۲۳ خرداد ۱۳۸۹ ه‍.ش.

نیم نگاهی به کارگران زحمتکش میادین تره بار

ع. یزدانی
در تهران بزرگ دهها مرکز فروش و عرضه ی میوه توسط شهرداری و سازمان میادین میوه و تره بار برای عرضه ی میوه و سبزی وجود دارد که با فروش محصولات باغی و سبزیجات مشتریهای خاص خود را دارند. این مراکز فروش میوه و تره بار عمدتا توسط کارگران جوانی اداره می شود که از اقصی نقاط بخصوص از مناطق کردنشین به تهران آمده اند تا نان آور خانواده شان باشند.

این گروه از کارگران که هر کدام حتما باید به کسی مرتبط باشند تا به کار گرفته شوند، به دو شیوه در این میادین کار میکنند . گروهی از آنان با سازمان میادین و زیر نظر شهرداری هستند که امنیت شغلیشان بیش از بقیه است و گروهی نیز توسط غرفهداران که طرف قرارداد شهرداری هستند به کار گرفته میشوند . گروه اول علاوه بر امنیت شغلی نسبی از بیمه، اضافه کار و مزایای قانونی هم برخوردارند اما گروه دوم نه امنیت شغلی دارند نه بیمهاند و نه از همین حداقلهای مندرج در قانون کار بهرهمند هستند. اما هر دو گروه باید 24 ساعته در خدمت میادین وغرفهداران باشند . چون در هر ساعتی از شبانهروز ممکن است میوه و سبزی برسد و کارگران موظفند تا کامیونهای حامل میوه را تخلیه کنند یعنی کار 24ساعته.بنابراین در گوشهی هر میدان ترهباری، اتاقی به این کارگران اختصاص دارد که به صورت جمعی در آن زندگی میکنند. زندگیای که دائما درحال آمادهباش برای تخلیه بار کامیون میوه و سبزی و یا نظافت محوطهی بسیار آلوده میادین است. گرچه مشتریان فقط از ده ساعت کار کارگران این مراکز خبر دارند. صبح ساعت 8 میادین باز میشود و تا ساعت یک بعد از ظهر مشتریانی که عمدتا از حقوقبگیران محلاتند پر میشود وبعد از ظهر نیز از ساعت 3  تا 8 شب به انبوه مشتریانی که به دلیل ارزانتر بودن قیمت این مراکز نسبت به قیمت سرسامآور مغازههای خیابان به این مراکز میآیند، خدمترسانی میکنند. میوه و تره بار این مراکز با کیفیت نه چندان مرغوب ارائه میشود و این علاوه بر مشتریان، کارگران این مراکز و میادین را هم دچار مشکل میکند. فشار غرفهداران برای فروش درهم میوه که ضایعات قابل توجهی دارد از یک سو و فشار مشتریهای ویژهی این میادین که عمدتا به دلیل ارزان بودن قیمت به این میدانها میآیند و میخواهند ضایعات را از نایلونها حاوی میوه برگردانند. فشار دو طرفهای است که اکثر این کارگران را آسیبپذیر کرده است. به همین دلیل هم حالاتی از افسردگی ، پرخاشگری و دیگر ناراحتیها را در رفتار کارگران این میادین به ویژه کارگران جوانتر میشود ملاحظه کرد.رضایت غرفهداران نارضایتی انبوه مشتریان، و رضایت خریداران نارضایتی غرفهداران و خطر از دست دادن کار را در پی دارد و این چنین است فشاری که بر شانهی این کارگران سنگینی میکند. هر میدان بسته به تعداد غرفههایی که دارد ،تعداد کارگرانش متغیر است وبه طور متوسط هر غرفه بین 3 تا 5 کارگر دارد. زندگی جمعی در اتاقهای گوشه میادین با توجه به کمبود محل مناسب برای نظافت شخصی و آلودگیهای محیطی ناشی از باکتریها و قارچهای ناشی از انبوه ضایعات میوه، فشار کار سنگین و آمادهباش 24 ساعته برای تخلیهی بار، دوری از خانواده، فقدان امنیت شغلی، آینده مبهم و... کارگران این میادین را در بعد از ظهرهای جمعه که تنها ساعات تعطیل در طول هفته است در گوشهای دورهم جمع میکند . گاهی یکی ازکارگران آوای غریبی سر میدهد و آوازی کردی میخواند و سوز غربت را فریاد میزند،سوز غربتی که حاصل سالها درد و رنج کارگرانی است که برای گذران زندگی بخور ونمیر آواره شهرو دیار میشوند تاخود و فر زندانشان از گرسنگی نمیرند  حداکثر دریافتی کارگران باسابقه، زورمند و زیر نظر سازمان میوه و ترهبار 550 هزار تومان در ماه است اما گروهی هم هستند که تنها برای هفتهای صد هزار تومان کار میکنند. با برخی از این کارگران در مراکز مختلف گفتوگویی داشتهام که توجهتان را به آن جلب میکنم.
-         اهل کجایی؟
-         اورامان.
-         چند سالته؟
-         36 سال.
-         چند وقت است که اینجا کار میکنی؟
-         خیل وقت نیست .
-         چقدر حقوق میگیری؟
-         صد هزار تومان
-         ماهی صد هزار تومان؟
-         نه هفتهای صد هزار تومان.
-         مگر استخدام سازمان میادین نیستی؟
-         من هفتهای صد هزار تومان میگیرم و هر وقت هم دلشون بخواد اخراجم میکنند.
-         بیمه چی؟ بیمه هستی؟
-         نه
-         ازدواج کردی؟
-         (آه می کشد)
-         بچه داری؟
-         دو تا.
-         چند وقته ندیدیشون؟
-         5 ماه و 8 روز.
-         پس عید میری پیششون؟
-         دلم میخواد برم . اما عید باید سر کار باشیم. هر چه تعطیلی شما بیشتر باشد ما باید بیشتر کار کنیم.( میخندد)
***
-         سلام. اهل کجایی؟
-         کردستان.
-         کجای کردستان؟
-         تو کردستان رفتی؟
-         نه. نگفتی اهل کجای کردستانی؟
-         سنندج.
-         اما لهجهات به سنندجیها نمیخوره.؟
-         تو کردی؟
-         نه.
-          پس از از کجا میگی...من مال طرفای سقزم.
-         چندسالته؟
-         چند سالم باشه خوبه؟
-         32 سال
-         .(میخندد) زدی توخال. 32 سال و نیم.
-         چند وقته اینجا کار میکنی؟
-         2 سال.
-         چقدر حقوق میگیری؟
-         500 هزار تومان.
-         زندگیتون چطور میگذره؟
-         همینطوری.
-         یعنی چی؟
-         یعنی با کار. ما کار میکنیم که دیگران زندگی میکنن.
-         اینجا تلویزیونی رادیویی چیزی دارید که سرگرمتون کنه؟
-         آره.هست. اما یکی میخواد بخوابه. یکی داره حرف میزنه. یکی تلفن میکنه. منم آنقدر خسته میشم که نمی فهمم کی خوابم میبره.
-         درمجموع راضی هستی؟
-         اره از اینکه کار دارم و میتونم ماه به ماه برای بچههام پول بفرستم. خدارو شکر میکنم.
-         تو طرفای خودتون کار نیست؟
-         کار اگه بود که خونوادهام رو نمیگذاشتم بیام  اینجا. اونجا همه چی هست غیر از کار. قاچاق، مشروب، چای و.... درآمدش خوب بود. اما حالا خیلی سخت شده.
-         کی برای دیدن خانوادهات میری؟
-          هر وقت خدا بخواد
-         یعنی کی؟
-         شاید بعد از تعطیلات.
25 اسفند 88

هیچ نظری موجود نیست: