۲۳ خرداد ۱۳۸۹ ه‍.ش.

بحثی در باره مبانی نظری کانون مدافعان حقوق کارگر

کانون مدافعان حقوق کارگر بر مبنای منشور و اساسنامه ی خود کليات مبانی نظری را تدوين کرده است. اما اين کليات متناسب با تغييرات موجود در جامعه و هم چنين حرکت مدام و رو به جلو جامعه ی بشری در هر لحظه و هر زمان و يا در هر مقطع زمانی نياز به توضيحات و تدوين تاکتيک و استراتژی های متناسب با شرايط دارد. تا کنون بحثی در مورد استراتژی نظری کانون برای دستيابی به اهداف خود به صورت مدون ارائه نشده است. اکنون پس از يک سال فعاليت به نظر می رسد که شيوههای رسيدن به خواسته ها و اهداف کانون بايد از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار گيرد. و هم چنين برنامه ی درازمدت و کوتاه مدت متناسب با آن مشخص گردد.

برای مشخص شدن برنامه ی دراز مدت ابتدا ضروری است که يک تحليل منسجم از وضعيت کلی حاکم بر جامعه جهانی و به تبع آن جامعهی ايران ارائه گردد و متناسب با آن راه کارهای درازمدت دستيابی به اهداف کانون را مشخص کنيم. به همين دليل ابتدا تحليل مختصری از شرايط اقتصادی حاکم ارائه داده و سپس به ارائه راهکارهای موجود در رسيدن به اهداف مورد نظر ميپردازيم.

بحران سرمايه داری
اولين مساله، بحران جهانی سرمايه داری است که در سالهای اخير سراسر جامعه ی جهانی را در برگرفته و ميرود تابا تداوم خود مناسبات موجود را به چالش بکشد. سقوط دارايی های مالی جهان سرمايه داری به ميزان 51 هزار ميليارد دلار بر طبق آخرين تخمين های منابع مالي، ترکيدن حباب قيمت ها درکليه جوامع سرمايه داری که ناشی از بحران اضافه توليد و سياست های تزريق پول در بازار بر طبق نظريات جان مينارد کينز و نظام برتن وودز بود سبب شده تا به يک باره کشورهای سرمايه داری و نظام حاکم بر جهان با سقوطی بيسابقه در يک صد ساله ی گذشته مواجه شود. اين سقوط آن چنان بزرگ و عميق بود که تئوريسين های سرمايه داری را وادار به قبول شکست نظام بازار آزاد کرد.
تئوريسين های سرمايه داری که بخصوص در دو سه دهه اخير و به اصطلاح دوران جهانی سازی سرمايه همواره از ابدی بودن نظام سرمايه داری و پايان تاريخ و ازلی بودن نظام سياسی ليبراليسم و نوليبراليسم دم ميزدند در ظرف مدت کوتاهی همه ی تئوريهای خود را پس گرفتند و وظايف بازار را بر عهده ی دولت ها قرار دادند. که آخرين آن ورشکستگی جنرال موتورز اين تبلور قدرت سرمايه داری در يک صد سال گذشته بود. دخالت دولتها با اتکا به هزينه نيروی کار برای نجات سرمايه داری ورشکسته فصل جديدی را در سقوط نظام سرمايه داری ميگشايد.
نظام سرمايه داری که به سادگی حاضر به پذيرش حاکميت کار بر سرمايه نيست، اکنون تمام تلاش خود را به کار می برد تا با تزريق پول اضافی اين عصای موسی سرمايه داري، بار ديگر آب رفته را به جوی بازگرداند و با دولتی کردن موسسات ورشکسته اقتصادي، بدون آنکه به ساختار سرمايه داری لطمه ای وارد شود،در حقيقت نظام سرمايه داری را بازسازی کند.
اين شيوه سرمايه داری برای بازسازی نظام خود ورشکستی خود را بارها نشان داده است. سرمايه داری دولتی برای اولين بار هنگامی به ميدان آمد که نظام رقابت آزاد سرمايه داری پاسخگوی نيازهای روز افزون جامعه انسانی نبود واولين نمونه های خود را در آلمان در دهه 1880 نشان داد. در اين مورد بود که شاهد دولتی شدن حمل ونقل، انرژي، صنايع نظامی وبخشی از بانکداری و غيره بوديم. همين دولتی شدنها بعد از جنگ جهانی اول خود را به صورت حکومت های فاشيستی موسيلنی و هيتلر نشان داد که بخش های ديگری از صنايع دولتی شدند. اين دولتی شدن ها پس از جنگ جهانی دوم گسترش بيشتری يافت و در بسياری از کشورها بخصوص کشورهای اروپايی ِمهد سرمايه داری صنايع بسياری وابسته به دولتها شدند. اين دولتی سازی ها نظام بيمه، آموزش و پرورش حمل و نقل انرژی صنايع نظامی و فضايی و چند رشته ی ديگر را در برگرفت. اما مجددا با بحران دهه 1970 شعار خصوصی سازی و بازگشت به ليبراليسم قرن نوزده آغاز شد. دولتی کردن که در حقيقت سرمايه داری را در بخش هايی از توليد با مشکل افزايش سود مواجه می کرد. به کناری گذاشته شد و تا آنجا پيش رفت که حتا ارتش و سازمان نظامی نيز خصوصی شد. سرمايه داری تنها راه افزايش سود خود را در خصوصی کردن هر چه بيشتر بخش های نظامی اقتصادی و فرهنگی يافت. و تا بدان حد پيش رفت که فرهنگ آموزش و پرورش و حتا آبها و جنگلها و رودخانه ها و درياها را نيز خصوصی کرد تا سود سرمايه داری محفوظ بماند و در اين زمينه آن چنان لجام گسيخته عمل کرد که مسامات حياتی انسان در روی زمين رو به نابودی گذارد. اکولوژی زندگی انسان به هم ريخت. کره زمين رو به گرمی نهاد، جنگلها و رودخانه ها و درياچه ها نابود شد. يخهای قطبی در حال آب شدن و لايه اوزن در حال ناپديد شدن قرار گرفت. هيچ چيزمانع حرص و آز سرمايه داری برای دست يابی به سود بيشتر نبود و زندگی بشر ميرفت که در نابودی قرار گيرد. از طرفی سود فزاينده سرمايه داری آن چنان بی مهابا در نابودی نظام بشری هزينه ميشد که ميزان بمب های اتمی موجود برای نابودی چندين باره زمين کافی است و هزينه های مواد مخدر و عياشی ها و قماربازی های و تنوع طلبی های پوچ اين نظام دهها برابر زندگی انسانهای روی کره زمين شد. تنها هزينه ی قمارخانه ها، دکوراسيون مراکز فساد سرمايه داری بيش از ده برابر سير کردن گرسنگان می شود و هزينه ساخت سلاح های مخرب صدها برابر هزينه ی آب آشاميدنی سالم و بهداشت چند ميليارد انسانی می شود. که در فقر مطلق زندگی می کنند.(1)
بله اين نظام اکنون در حال فروپاشی است و ديگر نمی تواند به شيوه ی سابق بيکاران را به جرم ولگردی در خيابانها با باتوم و يا شلاق مورد تعرض قرار دهد. زيرا ديگر بيکاری جزء ذاتی آن شده است. ديگر نمی تواند همانند قبل به هر کجا که خواست لشگر بکشد زيرا که ديگر افکار عمومی جهان همانند گذشته اجازه ی چنين کاری را نميدهد. از طرف ديگر دولتی کردن موسسات اقتصادی و توليدی نيز راه حلی است که شکست خود را قبلا نشان داده است. و به هيچ عنوان نميتواند برای شرايط دشوار سرمايهداری راهگشا باشد. و در زمانی کوتاه عدم موفقيت خود را نشان خواهد داد.نگاهی به تاريخ دو قرن اخير نظام سرمايهداری نشان ميدهد که گويا اين نظام برای حل بحرانهای خود هيچ راهحل جديدی را نميشناسد و در يک دور باطلی خصوصيسازی و دولتيسازی برای فرار از بحرانهای خود گرفتار آمده است. هم چنين راهحلهای تزريق پول و يا ايجاد بازار کاذب به وسيلهی جنگ های جهانی و منطقهای که قبلا بارها آزمايش شده است، نميتواند بنبستهای موجود اين نظام را از ميان بردارد . زيرا محور اساسی سرمايهداری که همانا سود است، در هيچ کدام از اين راهحل ها به چالش کشيده نميشود.
از آنجا که نطفههای نظام آينده را ميتوان در بنبستهای نظام گذشته يافت، تنها راه نجات حذف سودمحوری از زندگی اجتماعی در جامعهی جهانی است . چالشهای نظام سرمايهداری جز با تغيير محور اين نظام قابل حل نيست و اين امر به گواه تاريخ سيصد ساله سرمايهداری قابل اثبات است. آنچه که همواره اين نظام از آن گريزان بوده است و در تقابل با آن قرار داشته همانا محوريت انسان دراقتصاد و توليد و ساختار اجتماعی بوده است.

نظامی انسان محور، بديل نظام سودمحور
در برابر سودپرستی وسودطلبی نظام سرمايهداری آنچه قرار دارد نيروی کار انسانهاست که توليد ثروت نعم مادی و سرمايه می کند. اگر نيروی کار انسان وجود نداشته باشد هيچ کالايی وجود نخواهد داشت. اين نيروی کار انسان است که هر گونه مواد و يا محصول طبيعت را به کالا تبديل ميکند واين نظام سرمايهداری است که با تملک کالاها هر روز به سود سرمايه ميافزايد. از آنجا که انسان مبدا اساسی توليد است پس انسان نيز بايد هدف توليد باشد. توليد بدون انسان مفهوم ندارد. پس مصرفکننده توليد بايد انسان باشد. هيچ توليدی بدون صرف کار انسانی بوجود نميآيد. پس نبايدهيچ توليدی بدون نيازهای جامعهی انسانی برای زندگی وجود داشته باشد. توليد بايد به نيازهای انسان و جامعه ی انسانی پاسخ گويد و توليداتی که به جوامع انسانی زيان ميرساند .و تنها برای حرص و طمع سرمايه داران است بايد به کناری گذارده شود. در يک نظام انسان محور بورسبازي، قمار بازي، سفته بازي، تن فروشي، تجارت مواد مخدر، تجارت انسان، تجارت اسلحه و بسياری از اشتغال های سودافزای ديگر جايی نخواهد داشت.

نيروی کار
نيروی کار اصليترين سرمايه و پايهايترين مقولهی موجود در جامعهی بشری است. بدون نيروی کار هيچ گونه نعم مادی توليد نميشود. حتا محصولات طبيعی بدون نيروی کار برای مصرف آماده نميشود. ميوه درختان جنگلی وماهی رودخانهها و اقيانوسها به وسيله ی نيروی کار چيده ميشود و آماده برای مصرف ميگردد. هيچ گونه مواد معدنی بدون نيروی کار تبديل به کالای آماده نمی شود. اساس وجود جامعه انسانی نيروی کار است و اساس تمدن بشر نيز بر نيروی کار استوار است. بدون نيروی کار هيچ ساختمانی وجود نخواهد داشت و بدون نيروی کار هيچ ماشين صنعتی بوجود نخواهد آمد. بدون نيروی کار هيچ کالايی موجود نخواهد بود. در حقيقت ، تنها ارزش و معيار ارزش هاست. در حالی که نيروی کار اساس ارزش است اما دارندگان نيروی کار در جوامع امروزی ارزش واقعی خود را ندارند و به شديدترين وجه مورد استثمار قرار ميگيرند. در يک جامعه ی انسانی همگان درگير کار هستند و از نيروی کار همگان به صورت صحيح استفاده ميشود. آن کس که توليد ميکند و کالا و يا ماده ی خامی رااز شکلی به شکل ديگر در می آورد و آن کس که آن کالا را برای مصرف آماده ميکند، آن کس که آن را بستهبندی ميکند و يا نيروی کاری که آن را آماده برای خوردن پوشيدن، و يا استفاده ی بلافصل می کند، همه و همه نيروی کار هستند. کسانی که خدماتی به نيروهای کار ارائه می دهند، از قبيل آموزش نيروی کار ، خدمات بهداشت و مراقبتی خدمات نرم افزاری و سخت افزاری انجام کارهای فرهنگی و هنری و حتا انجام خدمات اداری و پشتيبانی و خدمات تخصصی و مديريتی همه و همه نيروی کار هستند که درمجموع جامعه ی انسانی و وجودش بر روی کار آنان استوار است. نويسندگان روزنامه نگاران هنرمندان رياضيدانان متخصصين پزشکان و... همه وهمه نيروی کار هستد که در استواری توليد و بازتوليد و تداوم جامعهی انسانی نقش دارند. در حقيقت هر آن چه که باعث تداوم جامعهی انسانی می شود، نيروی کار است. و آن چه که به صورت سرمايه و يا ابزار توليد و يا وسايل کار در دستان تلاش گران امور جامعه انسانی قرار دارند محصول نيروی کار گذشتگان است. اما نظام سرمايه داری با انحصاری کردن ابزار و وسايل توليد و زندگی در دستان عدهی خاص و معدود تلاش می کند تا نيروی کار را به ارزانترين قيمت در اختيار خود بگيرد و از آن برای افزودن بر داراييها و مالکيت خود استفاده کند. نظام سرمايهداری تمام تلاش خود را به کار می برد تا نيروی کار ارزان را به خدمت بگيرد و از اين طريق هر چه بيشتر بر ثروت خود بيافزايد. نظام سرمايه داری قدرت نظامی و انتظامی و دادگاه و زندان و پليس را در خدمت افزايش سهم خود از کار ديگران به کار ميگيرد و در حقيقت تمام ابزار قدرت دولتی در خدمت افزايش سرمايه و دارايی عده ای خاص قرار گرفته که از نيروی کار ديگران استفاده ميکنند.

زنان در جامعه سرمايه داری
زنان نيمی از نيروی کار جامعه انسانی هستند. و بخشی از سرمايه اجتماعی را توليد و بازتوليد ميکنند. بدون زنان جوامع انسانی امکان وجود ندارند. و استواری و تدوام هر جامعه بستگی به ميزان مشارکت زنان در امور اجتماعی دارد. جامعه ای پيشرفتهتر و انسانيتر است که در آن زنان جايگاه واقعی خود را در توليد و مصرف نعم مادی داشته باشند. بلوغ و گسترش پيشرفت جوامع انسانی بستگی به موقعيت اجتماعی و رشد و بلوغ و پيشرفت زنان در آن جامعه دارد. سرمايه داری همواره سعی کرده است تا از نيروی کار ارزان زنان در جهت ارزان نگه داشتن نيروی کار استفاده کند. و در يک جامعه مردسالار از وجود زنان برای انواع سوءاستفاده ها ی مردان بستری مناسب بسازد. يکی از بنيانهای اساسی سودطلبی سرمايهداری کار زنان است که همواره از کار آنان سوءاستفاده شده و ارزش واقعی آن انکار شده است. بخصوص در جوامع سنتی و عقبمانده تر زنان از ابتداييترين آزاديهای اجتماعی همانند آزادی انتخاب پوشش، همسر و آزادی برابر در حقوق مالکيت و غيره نيز محروم هستند. در نتيجه به خصوص درجوامع سنتيتر و عقبماندهتر اجتماعی زنان به يکی از محورهای حرکت اجتماعی تبديل شده اند و ابتداييترين خواست آنان برای پذيريش آنان به عنوان نيروی کار ناديده گرفته می شود. و حتا آنان را به عنوان نيروی کار اجتماعی در بسياری از مواقع به حساب نمی آورند. درحالی که بدون نيروی کار زنان اساس هر جامعه ای در هر سطح از تکامل اجتماعی امکان تداوم ندارد. مساله ناديده انگاشتن زنان به عنوان نيمی از نيروی کار يکی از مهم ترين چالش هايی نظام سرمايه داری است. زيرا اساسا سرمايه داری يا کار زنان را به حساب نمی آورد و يا تلاش ميکند از آن به عنوان ارزان نگه داشتن نيروی کار استفاده کند.

کودکان، محصلين و دانشجويان
کودکان در گردش بازتوليد کار اجتماعی قرار دارند و نظام سرمايهداری آنان را برای ردههای مختلف توليد سرمايه و سودافزايی مورد استفاده قرار می دهد. بخشی از کودکان از همان ابتدا به وسيله سرمايه داری به صورت کالای آماده مصرف به حساب می آيند و آنان را به صورت کالا در اختيار مشتريان خود قرار ميدهد. چه به صورت کودکان کار و خيابان وچه به صورت کودکان مورد سوء استفاده جسمی و جنسی و استفاده از اعضای بدن آنان و غيره. اين بخش از کودکان که به بدترين شکل در نظام سرمايه داری لگد مال می شوند، يکی از منابع اصلی بالا بردن سود سرمايه داری هستند و يکی از کثيفترين و غير انسانيترين بخشهای سودطلبی سرمايه داری را به نمايش می گذارند. آنان کودکانی که از اين مقطع رهايی يافته و توانايی رفتن به مدرسه را دارند در مقاطع مختلف تحصيلی رده های مختلف نيروی کار را تشکيل می دهند. کودکانی که در مقطع دبستان مجبور به ترک تحصيل می شوند اغلب نيروی کار ساده نظير خدمتکار و غيره را تشکيل می دهند وکودکانی که در مقطع دبيرستان مجبور به ترک تحصيل می شوند اغلب ردهای ديگری مانند سيگار فروشی ماشين پايی و يا نيروی کاری را تشکيل می دهند که تخصص کمتری لازم دارد و ردههای مختلف تخصصی از تکنسين و مهندس و متخصص و سرپرست و غيره رده های ديگری هستند که درمقاطع مختلف تخصيلی برای جايگزينی نيروی کار بازتوليد می شوند.

کارمندان نيروهای خدماتی توليد اپراتورها و ساير اقشار حقوق بگير
حقوقبگيران بخشهای مختلف خدماتی و توليدی و آنان که کار بوروکراسی و يا تکنوکراتيک انجام ميدهند، نيروی کاری هستند که در خدمت نظام سرمايهداری قرار دارند. آنان در برابر فروش نيروی کار خود برای حفظ نظام سرمايه داری حقوق دريافت ميکنند که گاه متناسب با خدمات بهتر و وفادارانهتربرای نظام دستمزدهای گزافتری دريافت ميکنند. آنان نيروی کاری هستند که در بسياری موارد برای حفظ نظام سودمحور خدمت ميکنند اما در اين مساله که همه ی آنان نيروی کار هستند و تنها نيروی کار خود را عرضه می کنند تا زندگی ابتدايی و اوليه ای داشته باشند مشترک هستند. اين مساله که نيروی کار آنان در بسياری موارد صرف امور زايد اين نظام سود محور می شود فرقی در اصل قضيه نميکند. به عنوان مثال حسابداران و محاسبه کنندگان نرخ سود و بهره و کارمندان بانک های تجاری و غيره به صورت عمده ميزان سود و ربح پول را محاسبه ميکنند و با دقيقترين فرمولها برای محاسبه سود پول سروکار دارند و بسياری از آنان در اين امر متخصصند. اما در يک جامعهی انسان محور اساسا به چنين تخصصی نيازی نيست. اما اين مساله به معنی آن نيست که آنان جزء نيروی کار نيستند. يا متخصص جرايم پليسی و حتا مزدوران نظامی نيروی کار خود فروختهای هستند که در خدمت حفظ نظام سرمايه داری جان خود را هم از دست ميدهند و جان ديگران را هم ميگيرند تا نظامی را حفظ کنند اما آنان نيز نيروی کار هستند که در يک جامعه انسان محور در خدمت ارتقا و امنيت اجتماعی ودر مقابله با بلايا و حوادث طبيعی ميتوانند نقش مهمی ايفا کنند.

ساير اقشار، دولتمردان
نظام سرمايه داری برای حفظ بينان سودمحور خود و حفظ طبقات بالايی و تسلطه آنان بر جامعه انسانی از تعداد قابل توجهی مديران متخصصان، وزرا وکلا حقوقدانان و قضات و مجموعهای از متخصصين علوم احتماعی برای حفظ نظام موجود بهره ميبرد. اين مديران و متخصصان و سياستمدران و آموزش ديدگان برای حفظ نظام موجود اغلب از آموزشهای پيچيده فشرده جامعهشناسی ضد مردمی و متخصصان نگهداری و حفظ وضع موجود برخوردارند. آنان اغلب حقوق های گزاف و امتيازات فراوانی در اين نظام سود محور دارند آنان که گاه درآمدهای بسيار کلان برای حفظ نظام موجود به دست می آورند . جالب است بدانيم که در يک بررسی از وضعيت شرکتهای ورشکستهی آمريکايی مقرر شد که مديران شرکتهای هواپيماهای شخصی و گردشگاههای خصوصی خود را بايد باز پس دهند و اين امتيازات يکی از عوامل ورشکستی اين شرکتها بوده است. اين مديران و متخصصان حافظ نظام همراه با صاحبان سهام و مالکان اسمی شرکتهای بزرگ ،تجار بزرگ و صاحبان سرمايههای کلان در اصل غارت کنندگان نيروی کار هستند که برای تفريحات زندگی انگلوار خود ميليونها نيروی کار را برای هوسرانی خود از کار مفيد باز ميدارند. ميليونها نيروی کاری که در قمارخانهها مراکز عياشی مرد بورژوا و سالن های مد و... بدون اينکه کارتوليدی و خدماتی مفيدی انجام دهند، در حقيقت به هدر دادن نيروی کار که عامل اصلی ثروت اجتماعی است مشغولند که در يک نظام انسان محور ميتوانند به توليدات و خدمات مفيد برای ارتقای جامعهی انسانی بپردازند.
همراه با آنان دلالان صاحبان مشاغل آزاد، اقشار ميانهای هستند که به تبليغ کالاها و فروش غيرضروری آن برای زندگی انسانی می پردازند و قشر گستردهای را تشکيل ميدهند و در يک نظام انسان محور بايد از نيروی کار آنان در توليد وسايل ضروری زندگی انسانی استفاده شود. با به کارگيری نيروهای کار زائد در خدمات اجتماعی و توليدي، زندگی واقعی انسانی ارتقا يافته و زمينهی ايجاد خلاقيت ها و نوآوری برای يک زندگی بهتر با آموزش و پرورش بهتر يا بهداشت و فرهنگ گسترش يافتهتر و استفاده از امکانات طبيعی و جلوگيری از نابودی محيط زيست فراهم ميشود. امروزه دريک جامعه بسته بسياری از کارهای زائد انجام ميشود که سبب اتلاف نيروی کار است. توزيع نابرابر در نظام سرمايه داری باعث هرز رفتن نيروی کار و آنارشی در توليد است.
به عنوان مثال در مورد جامعهی خودمان چند مورد وجود دارد که می توان متذکر شد: نفت خام به کشورهای پيشرفتهتر صادر می شود و در برابر فرآوردههای نفتی و مواد پوليمری با ده برابر قيمت به طور متوسط وارد می شود. نيروی کار زيادی صرف حمل و نقل و توزيع امور گمرکی و محاسبات در اين تغيير و جابهجايی صورت ميگيرد. در حالی که در يک نظام انسان محور ميتوان کليه ابزارآلات و موسسات توليدی برای تصفيه مواد فسيلی را در نزديکی منابع نفتی ايجاد کرد تا هم از دلالی ها و واسطهگريهای شرکتهای نفتی بزرگ جلوگيری کرده و هم اشتغال در نزديکی منابع نفتی ايجاد کنند. مورد ديگر سنگ آهن سالانه به ميزان ميلون ها تن از ايران به کشورهای چين و هند و... صادر ميشود و در برابر آهن و ساير محصولات فولادی وارد می شود. در اين حمل ونقل و تبديل، ميليونها نيروی کار به صورت زائد به هدر ميرود(به مقالات جهانيسازی در ايران و سرمايهگذاری در صنايع نفت و پتروشيمی ارجاع داده ميشود) اين نيروی کار اضافی را ميتوان در خدمات بيشتر انسانی به کار گرفت تا انسانها ازرفاه بيشتری برخوردارباشند. خدماتی همانند پزشکی ،آموزش وپرورش ويامراقبت از کودکان وسالمندان ومعلولين به کار گرفت.

قسمت آخر: وظايف ما
از آنجا که کانون مدافعان حقوق کارگراعتقاد دارد که بنيان جامعه نيروی کار است و دارندگان نيروی کار اعم از کارگر يدی و فکری و دارندگان نيروی کار تخصصی ارزش واقعی کار خود را دريافت نميکنند ودر کنارآن نيمی از نيروی کار خدمات لازم را از جامعه دريافت نمی کنند و ظيفه خود می داند که از تمامی دارندگان نيروی کار در چرخه ی زندگی اجتماعی و حقوق از دست رفته آنان دفاع کند. از اين جهت به هر وسيله ممکن ازهر جنبش عمومی و دموکراتيک که نظام سود محور را مورد نقد قرار دهد پشتيبانی کرده و از آن حمايت می کند. حقوق دموکراتيک ،آزادی های سياسی و اجتماعی حق آزادی بيان و انديشه از ابتداييترين حقوقی است که نيروی کار هر جامعه ای بايد داشته باشد. حق تجمع اعتراض اعتصاب تظاهرات نيز از همين حقوق ابتدايی است که بدون شک برای همگان بی حصر و استثنا بايد وجود داشته باشد (بند 4 منشور کانون). هر گونه عمل غير انسانی در برابر خواستههای به حق مردم از قبيل ضرب و شتم برخورد فيزيکی زندان شکنجه و کشتار و... محکوم بوده و بايد با تمام توان در برابر آن ايستادگی شود. اين استراتژی درازمدت برای محافظت از نيروی کار ضروری است.

ايجاد تشکلهای صنفی و نهادهای نمايندگی نيروی کار
نمايندگان نيروی کار بايد در همه عرصههای سياسی اجتماعی وفر هنگی حضور داشته باشند و جلو سودمحوری که مبنای رانتخواری وفساد اجتماعی واخلاقی است،را ،بگيرند.مامعتقديم که ايجاد نهادهای نمايندگی نيروی کار در همه عر صه های اجتماعی ميتواند از هدر رفتن و هرز نيروی کار جلو گيری کند ومانع هر گونه فساد اجتماعی و اداري، رانتخواری و رشوهخواری گردد. و جلو اشتغالهای کاذب و دلالی را بگيرد . اين نمايندگان نيروی کار هستند که ميتوانند چرخه توليد واقتصاد اجتماعی را به مسيرصحيح هدايت کند. وبرای آنکه اين نمايندگان به صورت واقعی ودر يک فضای سالم انتخاب شوند ،وجود آزاديهای سياسی و اجتماعی از ضروريات است ودرنتيجه کانون بايد از هر حرکتی برای بدست آوردن اين آزاديها حمايت کرده وبا شرکت در آن در ارتقائ آن حرکت تمام توان خودرا به کار گيرد.

راه رسيدن به جامعه برتر
برای رسيدن به جا معه ای انسان محور کانون نميتواند هيچ تاکتيکی را رد کرده وهيچ تاکتيکی را مطلق کند
انتخاب تاکتيکها در رسيند به جامعهای انسان محور با تجربه گذشته مبارزات آزادی خواهانه بيشتر بر عهدهی مردم است. مردم در مبارزات خود تاکتيکهايی متناسب با حرکت و خواستههای خود در پيش می گيرند که اين تاکتيکها برخواسته از شرايط اقتصادی و اجتماعی خاصی است. هر چند گروهها و تشکل ها نيز ميتوانند متناسب با حرکتهای اجتماعی تاکتيکهايی را ارائه دهند اما تداوم آن تاکتيکها بستگی به خواست وتوانايی حرکت های مردمی دارد.
اعتصاب تحصن، يا حرکت اعتراضی خيابانی وی حق برگزاری يک مراسم شادمانی و يا عزاداری هر نوع حرکت ديگری بستگی به درجهی رشد و آگاهی اجتماعی دارد که در شرايط مختلف ميتواند اتخاذ شود. ارائه شعارهای مناسب در هر شرايط ميتواند در ارتقا و گسترش آن تاکتيک راهگشا باشد. 

----------------------
زیرنویس:
(1) بر طبق آمار ارائه شده توسط خبر گزاريها تعطيلی قمار خانه ها در روسيه چهار صد هزار نفر را بيکار ميکند / اخبار صدای آمريکا 9/4/88

هیچ نظری موجود نیست: