۱۵ خرداد ۱۳۸۹ ه‍.ش.

گفتگو: کارگران و حقوق بشر

گفتگو با عليرضا ثقفي 
11 اردیبهشت 1388 
تهیه و تنظیم: سعيد حبيبي
عليرضا ثقفي از مدافعان معروف حقوق کارگران است. جواني که در دهه 50 براي آزادي طبقه کارگر، اسلحه بدست گرفت، در طي اين سالها راه پر فراز و نشيبي را طي کرده است. راهي که او را به عنوان نويسنده، مترجم، روزنامه نگار، فعال حقوق کارگران و نماينده آنان در چندين اجلاس جهاني مطرح نموده است. مايل بودم اين مصاحبه پيش از انتشار مورد بازبيني ثقفي قرار گيرد، اما متاسفانه هنگامي که مراحل نهايي پياده سازي طي شده بود، خبر دستگيري او در پارک لاله منشر شد. گرچه ثقفي به دفعات متعدد هم قبل و هم بعد از انقلاب، زندان را چشيده است اما اميدوارم هر چه سريعتر آزاد شود. نيازي به تاکيد نيست که با توجه به عدم امکان بازبيني متن توسط جناب ثقفي، اگر لغزشي در مصاحبه مشاهده ميشود، مستقيما متوجه اينجانب است.
سعيد حبيبي 

آقاي ثقفي، به نظر شما گفتمان غالب حقوق بشر، تا چه حد تضمين کننده واقعي اين حقوق است؟
اين بحث را در موقعيت هاي مختلفي طرح کرده ام. مثلا سال گذشته سمينار حقوق بشري، در دانشگاه بركلي، برگزار شد. تا آنجايي كه يادم هست خيلي ها بودند. از جمله از ايران هم خانم عبادي حضور داشتند و بحث حقوق بشر بود . از من هم خواستند كه آنجا در مورد حقوق بشر و كارگران صحبت كنم. با عنوان كارگران و حقوق بشر. البته تلفني شركت كردم. بحثي كه آنجا مطرح كردم اين بود که گفتمان حقوق بشر بايد عوض شود. آنچه كه الان به عنوان گفتمان حقوق بشر در سطح جهاني مطرح است اينست که روزنامه نگاران را نگيرند. آزادي بيان باشد . آزادي انديشه باشد . مخالفين شكنجه نشوند، حقوق متهم را رعايت كنند، احزاب مخالف آزاد باشند و ... اين گفتمان جاري حقوق بشر است . آنچه كه در جهان به عنوان مسئله رعايت حقوق بشر مطرح مي شود اين مسائل است كه خب فلان كشور مخالفينش را آزاد مي گذارد . فلان حكومت شكنجه نمي كند و يا كم شكنجه مي كند و محدود است. روزنامه ها را كمتر مي بندد. اينها معيارهاي حقوق بشر است كه حقوق بشر را رعايت مي كند . اما واقعا حقوق بشر فقط همين هاست؟ شايد بتوانيم بگوييم آنچه به عنوان حقوق بشر مطرح مي شود حقوق روشنفكران و نخبگان جامعه است. حقوق نويسندگان و روزنامه نگاران و اعضاي احزاب و افراد مخالف و امثال اينها. اين به عنوان حقوق بشر مطرح مي شود. اما توجه بکنيد آيا واقعا يك دختر 8 ساله اي كه والدينش او را مي فروشند و بعد مجبور مي شود تمام عمر تن فروشي كند، و به انواع كثافتها دست بزند تا شكمش را سير كند، آيا اين حقوقش كمتر پايمال مي شود ؟ يا مثلا آن كارگري كه از كار اخراج مي شود و زن و بچه اش مجبور مي شوند كنار خيابان بمانند و پول و غذا ندارد كه شكم زن و بچه اش را سير كند، اين حقوقش كمتر از آن روزنامه نگاري كه چهار روز مي رود زندان پايمال مي شود . چه طور وقتي روزنامه نگاري به زندان مي رود – البته نيازي نيست که تاکيد کنم اين مسئله بسيار بد است و نبايدزنداني شود- آن را در تمام دنيا بزرگ مي كنند ولي روزانه هزاران هزار دختر بچه اي كه ناموسشان را از دست مي دهند، تن فروشي مي كنند، كنار خيابان مي خوابند و حقوقشان و زندگيشان له مي شود، ما آنها را به عنوان حقوق بشر مطرح نمي كنيم .
به ياد دارم يكبار خانم برنده جايزه صلح نوبل در يك جلسه اي گفته بودند كه در اين سالها بيشترين رنج را خاتمي كشيد. من گفتم كه آيا به نظر شما دختر بچه سه ساله اي كه كنار كوچه مي افتد و اصلا سرنوشتي ندارد و معلوم نيست چيست و بعد هم تا بيست سالگي زندگي مي كند و بعد هم معتاد مي شود و از بين مي رود اين رنج كمتري از آقاي خاتمي برده ؟ يا آن بچه اي كه از 5 سالگي پشت دار قالي مي نشيند و كمرش خم مي شود تمام فيزيك بدنش به هم مي ريزد، چرا که مجبور است كار كند اين رنجش كمتر از بقيه است ؟ ببينيد حقوق بشر به نظر من اصلا بايد گفتمانش تغيير كند. اگر ما درباره حقوق بشر حرف مي زنيم، بايد توجه داشته باشيم که هزاران كودك در سراسر جهان، طبق آخرين آمار چيزي حدود يك ميليارد و دويست ميليون نفر زير خط فقرند. اين يك ميليارد و دويست ميليون نفر كه زير خط فقرند يعني در آمدي كمتر از روزي يك دلار دارند. اين يك ميليارد و دويست ميليون نفر يعني نمي توانند يك شكم سير غذا بخورند . يعني نمي توانند آب آشاميدني سالم داشته باشند . نمي توانند مسكن مناسب داشته باشند. يك زندگي حيواني دارند . فقط زنده هستند . آيا اين يك ميليارد و دويست ميليون نفر حقوق بشر ندارند ؟ اگر ميگوييم همه انسانند و اگر مي گوييم همه برابر هستند، بايد به اين مسئله توجه داشته باشيم كه اينها يك ميليارد و دويست ميليون نفرند. در مقابل آيا تمام زتدانيان سياسي همه دنيا چند نفر اند؟ اگر انسانها برابرند و اگر اين يك ميليارد و دويست ميليون نفر در تمام زندگي هيچ حقي ندارد – البته طبق آمار خودشان. ما كه مي دانيم بيشتر است. مي دانيم كه زير خط فقر مطلق بيش از اينهاست- و اگر اين يك ميليارد و دويست ميليون نفر براي اينكه شكمشان سير شود هر روز بهشان توهين مي شود، هر لحظه در معرض آزار قرار دارند، هر لحظه در معرض تن فروشي قرار دارند، هر لحظه انواع و اقسام بيماريها آنها را تهديد مي كند، اگر اينها در بيغوله ها در ميان کثافت و زباله زندگي مي کنند، کدام اولويت بيشتري دارد؟
من گمانم اين است كه اگر ما بخواهيم از حقوق بشر صحبت كنيم بايد اين گفتمان جاري را تغيير دهيم. آنچه در گفتمان قبلي مورد توجه است بخشي از حقوق بشر است، ده درصد حقوق بشر است . 90 درصدش اينجاست . اين فشارهايي است كه به اينها مي آيد. ما در همين دو ماه گذشته آمار داريم كه چيزي در حدود دويست هزار نفر آمار رسمي - ممكن است بيشتر باشد آمار غير رسمي بيشتر است- اخراج شده اند. دويست هزار نفر وقتي از كار اخراج مي شوند يعني چي ؟ اين آمار رسمي وزارت كار است. وقتي يك كارگري كه 219 هزار تومان ميگيرد و در حد اين است كه فقط زنده بماند، ناني بخرد، هفته اي يكبار پنيري بخرد، سالي يكبار گوشتي بتواند بخرد. حالا اين کارگر صبح كه سر كار مي رود به او مي گويند اخراجي. كار هم نمي تواند داشته باشد . بعد مي آيد از صبح تا شب مي چرخد تا شايد کاري با حداقل درآمد بدست آوررد. همه ما بارها از اين موارد ديده ايم که مثلا يك قرار خياباني داشتم با يك بنده خدايي سر چهار راه. چند دقيقه اي كه ايستاده بوديم . 20 نفر، بيشتر آمدند دور ماشين كه كارگر نمي خواهيد؟اگر قيمت كارگر روزي 15 تومان است آن يكي مي آمد و مي گفت من 8 تومان هم كار مي كنم . سه روز است اينجا ايستاده ام و هنوز نرفته ام سر كار . حتي براي گرفتن 100 يا 150 تومان براي اينكه نان بخرد مشکل دارند. اين حقوق بشر نيست ؟ كم حق اين بشر ضايع مي شود ؟ بشري كه براي سير كردن شكمش بخواهد التماس كند؟ شرافتش را بفروشد و خودش را تحقير كند؟ به هر چيزي تن بدهد. ببينيد در خود كشور ما و در بسياري از كشورهاي آسيا كار نيست. بسياري از دخترهاي تحصيل كرده ما براي اينكه كار پيدا كنند، براي اينكه از كار اخراجشان نكنند، اجبارا براي اينكه كار بكنند بايد تن بدهند به خواسته هاي نامشروع كارفرما. و كارفرماها به شدت از اين مسئله سوء استفاده مي كنند و اگر دختري مي خواهد شرافت خودش را حفظ كند به عنوان منشي يا كارمند يا چيز ديگري يا كارگر يا هر چيزي به شدت مورد سوء استفاده قرار ميگيرد. مثلا بعضي از توليدي ها را ديده ام كه فقط زن بيوه مي خواهند، مشخصا يكي از شرايط اين است كه دختري ازدواج كرده باشد و طلاق گرفته باشد و بيايد كار بكند . اين از همان بدو استخدام توهين است. ظاهرا كار است و لي از همان آغاز اهانت است، پايمال كردن شرافت انساني است.
علت اصلي قضيه هم اين است كه كار به اندازه كافي نيست. حتي كاري هم كه به اينها داده مي شود به دليل اينكه سرمايه داري به هيچ وجه ارزشي براي انسان قائل نيست، همان كار هم از ابتدا پايمال كردن حقوق انساني است. پايمال كردن شرافت انساني است. از اين نمونه ها زياد هست كه مثلا منشي دكتر ها حقوقشان 40 تا 50 هزار تومان در شهرستانهاست. خودم در خراسان ديدم و با چندين نفر آنها صحبت كردم. منشي هاي پزشكها و منشي هاي شركتها حقوقشان در همين حد است. علت قضيه هم بسيار روشن است. به خاطر اين است كه كار در شهرستانها نيست. دختر بزرگ شده و نمي تواند در خانه بماند. بالاخره نيروي كار است. ما ظاهرا وقتي آمار نيروي كار ر ا ميگيريم دختري كه پدرش خرجش را مي دهد و در خانه است او را جزو بيكارها به حساب نمي آوريم، يا كار خانگي را به عنوان كار به حساب نمي آوريم. نبود شغل و امنيت شغلي پايمال شدن حقوق بشر است. خلاصه کنم، من اين را مي خواهم بگويم . ما وقتي حقوق بشر را رعايت کرده ايم که مثلا براي اينها شغل و كار ايجاد كنيم كه درآمد كافي داشته باشند و زندگيشان را بگذارنند. با اين مقدمه مي خواهم بگويم اگر بخواهیم به طور دقیق بحث گفتمان حقوق بشر را مطرح کنیم باید در نظر داشته باشیم که سرمایه داری ضد حقوق بشر است چرا که بیکاری، فقر، گرسنگی، بی خانمانی، تخریب محیط زیست و نبود زندگی شرافتمندانه تنها به دلیل سودگرایی نظام سرمایه داری است. اين روشن است که محور سرمایه داری انسان نیست. محور سرمایه داری سود است و تا زمانی که محور تولید و محور جامعه انسان قرار نگیرد حقوق بشر پایمال خواهد شد.

یعنی ميفرماييد عليرغم فضاي فعلي که سود محور آن است، باید انسان محور گفتمان غالب حقوق بشر در جهان قرار گيرد ؟
حتما. انسان باید محور باشد و هرکجا که "حق زندگی" پایمال شود حقوق بشر پایمال شده است. منظور از حق زندگی استفاده از نعمت های موجود است. بهره مند شدن از غذا، لباس و داشتن زندگی در حد استانداردهای موجود جامعه بشری، حق طبیعی هر انسان است. اکنون آلودگی هوای تهران که موجب شده در هر ساعت 33 نفر مسموم شوند. بیماریهای کودکان و مسموم شدن هزاران نفر به واسطه آب آلوده از موارد قابل ذکر در این زمینه است. این موارد آمار رسمی رسانه های دولت است. الان انواع مسمومیت های ریوی، کلیوی و غذایی که به دلیل وجود انواع آلودگی های موجود در هوا، آب و ديگ آلودگی هاست، افراد جامعه را تهدید می نماید. مبنای تمامی این مشکلات، ماهیت سود طلبانه ی نظام سرمایه داری است. برای مثال، هر زباله ای با عنوان اتومبیل به تعداد هر چه بیشتر فروخته می شود، چرا؟ چون باید سود بیشتری دریافت شود. از طرف دیگر هم مي گويند مردم نبايد حتي به میزان نیاز از اتومبیل استفاده کنند، و از امکانات مورد نیاز خود بهره مند شوند چرا که مبنايشان این است که استفاده بیش از حد از اتومبیل موجب آلودگی هواست و نه کیفیت پایین وسایل نقلیه تولید شده. از طرف دیگر کارخانه های بسیاری به تولید انبوه و مازاد نیاز اتومبیل می پردازند در حالی که می توانند به تولید وسایل پاکسازی هوا و یا لوازم کشاورزی و تولید مواد غذایی مشغول شوند. همچنین با استفاده از تبلیغات مصرفی گسترده موجب ایجاد نیاز کاذب در مردم می شوند به شکلی که مردم از نیازهای ضروری خود می گذرند و حتی فرش زیر پایشان را می فروشند تا یک کالای لوکس بخرند و بدین شکل کالاها را سریعتر به پول تبدیل می کنند. تمامی این موارد به ماهیت سود طلبانه نظام سرمایه داری باز می گردد. در نظام سرمایه داری محیط زیست سودی در بر ندارد بنابراین جان انسان ها به دلیل آلودگی های مختلف و همچنین نبود اشتغال و درآمد کافی به راحتی به خطر می افتد. چنین مواردی هرگز به عنوان گفتمان حقوق بشری مطرح نمی شود. سودطلبی و حرص و آز سرمایه داری باید از زندگی بشر به عنوان موجودی که حق زندگی طبیعی را داراست، حذف شود. انسان جایگزین سود به عنوان محور تولید گردد و کالایی تولید شود که انسان به آن نیاز دارد. موارد مورد بحث در گفتمان حقوق بشری باید چنین مواردی باشد
در جامعه سرمایه داری حجم زياد پول در دست عده قليلی ثروتمند جمع می شود که باز ناشی از سود طلبی و حرص و آز آنان است. این پول اضافه بر علیه بشر استفاده می شود. برای مثال مواد مخدر، قمارخانه ها، فاحشه خانه ها، مراکز فساد، مراکز تعیش سرمایه داری و انواع تفریحات ناسالم، همه از جمله مواردی هستند که به واسطه ازدیاد پول توسط نظام سرمایه داری به وجود آمده اند. پول اضافه ای که به دلیل عدم وجود نظام تولید انسان-محور به دست می آید در جهت مسائل ضد بشری استفاده میشود. تمامی اینها آفت های ناشی از سود محوری است. همین پول اضافه در تولید اسلحه به کار می رود و روی دیگر سرمایه داری که توسعه طلبی است در اینجا نمایان می شود. رسانه های کشورهای امپریالیستي، خود اذعان نموده اند که سالانه 500 میلیارد دلار صرف جنگ در کشورهای دیگر می کنند. اگر تفکر غالب انسان محور باشد چنین قیمتی یک میلیارد و 200 میلیون نفر را سیر می کند و زندگی راحتی برای آنان به وجود می آورد. نظام سرمایه داری علاوه بر تمامی موارد ضد حقوق بشر مستتر در آن نظیر مشکلات اشتغال، آلودگی، جنگ طلبی و تولید انبوه تسلیهات به تولید بمب اتم می پردازد. گرسنگان بسیاری هستند که به واسطه پول آنان قمارخانه ها تاسیس می شوند و اگر مبلغی باقی ماند صرف تولید اسلحه می گردد تا اگر روزی همان گرسنگان اعتراض نمودند سرکوب شوند. به نظر بنده گفتمان حقوق بشر باید به چنین مسائلی بپردازد.

همانطور که می دانید تعدادی معاهدات و اسناد بین المللی وجود دارد مثل ميثاق حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي. مثل کنوانسيون حقوق کودک، مثل کنوانسيون بدترين اشکال کار کودک و امثال اينها. اما همانطور که اشاره نمودید، عليرغم وجود اين اسناد، مسائل محوري اين معاهدات تبديل به وجه غالب گفتمان جهانی نشده است. به نظر شما چرا علیرغم وجود چنین متون و معاهداتی این امر میسر نشده است؟
ببينيد، ماهیت نظام سرمایه داری اجازه نمی دهد که برای مثال کار کودک ممنوع شود چرا که ممنوعیت کار کودک، برابر است با جلوگیری از تولید ارزش اضافه ای که قرار است از کار کودک استحصال گردد. حتی قوانینی که در ممنوعیت کار کودک وضع می شود نیز در خدمت نظام سرمایه داری است. برای مثال از همان ابتدای ظهور سرمایه داری در انگلستان، کودکان استثمار می شدند. گزارش های منتشر شده از یورکشایر نشان می دهد که این شهر به قبرستان کودکانی تبدیل شده بود که از سنین 4 و 5 سالگی خریداری می شدند و صاحب آنها هرگونه استفاده کاری را از آنان می نمود. بعد از مدتی عقلای سرمایه داری به این نتیجه رسیدند که با افزایش میزان مرگ و میر و عدم تندرستی کودکان از تعداد سربازان کاسته می شود و در صورت بروز جنگ کسی برای دفاع از نظام سرمایه داری باقی نمی ماند. به همین دلیل برآن شدند تا قوانینی برای کار کودک وضع نمایند تا کودکان زیر 12 سال کار نکنند. همچنین در مواردی که نظام سرمایه داری قوانینی در جهت دفاع از حقوق کارگر نظیر 8 ساعت کار و نیز تامین اجتماعی یا آموزش و پرورش رایگان، بیمه همگانی و بهداشت وضع نموده، هیچ یک با طیب خاطر و رضایت انجام نشده است و برای به دست آمدن هر یک از این قوانین هزاران نفر کشته شده اند. بعد از جنگ جهانی اول و دوم و با تضعیف شدن نظام سرمایه داری و قدرت گرفتن نیروهای کارگری بسیاری حقوق به دست آمد چرا که نظام سرمایه داری "مجبور" به پذيرفتن چنین حقوقی شد. اما نیروهای سرمایه داری پس از پشت سر گذاشتن بحران های دهه های 70 و 80 و از بین رفتن تنها رقیب آنان در اردوگاه شرق تهاجم خود را در تمام زمینه ها دوباره آغاز نمودند تا حقوق داده شده پس گرفته شود.

آیا در این مورد می توانید مثالهایی عيني بزنید؟
ببينيد، نئولیبرالیسم سعی در بازگرداندن قوانین گذشته در بسياري از زمينه ها دارد. برای مثال بوش بعد از وقایع 11 سپتامبر قوانینی را تصویب می کند که به موجب آن اف بی آی و سازمان های اطلاعاتی حق دارند در کوچکترین مسائل شخصی افراد دخالت نمایند، هر فرد مظنون را تعقیب کنند و هر فرد خارجی را دستگیر نمایند و حتی شکنجه کنند. شکنجه در دوره بوش، به شکل رسمی به عنوان یکی از ابزارهای سیا پذیرفته شد. حتی اوباما که در مورد تعطیل نمودن گوانتانامو اظهار نظر نموده بود پس از ریاست جمهوری خلاف گفته های خود عمل نمود و علاوه بر آن کساني را که در شکنجه هاي دوره قبل دخالت داشتند را از تعقيب معاف نمود. به این شکل شکنجه در سطح دنیا رسمی شد و هر دو جناح محافظه کار و دموکرات نظام سرمایه داری به راحتی از کنار این موضوع گذشتند. شوک الکتریکی در تمام قلمروهای امریکا از جمله عراق، یوگسلاوی سابق و هر کجا که حضور داشتند اجرا شد.
از طرف ديگر نیروهای پلیس در نظام های سرمایه داری به راحتی دروغ می گویند. اخیرا فردی در تظاهراتی که در انگلستان انجام شده بود، کشته شد و علت مرگ این فرد سکته اعلام شد. اما فردی امریکایی از صحنه ضرب و شتم فرد کشته شده توسط پلیس فیلمبرداری نمود و پس از انتشار فیلم پزشک پلیس مقصر اعلام شد. مواردی از این قبیل نشان می دهد که چگونه حقوق بشر به شکل سیستماتیک توسط نظام های سرمایه داری در حال پایمال شدن است. بنده به خاطر دارم که تونی بلر و همچنین بوش در حدود 3 یا 4 سال پیش در اظهارات خود کنوانسیون حقوق بشر را کهنه خواندند. در مورد حقوق کودک نیز میتوان چنین گفت که موارد تصویب شده در دهه های 40 و 50 توسط سران نئولیبرالیسم جدی تلقی نمی شود. اکنون آمار کار کودکان در دنیا وحشتناک است و در عین حال سران سرمایه داری با تاسیس مناطق آزاد تجاری که تعداد آنها به 2000 منطقه می رسد به این موضوع دامن می زنند. این مناطق آزاد تجاری دقیقا مصداق بارز نقض حقوق بشر و نقض قوانین و کنوانسیون ها می باشد. قوانین هیچ کشوری بر این مناطق حاکم نیست و این مناطق از قانون کار پیروی نمی کنند برای مثال در منطقه آزاد کیش "هرگونه قرارداد کار منوط به توافق کارگر و کارفرما است" یا زمانی که دولت چین قصد این را داشته تا قوانینی در جهت بهبود وضعیت کارگران کمپانی نایک اعمال کند، کمپانی مزبور اعلام می دارد که نمایندگی خود را به تایلند یا بنگلادش انتقال خواهد داد.

اجازه بدهيد از منظر ديگري هم به مسئله حقوق کارگران بپردازيم . یکی از خواسته هایی که همواره جنبش های کارگری به دنبال آن بودند امکان تشکيل تشکلهاي مستقل کارگری بوده است. تشکل هايي با اين وصف هم در سطح ملی و بهم بصورت ین المللی تشکیل شده است. مي توان تصور کرد که در اين نهادها هم فعالان حقوق کارگر می توانند حضور پیدا کنند و هم افرادی که تظاهر به طرفداری از حقوق کارگران می کنند. با توجه به اینکه شما از نزدیک در چنین مجامعی حضور داشتید یک شمای کلی از نوع فعالیت آنان در جهت تحقق حقوق کارگران ارائه نمایید.
اتحادیه های کارگری در سطح بین المللی از اوایل قرن بیستم شروع به گسترش نمودند و سازمان (آی ال او) یا سازمان جهانی کار در سال 1919 بعد از جنگ جهانی اول تاسیس شد. اين سازمان در ابتدا نام دیگری داشت و بعد از جنگ جهانی دوم نام آن به (آی ال او) تغییر یافت. مقر این سازمان از همان ابتدا در ژنو بود. پس از سرکوبی جناح های رادیکال جنبش های کارگری مثلا قتل لوکزامبورگ در آلمان و ...، اين سازمان توسط جناح های میانه رو اتحادیه های کارگری اروپا تشکیل شد. از همان ابتدا سازمان به دو گروه اتحادیه های کارگری طرفدار بلوک شرق و اتحادیه های کارگری طرفدار سرمایه داری و بلوک غرب تقسیم شد. در جریان جنگ جهانی دوم اتحادیه ها با دولت های خود بر علیه هیتلر متحد شدند و پس از جنگ جهانی دوم به دلیل رشد سوسیالیسم و پیروزی شوروی در جنگ اتحادیه های کارگری قدرتمند شدند. در ایران نیز شورای متحده و حزب توده رشد زیادی نمودند و اتحادیه های کارگری در سراسر ایران تحت نفوذ چپ ها، به تشکل هایی مترقی و خواهان حقوق از دست رفته تبدیل شده بودند. اما بعد از ارائه طرح مارشال و سرازیر شدن دلارهای آمریکا جهت بازسازی کشورها، در میان اتحادیه های کارگری شکاف ایجاد شد. اتحادیه های بلوک شرق در مقابل طرح ایستادند و آن را طرحی استعماری خواندند اما اتحادیه های بلوک غرب با دولت ها همراه شدند و طرح مارشال را اشتغال زا خواندند. همراهی اتحادیه های بلوک غرب با دولت ها وابستگی اتحادیه های بلوک شرق با دولت هایشان را تسهیل کرد. واقعيت اين است که پس از انقلاب روسیه اتحادیه های کارگری به تریج به ابزاری در دست حزب و دولت تبدیل شدند. یکی از اعتراضات تروتسکی نیز دراین باره بود که "چرا اتحادیه ها به بوروکرات ها تبدیل شدند". رهبران اتحادیه ها که باید به اعتراض در جهت بازپس گیری حقوق کارگران قدم بردارند، به حقوق بگیران حزب و دولت تبدیل شدند. طبیعتا به وجود آمدن یک قشر بوروکرات در میان رهبران اتحادیه ها روح تعرض به سرمایه، دیکتاتوری و دفاع از حقوق کارگران را به تدریج کمرنگ ميکرد. بعد از جنگ جهانی دوم نیز نظام سرمایه داری تلاش زیادی برای تحت نفوذ درآوردن و جذب اتحادیه ها انجام داد و تا حدودی نیز موفق بودند. اما در طرف مقابل پاتکی که کشورهایی نظیر شوروی و چین در مقابل این حرکت نظام سرمایه داری انجام دادند موجب شد تا اتحادیه های آنان تبدیل به مرتجع ترین اتحادیه های کارگری شوند. در حال حاضر فدراسیون (WFTU) که اکثرا از کشورهای بلوک شرق تشکیل شده است رابطه بسیار نزدیکی با خانه کارگر در ایران دارد که جزو مرتجع ترین جناح های اتحادیه های کارگریند. (IWT) که در حال حاضر با (IWTC) شناخته می شود همان اتحادیه های بلوک غرب هستند که در ابتدا با طرح مارشال همکاری نموده بودند اما در حال حاضر اتحادیه های بلوک غرب از مبارزات کارگران در کشورهای دیگر بیشتر دفاع می کنند و کشورهای بلوک شرق بیشتر تحت نفوذ دولت ها قرار دارند. در حال حاضر روی هیچ یک از جناح های اتحادیه ای نمی توان حساب باز کرد اما در بعضی کشورها اتحادیه های کمابیش مستقل وجود دارد اما میتوان گفت استقلال به آن معنا که ما به دنبال آن هستیم در سطح جهانی وجود ندارد. حتی در ترکیه که اتحادیه های کارگری به رسمیت شناخته شده است به نوعی به تعامل با دولت می پردازند. اغلب اتحادیه ها سه جانبه گرایی به معنای حضور ماینده کارگر، کارفرما و دولت را پذیرفته اند. در ایران حتی سه جانبه گرایی نیز وجود ندارد به همین دلیل شاید استقلال اتحادیه های کارگری در ایران بیشتر باشد چرا که دولت کاملا آنها را رد می کند. از جمله اتحادیه های کارگری (CGT) در فرانسه می باشد که مرتبط با حزب کمونیست است اما بودجه آن از دولت تامین می شود. اتحادیه های کارگری در آمریکا بسیار ارتجاعی است و دولت آنقدر در اتحادیه ها نفوذ دارد که به راحتی فعالان کارگری را کنترل می کند. کشورهایی نظیر هلند، یونان، فلسطین و بعضی کشورهای آمریکای لاتین نظیر کلمبیا اتحادیه های کارگری تقریبا قابل قبولی را دارا می باشند. مثلا در سال گذشته، در کلمبیا نزدیک 16 فعال کارگری ترور شدند و می توان گفت در این کشور اتحادیه های کارگری یک جبهه آزادی بخش است که با راست ها می جنگند. در بعضی ایالت های هند نیز اتحادیه هایی هستند که با دولت درگیرند. همچنین احساس نزدیکی اتحادیه های کارگری اردن با کارگران ایران جالب توجه است و در ملاقاتی که با نماینده آنان داشتم آگاهی بیشتری نسبت به دیگران را در آنان حس نمودم. در کشورهای عربی وضعیت اتحادیه های کارگری به هیچ وجه مناسب نیست و مواجه شدن با یک شاهزاده به عنوان نماینده کارگران آنها تعجب برانگیز نیست.

بحث نمایندگی ایران در (آی ال او) که مدتی است به دلیل افزایش فعالیتهای کارگری در ایران شدت یافته است به کجا انجامید؟ و تحقق این هدف که خانه کارگر نماینده ایران در (آی ال او) نباشد و اتحادیه های مستقل کارگری جانشین آن شوند تا چه حد قابل دسترسي است؟
در سال گذشته فعالان بین المللی که تماس هایی را با ما نیز داشتند تلاش هایی در جهت حضور ما انجام دادند. در سال 1382 هیئت مستقلی از کارگران ایران به کنگره کار کانادا دعوت شدند. در آن زمان من و آقای پرویز بابایی به کنگره دعوت شدیم. در کنگره روابطی با اتحادیه های کارگری کشورهای دیگر برقرار شد ولی ما به عنوان نماینده از هیچ تشکلی در جمع حاضر نبودیم و مستقل بودیم. در سال گذشته نیز کنگره کار کانادا که هر 4 سال یکبار برگزار می شود از بنده و همچنین نماینده ای از شرکت واحد برای شرکت در کنگره دعوت نمود. شرکت واحد به دلیل زندانی بودن آقاي اسانلو و تحت تعقيب بودن آقاي مددی نماینده ای نفرستاد. بنده دعوت را پذیرفتم و از تشکل های کارگری و عده ای از نویسندگان در جلسه ای دعوت به عمل آوردیم. سندیکای هفت تپه نیز به دلیل درگیر بودن در مسائل دستمزدها نتوانست در جمع شرکت نماید. پس از توافقی که انجام شد قرار بر این شد تا بنده و يکي ديگر از دوستان به عنوان نماینده های تشکل های کارگری ایران در کنگره شرکت کنیم. متاسفانه ویزای ما به دلايل نامعقولي صادر نشد. از طرفی بعدا متوجه شدیم که قرار بر این بوده است که نمایندگان تشکل های کارگری که از ایران شرکت می کنند برای اولین بار به عنوان نمایندگان مستقل ایران در (آی ال او) شرکت کنند. پس از اینکه ویزای ما صادر نشد از طرف کنگره کانادا با ژنو تماس گرفته شد و از آنجا برای ما دعوت نامه ارسال شد. آنطور که خواسته شده بود در هيات نمایندگي ایران یک نماینده مستقل نیز باید حضور می داشت چرا که در ماده 5 اساسنامه (آی ال او) آمده است "نمایندگان مستقل که از طرف دولت تعیین می شوند" و اعتراض آنها به این امر بوده که این نمایندگان مستقل نیستند به همین دلیل بنده در آنجا حضور پیدا کردم. متاسفانه از همان ابتدا از جو سنگین حاکم متوجه شدم که شرایط با زمانی که دعوت شدم کاملا متفاوت است. در حالی که من 7 دقیقه فرصت سخنرانی داشتم به بنده اعلام شد که شما به عنوان ويزيتور دعوت شدید و پس از پرس و جو اظهار نمودند که دولت ایران تهدید نموده اگر این فرد سخنرانی نماید اجلاس را ترک خواهیم نمود و فعلا صلاح بر این نیست که با دولت ایران درگیر شویم. به هر حال، (آی ال او) از آن دولتهاست و هیچ گاه از آن کارگران نبوده است. چین نیز چنین تهدیدی نموده بود و حتی اجازه حضور نماینده مستقل خود در جمع را نداده بود. به هر صورت، ما با اتحادیه های کارگری زیادی ارتباط برقرار نمودیم و وضعیت کارگران ایران را اظهار نمودیم. نمایندگان اتحادیه های هلند بسیار همکاری نمودند و نطق بنده را آنها خواندند. آمارهایی از تبعیض های جنسیتی و فشار بر تشکل های کارگری در ایران از جمله مطالب نطق بود. همچنین تصاویر اسانلو در جمع پخش شد و به دیوار نصب شد و بسیاری از اتحادیه های حمل و نقل عکس اسانلو را به سینه آویختند. تمامی اتحادیه ها برای کمک اظهار تمایل نمودند و در جریان هفت تپه نیز هر اطلاعیه ای که منتشر نمودیم، در سطح بین المللی پخش نمودند. ارتباط ما با اتحادیه های کارگری به همین صورت است که آنها اطلاعیه ها، اخبار زندانی ها و موارد دیگر را در سطح بین المللی و رسانه ای منتشر می نمایند برای مثال دیروز یکی از مسئولین حقوق بشر تماس گرفتند و اظهار نمودند قصد اعتراض از طریق (آی ال او) را دارند تا فشار از روی شما برای برگزاری مراسم اول ماه می برداشته شود...

هیچ نظری موجود نیست: