشان ملموس نیست. زندگی خودش برایش ملموس‌تر است. می گوید: «حرف هاي شما باعث مي شود زندگی من به هم بخورد. اگر من اصرار كنم كه بيرون از منزل كار كنم ممكن است زندگي ام از هم بپاشد و همسرم اجازه ي كار كردن را به من ندهد چون بايد مراقب بچه ها باشم. من مي خواهم كار كنم و درآمد داشته باشم و هم به فرزندانم برس». در نتيجه اعتمادي به اين گونه صحبت‌ها و بحث‌ها ايجاد نمي شود. بنابراین باید برای این مسئله، اطلاع رسانی هوشیارانه صورت گیرد كه کار زیادی را می طلبد. این درهمه زمینه هایي است كه به زندگي زنان برمي گردد و فقط در بحث اشتغال نیست. باید از مسايل ملموستر و عینی تر زندگی زنان آغاز کنیم. خیلی مواقع فعالین از جایگاه خود به مسائل نگاه می کنند و یا چيزهايي را مطرح می کنند که برای آنها قابل درک نیست. فکر می کنم یکی از دلایلی که باعث شده بین فعالین حقوق زنان و زنان زحمتکش پیوند خوبی برقرار نشود، همین باشد.

با توجه به اینکه بر اساس قانون کار، تفاوتی بین دستمزد زن و مرد وجود ندارد، به نظر شما چه عواملی باعث می شود که سطح دستمزدهای زنان پائین تر از مردان باشد؟
هاله صفرزاده: بر اساس قانون دستمزد زن و مرد برابر است. یعنی برای کار برابر، دستمزد برابر دارند. شاید بشود گفت که این یک ماده مترقی در قانون کار ما است که البته دستاورد مبارزات کارگران است. اما، عملاً دستمزدی که زنان دریافت می کنند، کمتر از مردان است. چراكه برخي از امتيازات مثل حق عائله مندي، حق مسكن، حق اولاد و... به زنان يا پرداخت نمي شود يا در حد مردان پرداخت نمي شود. و حتا همين يارانه هاي نقدي هم سهم مردان مي شود و نه زنان و كودكان. يعني مي توان گفت اين قانون اجرا نمی شود يا با آن تبصره ها و بخش نامه هاي ديگر عملاً خنثي مي شود.
همانطوری که مي بينيم در شرايط امروز درآمد خیلی از مردان نیز از حداقل دستمزد تعيين شده پائین تر است؛ اما متاسفانه دستمزد زنان خیلی پائین تر از حد اعلام شده است. بسياري از مردان مجبورند دو يا سه شيفت كار كنند. مثل پرستاران يا كارگران خدماتي بيمارستانها، اما زنان چون بچه دارند و کار خانگی نیز وظیفه آنهاست، نمي توانند اضافه کاری كنند يا دو شیفت یا سه شیفت کار کنند. در نتیجه دریافتی مردان بیشتر از زنان می شود. نقش شركت هاي پيمانكاري را نيز در پايين بودن دستمزدها نبايد ناديده گرفت. آنان نيز بخشي از دستمزد كارگران را مي بلعند. تامين نيرو براي واحدهاي توليدي و خدماتي از طريق اين شركت ها در سالهاي اخير در تمام دنيا بسيار رايج شده است. اين هم يكي ديگر از شگردهاي سرمايه داران است براي افزايش ميزان سود. به بقيه موارد هم كه در بالا اشاره شد.

برخی اینطور تصور می کنند که چون شرایط اقتصادی وخیم است، خیلی از کارفرماها توان پرداخت دستمزد کافی به زنان را ندارند. چنین نگرشی در میان زنان کارگر باعث شده که آنها احساس همدردی با کارفرما داشته باشند، بعلاوه نگران از دست دادن کار و بیکاری نیز هستند، در نتیجه نسبت به دستمزد پائین خود اعتراضی نمی کنند. پاسخ شما به چنین تصوری چیست؟
هاله صفرزاده: درست است كه وضعیت اقتصادی وخیم است، اما كارفرما با تحميل حقوق كمتر به كارگران نمي گذارد كه سودش كمتر شود. در نتيجه مساله براي كارفرما عدم توانايي در پرداخت دستمزد نيست، بلكه ثابت نگه داشتن نرخ سودش است. در واقع، کارفرما چنین تصویری را با حقه بازی به ذهن کارگر القاء می کند. متاسفانه پرداخت کم یا عدم پرداخت دستمزد به یک عرف تبدیل شده است، و تاسف آورتر اینکه بسیاری از زنان راضی می شوند که با دستمزدهای خیلی پائین، مثلاً حدود 100 تا 150 هزار تومان در ماه، کارهایی را انجام دهند که مستلزم حداقل دستمزد، یعنی 300 هزار تومان است. هرچند كه اين حداقل حقوق تعيين شده هم به هيچ وجه براي تامين يك زندگي انساني كفايت نمي كند.
البته برخي از كارفرماها از طرق ديگر هم اين دستمزدها را كاهش مي دهند. يكي از اين روش‌ها آزمايشي كار كردن است كه در واحدهاي خدماتي و شركت هاي خصوصي شايع است. نيروي متقاضي كار در ابتدا بايد بطور آزمايشي مشغول به كار شود كه دوره يك تا سه ماه است. به بهانه كارآموزي در اين مدت يا دستمزدي پرداخت نمي شود يا مبلغ بسيار اندكي داده مي شود. بعد از طي اين دوره هم به راحتي مي گويند از كار شما راضي نبوديم و فرد ديگري به كار گرفته مي شود. تازه اگر هم استخدام شود بعد از يك سال در واقع وي دستمزد 9 ماه خود را گرفته است و زنان بيشتر قرباني اين روش هستند. اگر سري به دفاتر خدمات هوايي بزنيم به راحتي مي توانيم اين شيوه كار را ببينيم.

به نظر شما چطور می توان با سیاست هایی که خانه نشینی زنان را تبلیغ می کند، مقابله کرد؟ نقش فعالان حقوق زنان در این رابطه چه می تواند باشد؟ در یک کلام، چطور می توان برای تغییر این سیاست ها، اقدامی جمعی ترتیب داد؟
هاله صفرزاده: با توجه به شرایط کنونی جامعه ما، متاسفانه ارتباط خوبی مانند چند سال قبل بین زنان و فعالین اجتماعی و همچنين کارگران و فعالین کارگری وجود ندارد و روز به روز هم محدودتر می شود و می خواهند این ارتباط را قطع کنند. زیرا می دانند آگاهی است که سبب ایجاد حرکت می شود و می خواهند جلو این آگاهی را بگیرند. من معتقد نیستم که فعالین اجتماعی می توانند حرکت اجتماعی را بوجود آورند. آنها نمی توانند خواسته هایشان را به مردم تحمیل کنند، تنها مي توانند آگاهي را به ميان آنان ببرند.
مهم ترين مساله اين است كه زنان بتوانند تشكل هاي خود را بوجود آورند و دسته جمعي از منافع خود دفاع كنند. متاسفانه جاي تشكل‌هاي صنفي و اجتماعي زنان خالي است. پرستارها و معلمین، قشرهایی هستند که سابقه تشکل را داشته اند، اما در يك كار تحقيقي كه بر روي پرستاران انجام شده، ديدم كه هیچ يا چندان تمایلی به تشکل در آنها وجود ندارد. خیلی از پرستاران تصوری از فعالیت متشکل و هماهنگ با یکدیگر ندارند. اولاً تجربه تشکل‌های قبلی اصلاً به آنها منتقل نشده است. در یک دوره پرستاران تشکل های خوبی داشتند. آنهايي هم كه تشكل‌هاي موجود را مي شناسند، ديد خوبي از آنها ندارند. چرا؟ چون تشکل هاي موجود دولتی هستند و عملکرد بدی داشته اند. آنها اظهار می کردند که از آنها حق عضویت گرفته می شود و کاری برای آنها انجام نمی شد و در صورت ایجاد مشکل هم، آنها طرف مدیریت بیمارستان را می گيرند. وقتی دید منفی نسبت به تشکل ها وجود دارد، چگونه می توان پرستاران را تشکل پذیر کرد؟ این تازه در رابطه با قشر آگاه و تحصیل کرده است. در قشرهای پایین تر مانند زنان خانه دار چگونه می توان آنها را متشکل کرد و یا زنانی که در کارخانه هایی کار می کنند که قراردادهای هفتگی و ماهیانه دارند. عملا این قراردادها مانع بزرگی برای تشکل یابی است و این محدود به زنان نیز نمی شود. یعنی شگردهایی که استفاده شده تا مانع تشکل یابی شود بسيار حساب شده است كه كار را دشوار مي كند. اين کار فوق العاده دشواري است گرچه نشدني نيست. راه و روش و ابتكار و همت مي خواهد.

با توجه به تجربه های موفق تشکل های گذشته، آیا می توان راهی را یافت تا از آن تجربه ها استفاده کرد؟
هاله صفرزاده: بهترین دوران تشکل های کارگری زنان در جامعه ما بین سالهای پنجاه و هفت تا شصت بود. در این دوران، تشکل های زیادی بوجود آمد ولی به واسطه حوادث دهه شصت تمام تجربیات آنها از بین رفت. متاسفانه، افرادی که از آن دوران به جای مانده اند اندک هستند و این دستیابی به آن تجربیات را سخت می کند و کار زیادی را می طلبد. شاید بتوان این را زمینه فعالیت مشترک فعالین کارگری و زنان دانست. در آن دوران زنان در بعد وسيعي به فعالیت های اجتماعی کشیده شده بودند و خواسته هایشان را از طريق تشکل های محلی و صنفي و... که ایجاد کرده بودند مطرح مي كردند.

ولی شنیده ایم که برخی سازمان های مطرح چپ در اوایل انقلاب همراهی چندانی با خواسته های زنان نداشتند. مثلاً در جریان برگزاری تظاهرات هشتم مارس سال 57، اکثر سازمان های چپ مطالبات زنان را انحرافی ارزیابی کردند، و معتقد بودند که مبارزه با امپریالیسم باید محور اصلی باشد و سایر خواسته ها حاشیه ای و انحرافی است. در مورد شاخه های زنان سازمان های چپ نیز این نقد وجود دارد که این شاخه ها از استقلال کافی برخوردار نبودند. نظر شما در مورد این انتقادات چیست؟
هاله صفرزاده: مي گوييد «اكثر سازمان هاي چپ»؟ براي اين حرف خود چه مستنداتي داريد؟ اين حرف شما درست نيست و با واقعيت بيانيه ها و مواضع آنها نمي خواند. البته در مواردي سرسري گرفتن موضوع متاسفانه وجود داشت. اگر مي خواهيم يك مساله تاريخي را بررسي كنيم بايد اين كار را دقيق انجام دهيم. از دو جنبه مساله را باز مي كنم.
اولاً، در ميان هر گروه از فعالان اجتماعي گرايشات فكري متفاوتي وجود دارد كه هر كدام بر مبناي آن، مسايل را به گونه اي خاص تحليل مي كنند و راهكارهاي متفاوتي هم براي فعاليت هايشان انتخاب مي كنند. نمي توان راهكارها و نظرات يك گرايش فكري را به تمام گرايشات فكري ديگر تسري داد. آيا مي توان گفت تمام فمنيست ها معتقدند كه مردان دشمن اصلي زنان هستند و...؟ مسلما نه.
ثانیاً، براي بررسي يك پديده تاريخي بايد آن را در شرايط همان زمان بررسي كرد. اينكه من از اين جايگاهي كه الان در آن هستم و شرايطي را كه پشت سر گذاشته ام كه سبب شده تجربياتي داشته باشم، بيايم و آن را مورد نقد قرار دهم، غير علمي است. من ابتدا بايد شرايط كلي جامعه آن روز را بررسي كنم و بعد مثلاً موضوعي مثل تظاهرات زنان عليه حجاب اجباري را در ظرف تاريخي خودش ببينم و ارزيابي كنم.
خب حالا با در نظر گرفتن اين دو جنبه به خود موضوع بپردازيم. بسياري از گروه ها و سازمان هاي سياسي چپ با پوشش اجباري براي زنان مخالف بودند و مخالفت خود را در بيانيه ها، نوشته ها و... به روشني عنوان مي كردند. بسياري از اينها در تظاهرات عليه حجاب شركت داشتند و حتا كتك هم خوردند. اما گروه هايي هم بودند كه در مورد اين تظاهرات از عنوان: «زنان بورژوا به ميدان مي آيند» يا عنواني شبيه به آن استفاده كردند. آنان با مقايسه اين اعتراضات با تظاهرات زنان بورژوا عليه دولت آلنده در شيلي و با اين تحليل كه در شرايطي كه امپرياليسم براي كشور ما دندان تيز كرده، نبايد اين گونه عمل كرد، اين اعتراضات را محكوم مي كردند. اين سياستشان تنها به مسايل زنان محدود نمي شد، حتا مي توان گفت در ساير زمينه ها افراطي تر هم عمل مي كردند. جالب است بدانيم كه يكي از مطرح ترين زنان عضو يك حزب با چنين گرايش فكري در مراسم 8 مارس 57 با حجاب شركت كرد. ولي اين تفكر غالب نبود.
در مورد عدم استقلال شاخه های زنان سازمان های چپ نيز نمي توان حكم كلي صادركرد. بر خلاف نظر شما اين گروه ها نسبت به مسايل زنان توجه داشتند و همراهي زيادي با خواسته هاي زنان داشتند. البته با توجه به شرايط آن روز. اما بايد دانست همراهي را شما چگونه معنا مي كنيد؟ زنان بسياري دوشادوش مردان براي تغيير جامعه شان وارد عمل مستقيم شده بودند. زنان در محلات، محل هاي كار، مدارس و دانشگاه ها مشغول بودند. خواسته هاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي، جنسيتي و... همه و همه مطرح بودند. سال‌ها خفقان قبل از اين دوره آزادي، سبب شده بود كه اين خواست ها فوران كند. اما اين دوره آنقدر كوتاه بود كه جلوي اين فوران قبل از آنكه به تعادل برسد، گرفته شد و خب...
موجي بزرگ جامعه ايران را به هم ريخته بود و براي آگاهي ازاين كه بخش هاي زنان اين سازمان ها چگونه عمل مي كردند و غيره مي توان به نشريات و آثار باقي مانده از آن دوره مراجعه كرد. البته اين به اين مفهوم نيست كه همه عملكردهاي آنان مورد تاييد باشد و يا هيچ نقدي به آن وارد نباشد. اما اين غيرمنصفانه است كه بدون تحقيق كافي و بدون در نظر گرفتن شرايط آن روز، اين گونه و به شكل كلي حكمي اين چنيني صادر كرد. مخصوصاً كه بسياري از فعالان آن دوران ديگر امروز در ميان ما نيستند. با اين مستندات و اطلاعات كمي كه الان از آن دوره داريم نمي توان به راحتي حكم صادر كرد.
گاهي به نظر مي آيد عمدي در كار است تا نسل جديد از آن دوره، تنها با چنين حكم هاي كلي غلط آشنا شوند. بهتر است به جاي اين كه راجع به تعداد دندان هاي اسب بحث كنيم دهان اسب را باز كرده و دندان هايش را بشماريم، آن هم بدون پيشداوري.

تقریبا از ابتدای دهه 1380، فعالیت تشکل های کارگری در ایران مجدداً احیاء شده است. با این وجود، تشکل های موجود اکثراً مردانه هستند و اگر هم محدودیت نداشته باشند اعضاء به هر حال مرد هستند. نگاه این تشکل ها را نسبت به مسائل زنان را چگونه می بینید؟
هاله صفرزاده: معدود تشكل‌هاي مستقل موجود مردانه هستند. زیرا این تشکل ها در کارخانه هایی بوجود آمده که مردان کار می کنند و کارگر زنی وجود ندارد که در این تشکل ها عضو شود. با این حال، در برخی تشکل ها خانواده ها و یا همسران کارگران در امور مشارکت دارند. در کارخانه هایی که زنان کار می کنند، تعداد کارگران زن کاهش یافته است. در كارخانه هاي تولید مواد بهداشتي كه تعداد كارگران زن بسياري دارند، اکثر قراردادها سه ماهه است و حتا كمتر، آخر قرارداد هم چيزي به عنوان حق سنوات کارگران پرداخت می شود و تسويه حساب مي گيرند و دوباره قرارداد نوشته می شود. اگر اعتراضی صورت بگيرد دیگر قرارداد جدید تنظیم نمی شود. درکارگاه های تولیدی لباس هم حدوداً به همین شکل عمل مي شود. متاسفانه دربارۀ کارخانه های دیگر که زنان در آنها کار می کنند اطلاعات زیادی در دسترس نیست، زیرا این کارخانه ها اجازه ارتباط با کارگران را نمی دهند. تا زمانی‌که در محیط های کار و زندگی ارتباط تنگاتنگی با زنان کارگر برقرار نشود، نه می توان آگاهی را به آنها منتقل کرد و نه در تشکل یابی آنها تاثیر گذار بود.

نگرش فعالین کارگری نسبت به مسائل زنان چگونه است؟
هاله صفرزاده: تا آنجا که من مطالعه و شناخت دارم فعالان كارگري «کور جنس» نیستند و مسائل زنان، بخصوص زنان كارگر را نادیده نمي گيرند. فعالان کارگری این دید را دارند که زنان بخشی از نیروی کار هستند و طبیعتاً هر تلاشی برای آزادی طبقه کارگر انجام شود، برای زنان نیز موثر خواهد بود و نمی توان آنها را تفکیک کرد. اما فکر می کنم بعضی از فعالین زنان خیلی مکانیکی به قضیه نگاه می کنند. یک گزارش درباره تظاهرات جی8 در آلمان می خواندم که در آن نوشته شده بود تشکل های زنان در این تظاهرات توانستند خواسته های خود را مطرح کنند و با شعار «آزادی سقط جنین» چهل هزار زن را به آن تجمع بیاورند. برای من اين گونه طرح مسايل تا حد زيادي ناملموس است. مثلاً، اگر قرار باشد یک حرکت کارگری شکل بگیرد و یک خواسته ای داشته باشد مانند حق ايجاد تشكل یا افزایش دستمزد، و از طرف دیگر این خواسته ها در محیط های کاملاً مردانه مطرح شود، ما چطور می خواهیم خواسته های زنان را در اینجا بگنجانیم؟ مثلاً اگر حق طلاق زنان را مطرح کنیم برای کارگران آنجا، در آن شرايط قابل درک و ملموس خواهد بود؟
پس بايد هوشيارانه مطالباتي را در مورد زنان مطرح كرد كه براي آنان نيز ملموس باشد. به عنوان مثال ایجاد شغل به اندازه كافي، تا برای همه کار وجود داشته باشد و فرصت های برابر شغلي برای زنان و مردان به وجود آید (كه در غیر این صورت نمی‌توان از برابری مرد و زن صحبت کرد)، مي تواند يكي از اين خواسته ها باشد. يا خواسته «حقوق و دستمزد برابر براي كار برابر»، براي مرد كارگر هم ملموس است. چرا كه اگر زنش حق عائله مندي و حق اولاد را دريافت كند در واقع خانواده و فرزندانش از اين مساله متنفع مي‌شوند وشرايط زندگي شان بهتر مي شود. پس از اين خواسته حمايت خواهند كرد. و يا مواردي از اين قبيل.
البته، همانطور که گفتم تفکر مردسالارانه در بخش هايي از جنبش کارگری وجود دارد – کما اینکه به نظر من چنین تفکری حتی در بین برخي از فعالان زن نیز وجود دارد – چراکه ریشه های بسیارعميقي در جامعه ما دارد و کارگران هم از این امر مستثنا نیستند. اما باید تلاش کرد تا چنین تفکری را تغییر داد. همان گونه كه تفكر اولويت دادن نا به جا و غير اساسي به مسايل زنان نيز وجود دارد.
همان طور كه گفتم فعالان این جنبش به مسائل زنان حساس هستند. برای آنان آزادی طبقه کارگر بدون آزادی زنان معنا ندارد. اما باید توجه داشت که این اعتقاد نباید به صورت شعاری و ویترینی مطرح شود. بلکه باید در جریان عمل مورد توجه قرار گیرد. در برخی موارد مشکلات معیشتی به قدری جدی می شود که خواسته های جنسیتی دیگر اولویت ندارد. مثلاً نمی توان برای زنی که نیاز به سرپناه دارد، در مورد حق طلاق صحبت کرد. چنین زنی حاضر می شود که به خاطر نیازهای اولیه اش، از خیلی حقوق دیگرش بگذرد. مثلاً برای چنین زنی، دو زنه بودن شوهرش آنقدر مهم نیست که داشتن سرپناه و نیازهای معیشتی اش اهمیت دارد. خب، من چطور می توانم خواسته حق طلاق را به چنین زنی بقبولانم؟ در واقع، چنین زنانی خیلی مسائل مهمتری دارند که با خواسته های فعالان زنان فاصله دارد. در واقع، تاکید من به خواسته های ملموس تر و ضروری تر است. منظورم این نیست که حق طلاق مهم نیست، بلکه بحث بر سر خواسته ضروری تر، در زمان مشخص و براي اقشار مشخص زنان است.

مبنای اولویت بندی و تعیین اهمیت خواسته های مبارزاتی از نظر شما چیست؟ به عبارت دیگر، بر چه اساسی استدلال می کنید که مثلاً نیازهای معیشتی مهمتر از نیاز به امنیت در خانه است؟ آیا به خطر افتادن جان زنان در اثر خشونت خانوادگی به اندازه مسائل معیشتی اهمیت ندارد؟
هاله صفرزاده: اتفاقاً بحث خشونت عليه زنان بحثي است كه ازاولويت برخوردار است، آن هم براي تقريباً همه اقشار زنان. خب معلوم است كه زن بايد اول بتواند زنده و سالم بماند و بعد بقيه چيزها. جامعه الان ما، جامعه 150 سال پیش نیست. امروزه به قدری مسائل در هم تنیده است که به راحتی نمی توان مسائل فرهنگی را از اقتصادی، اجتماعي، سياسي تفکیک کرد. البته، زیربنا و منشا تمام اين تبعيضات تامين سود و نفعي است كه اقشار فرادست جامعه مي برند، بخصوص بخش مردانه آن. بر همین اساس، حرفم این نیست که فلان خواسته از خواسته ديگر مهمتر است، بلکه اعتقاد دارم که برای اقشار مختلف، در زمان های مختلف، اولویت ها فرق می کند. یعنی خواسته برابری جنسیتی، حق همه زنان است، اما ستم چندگانه ای که بر زنان کارگر می رود، باعث می شود که نتوان به راحتی اولویت خواسته های او را مشخص کرد. ما نمی توانیم اولویت زنان را از بیرون مشخص کنیم. باید از زبان خود آنها بشنویم که خواسته شان چیست. برای یک زن فقير خانواده روستایی که اصلاً جزء حق حقوق خود نمی داند که طلب دستمزد بکند، علیرغم کار زیادی که انجام می دهد، چطور می توان خواسته ای را مطرح كرد كه مثلاً زنان كارمند شهرنشين دارند؟ ابتدا باید با زندگي او ارتباط برقرار کنيم، خواسته های ملموس او را بشناسيم و بعد از طرح آنها، به تدریج خواسته هاي ديگر را هم مطرح کرد. اگر با خواسته های ملموس زنان فرودست ارتباط برقرار نکنیم، بخش عظیمی از زنان ما کنار گذاشته می شوند. اگر فقط زبان بخش محدودی از زنان را بفهمیم، مثلاً زنان طبقات متوسط به بالا، فعالیت ما هم صرفاً محدود به آنها می شود. پس منظورم این نیست که خواسته برابری حقوق مدني، مثل حق طلاق، حضانت و... خواسته زنان کارگر نیست و نباید مطرح کرد. مسلماً بسياري از قوانین مدني موجود به ضرر زنان است. اما باید بدانیم برای چه زنانی، چه خواسته‌هايي را چگونه طرح بکنیم. باید ابتدا از خواسته های ملموس شروع کنیم و بعد به تدریج خواسته های دیگر را پله به پله مطرح کنیم.

در انتها می خواستیم در مورد دلایلی که باعث فاصله بین جنبش ها شده بپرسیم؟ فکر می کنید برای اینکه مثلاً جنبش زنان و جنبش کارگری بتوانند به هم نزدیکتر شوند، لازم است تا چه موانعی مرتفع شود؟
هاله صفرزاده: متاسفانه خيلي مسائل باعث می شود که اين فاصله ها ایجاد شود. يكي اينكه نوليبراليسم حاكم و غير حاكم نمي خواهد و به نفعش نيست كه بين جنبش هاي مختلف نزديكي بوجود آيد، زيرا در اين صورت اساس نظام سرمايه داري به خطر مي افتد. به همين دليل به طرق مختلف سعي مي كند كه از آن جلوگيري كند. از طرح مسايل غير واقعي گرفته تا طرح خواسته هاي انحرافي، توسط نهادهاي وابسته به خودش، آن هم در هيات سازمان ها وتشكل هاي زنان، كارگران و... كه به ظاهر مستقلند ولي در اصل بسيار وابسته. ممكن است اين وابستگي تنها وابستگي نظري و ايدئولوژيك باشد.
مي بينيد، مساله بسيار پيچيده است و نياز به هوشياري و آگاهي بسيار زياد دارد. نمونه هاي بسياري را مي توان در سراسر دنيا ديد. به يكي از نمونه هايش اشاره مي كنم. جایزه «شجاعت» به يكي از خانم هاي وكيل ايراني داده مي شود. در برنامه ای که از صدای امریکا پخش شد، هنگامي كه خانم کلینتون اعلام کرد که جایزه شجاعت به خاطر فلان و بهمان دلیل به ايشان داده می شود، خانم کاندولیزا رایس هم در كنارش ايستاده بود. در انتها هم اعلام شد که اين خانم جایزه‌اش را به زن جواني تقدیم کرده كه در زندان است. به نظرم، چنین اتفاق هایی نشان‌دهنده آن است که خیلی از مسائل در حال مخلوط شدن اند، یعنی خط و مرزها با چنین شانتاژهای رسانه ای در حال مخدوش شدن است. در واقع، در زیر این سر و صداها و تبلیغات رسانه ای، مبارزه آن زن زنداني اصلاً گم می شود، یا حتی به نفع یک سیاست و ایدئولوژی خاص مصادره می شود. باید پرسید، آیا اصلاً اين خانم زنداني موافق بوده جایزه ای که رایس و کلینتون مي دهند، به او اهدا شود؟ به نظرم، در این خصوص خیلی ضرورت داشت و دارد که فعالین زنان موضع‌گیری کنند. آیا جایزه خانم رایسی که در جریان حمله امریکا به عراق زمینه ساز فجایع بسياري علیه زنان و دختران عراقی بوده، شایسته است که به زنان ایرانی اعطاء شود؟ باید موضع خودمان را مشخص کنیم و خط و مرزهای اولیه را حفظ کنیم. در غیر این صورت تحت «گفتمان» آنها قرار می گیریم. اتفاقاً این مدت اخیر خیلی سعی می شود که با دادن جایزه و دعوت به سخنرانی و... فعالان مدنی در ایران را جذب «گفتمان» خودشان کنند. نتیجه این شود که فعالیت ها به سمت رسانه ای شدن و تبلیغاتی شدن سوق پیدا می کند. یعنی تنها در سطح باقی می ماند، اما در عمل توخالی است و به نفع خودشان. البته، این صرفاً مشکل زنان نیست، فعالان حقوق کودک، و همچنین فعالان کارگری هم با این مشکل مواجه هستند. در نتیجه، با وجود تمام تلاش هایی که صورت می گیرد، هیچ تغییری اتفاق نمی افتد و همچنان در حال درجا زدن هستیم. به نظرم باید از رسانه ای شدن و تبلیغاتي عمل كردن فاصله بگیریم و تلاش کنیم که بیشتر کار واقعي کنیم.

خیلی ممنون خانم صفرزاده، با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

هیچ نظری موجود نیست: