۱۵ خرداد ۱۳۸۹

جهانی سازی و زنانه سازی فقر

دیوید مکنالی
خلع ید مردم ِجهان ِسوم از زمین، به ویژه زندگی زنان را، بیشتر مورد هجوم قرار میدهد.این تهاجم، همراه با جابهجایی و فقر شهرنشینی، فاجعهی عظیمی را در بسیاری از کشورهای افریقایی و جنوب آسیا به همراه داشته است. علاوه بر آن نرخ مرگومیر کودکان به صورت فزایندهای در میان دختران افزایش یافته است.این مساله بیشتر به خاطر تغذیهی نامناسب آنان نسبت به پسران است زیرا پسران کار و درآمد بهتری دارند. این نرخ بالای مرگومیر برای زنان و دختران، تنها به خاطر مسایل سنتی قدیمی نیست، بلکه در دورهی جهانیسازی و گسترش سرمایهداری افزایش یافته است.

در کنار افزایش نرخ مرگ و میر، ما شاهد افزایش فزایندهی خشونت در برابر زنان هستیم. برای مثال درهند تعدادی از تحقیقات نشان میدهد که کتک زدن و همچنین کشتن زنان جوانی افزایش یافته است که از آوردن جهیزیه‌ی مناسب ناتوان بودهاند. (جهیزیه کالا  یا پولی است که خانوادهی عروس در هنگام مراسم عروسی یا فرصتهای دیگر میآورند) هر چند این نوع خشونت قطعا زمینه در سنتهای قدیمی دارد، اما افزایش غمانگیز آن مربوط به جابهجایی شهرنشنی و حاکم شدن سرمایهداری بر کشاورزی است. ناریامیس (یکی از محققان) خاطرنشان میکند که بیشترین اشکال وحشیانهی خشونت و وحشت جنسی در مکانهایی مشاهده شده است که کشاورزی در سالهای اخیر در آنجا توسعه یافته است. در یکی از نواحی (در هند) زنان به خاطر آن که باید ساعتهای طولانی بایستند و علفهای کنار مزارع زمین‌داران بزرگ را بچینند تا این علفها را به دامداریها بفروشند، مورد ضرب وشتم قرار میگیرند. هنگامی که کشاورزان شورش کرده یا خواهان افزایش دستمزد باشند، کلبههای کشاورزان به آتش کشیده می‌شود و مردان زحمتکش مورد ضرب و شتم قرار میگیرند. صاحبان زمین و پلیس به طور پیوسته زنان فقیر را مورد تجاوز قرار میدهند و از این مساله به عنوان راهی برای به زانو در آوردن مقاومت دهقانان وکارگران شهری استفاده میکنند . در حالی که خشونت در برابر زنان به صورت اصلی مبارزهی طبقاتی در اطراف کشور هند تبدیل شده است، رابطهی حل نشدنی میان جنسیت و خشونت اقتصادی روز به روز شدت مییابد.
مسالهی دیگری که به خصوص در هند مشاهده میشود این است که زنان به ویژه به قشر تحت ستم، به لایهی زیرین پرولتاریا در حاشیهها،تبدیل میشوند. برای مثال حکومت آنتاپرادش برای ورود به بازار تجارت قیمت محصولات کشاورزی را کاهش و قیمت کود را افزایش داده است. این امر باعث شده است تا خانوادههای کوچک مزرعه دار که تنها از طریق زمین روزگار میگذرانند، زنانشان را به بدترین شکل به سختترین کارهای کشاورزی وادار کنند.
زنان به صورت"وابستهی نیروی کار" مجبورند با دستمزدی کمتر از معمول برای صاحبان زمین کار کنند تا بتوانند وامهای ضروری را بازپرداخت کنند که برای سرپا نگه داشتن مزرعهی خانوادگی گرفتهاند. چون چنین کارهایی تحقیر را به همراه دارد و یادآور کار اجباری است، مردان اغلب از انجام آن سرباز میزنند و زنان و دخترانشان را برای آن کار میفرستند. در حالی که خود و پسرانشان در بخش کار خانوادگی مشغول هستند. در دورهی جهانیسازی به جای توسعهی تغذیه در اکثر نقاط جهان امکانات زندگی کاهش یافته است. نرخ مرگومیر برای دختران افزایش یافته و خشونت در برابر زنان بیشتر شده و نیروی کار تحت فشار بیشتری قرار گرفته است. در ارتباط با مسالهی زنان چهار حوزهی قابل بررسی وجود دارد که عبارتند از:
  1. قرار گرفتن در اقتصاد غیررسمی
  2. رشد تجارت جنسی برای مشتریان غربی
  3. ظهور کارگاههای جهانی برای استثمار نیروی کار زنان جوان
  4. مهاجرت زنان جهان سوم برای انجام خدمات خانگی درکشورهای امپریالیستی
جا به جایی و بخش غیر رسمی
میلیونها زن در سراسر جهان نمیتوانند کاری داشته باشند که در ازای آن دستمزد دریافت کنند واین درحالی است که این زنان با ناامیدی در جستوجوی آن هستند. زنان مجبور به کار در خارج از بازار رسمی و دریافت دستمزد برای کارشان هستند. این کارها شبیه به ساخت و فروش گل در کلمبیا یا فروشندگی میوه و شمع به عنوان فروشندگان دورهگرد خیابانی در مکزیک یا قلاب بافی در هند و... است. این زنان در اقتصاد غیررسمی شرکت دارند که بیانگر عدم دسترسی آنان به شغل معین و ساعات مشخص کار است(یا شکل استخدامی که به وسیلهی دولت تعین شده باشد) و به جای آن کار غیر رسمی وجود دارد که در منزل یا در خیابان است وهیچ گونه تعینات اداری ندارد. زنان در اقتصاد غیررسمی به قول یک تحلیل گر"پرولتاریای صنعتی دگرگونه" هستند.
بر خلاف آنکه کار این زنان غیر استاندارد است اما در بازتولید اقتصاد خانواده نقش اساسی دارد. آنها در کنار شوهران، والدین و یا فرزندان‌شان قرار دارند که همگی کارگرانی با دستمزد رسمی هستند. یکی از مسایلی که به سرمایهداری اجازه میدهد تا در جهان سوم همچنان دستمزدها را پایین نگه دارد به همین درآمدهای خانگی مربوط است که به وسیلهی زنان با کار غیررسمی تامین میشود . در بسیاری از مواردی این زنان میانسال ومسن هستند که به این کارها مشغول میشوند . زیرا زنان میانسال از نظر فیزیکی برای تن‌فروشی یا کلفتی وکارهایی از این قبیل مناسب هستند  میشوند. علاوه بر این کار غیر رسمی به معنی پاره وقت نیست. تعداد زیادی از زنان در این بخش از بام تا شام کار میکنند تا مبلغی جزیی به دست اورند. و در موارد بسیاری بیشتر از ساعات معین کار در تولید کار می‌کنند. در صنایع توربافی که در دهکدههای هند و به ویژه دراطراف نارسپور وکوداوارای غربی و اندراپرادش گسترش یافته . بیش از 150هزار زن در منزل کار میکنند تا مقررات تولید رعایت نشود. به این ترتیب این زنان درحالی که در استخدام رسمی نیستند که در آن استانداردهای کار رعایت می‌شود،اما بخشی از تولید خانگی محسوب میشوند که کارشان دنباله‌ی بازتولید اجتماعی است. آنها مادر کارگرانی هستند که در اقتصاد رسمی مستقیما برای سرمایه کار میکنند.
کار در اقتصاد غیررسمی با هیچ قانونی هماهنگی ندارد. مسایلی همانند دستمزد، ساعات کار، سلامتی و بهداشت حاکم در اقتصادرسمی جای خود را به فقدان کمترین مسایل ایمنی در محل کار زنانی می‌دهد که کمترین دستمزد برای کار آنان در نظر گرفته شده است. این زنان همواره از طرف پلیس مورد اذیت و آزار قرار میگیرند. به خصوص درمکانهایی همانند مکزیکوسیتی که فقر آشکار چهرهی زشتی را برای توریسم و تجارت به نمایش میگذارد.
هر چند مردانی نیز وجود دارند که در بخش غیررسمی کار میکنند اما کار آنان به وسعت زنان نیست. تفکر جنسیت در این زمینه نقش اصلی را دارد. مسالهی اصلی آن است که این تفکر نقش واقعی زنان را در داشتن کار با دستمزد رسمی نمی داند. بلکه برعکس آنها را پس از شوهر و فرزند قرار میدهد و درآمد خانواده را مجموعا به حساب میآورد.

زنان در تجارت جهانی جنسیت
شاید در هیچ موردی ارتباط میان ستم نژادی و جنسی مشخصتر آز آن چیزی نباشد که در مورد تجارت جنسیت است. این تجارت بدنهای زنان جوان را از رنگهای مختلف برای مشتریان مردی آماده میکند که توریستها و بازرگانان مسافر غربی هستند.
گر چه تنفروشی در روزهای آغازین استعمار ظهور کرد، اما در بسیاری از مناطق جهان پس از جنگ دوم جهانی، با رشد شرکتهای چندملیتی به صورت صنعت واقعی گسترش یافت. اما تجارت سکس به طور واقعی در دورهی جهانیسازی صورت گرفت. در بسیاری از مناطق جهان سوم هم زمان با رشد مسافرت تجار و بازرگانان بینالمللی ، رشد هتلهای لوکس، کلوپهای شبانه و فاحشهخانهها به چشم میخورد. در حقیقت این مناطق جهان در حال توسعه است که بیشترین مشارکت را در سرمایهی جهانی دارد. مناطقی نظیر شرق آسیا که بیشترین تجربه را در خریدوفروش سکس دارند. برای مثال در تایلند احتمالا یک میلیون زن بین 15 تا 34 ساله هستند که به تنفروشی در کلوپهای شبانه و فاحشهخانههای خصوصی مبادرت میکنند. فیلیپین نیز دارای بازار بزرگ تنفروشی است. در سال 1979 وزیرکار و استخدام این کشور صد هزار مجوز سلامت برای دختران تنفروش صادرکرد. از آن زمان تا کنون این رقم به طور قطع به صورت بیسابقهای افزایش یافته است.زیرا بسیاری از تنفروشان بدون مجوز به آن اضافه شده است. برای مسافران مردی که از غرب میآیند مکانهایی نظیر تایلند مستعمرهای است برای خوشگذرانی خارجیان، مکانی است خارج از غرب اما کاملا تابع آن. مکانی که در آن مردان بورژوا میتوانند آزادانه شهوترانی شیطانی خود را با چند دلاری ارضا کنند که به زنان فقیر میپردازند. بسیاری از این زنان نوجوانانی هستند که به تازگی دهکدههایشان را برای رسیدن به شهرهایی نظیر بانکوک ترک کردهاند. این دهکدهها به عنوان سرزمین باکرهها شناخته میشوند و به عنوان منابع طبیعی نیروی کار و بدن زنان جوان شناخته میشوند که میتوان بدون هیچ مانعی آنها را تصاحب کرد. تجارت سکس در تایلند ریشه در تقاضای سربازان امریکایی دارد که در جریان مرخصیهای خود در جنگ ویتنام به آنجا روی میآوردند. در مورد فیلیپین نیز درریشهی آن به دورهای برمی گردد که پادگانهای نظامی امریکا در آن سرزمین مستقر بود.اما توریستهای مرد ومسافران سوداگر مشکلی در گذاشتن پا به جای پای سربازان امریکایی ندارند.آنها چه مبادرت به جنگ بکنند و چه مشغول تجارت باشند، مستعمرات جهان همانند مکانی برای غارت سیستماتیک و قضایی برای ارضای آرزوهای فراموش شدهی آنان است.برای آن مسافران قدرت، جنسیت ، زمین همه درخدمت ارضای تمایلاتشان است.دو تن از مفسرانی که کشورهایی نظیر تایلند رامورد بررسی قرار دادهاند، این سرزمینها را به عنوان نقاط شهوترانی بر روی نقشهی جهان آرزوها نامگذاری کردهاند.
البته خواب و خیالات بورژوازی مذکر غربی استثمار و سروری است. بسیاری از زنان جوان که در جهان سوم تنفروشی میکنند فرزندان خانوادهی دهقانان فقیری هستند که پدرشان آنان را به صاحبان فاحشهخانههای شهر فروختهاند. دلارهایی که آنها بابت تنفروشی دریافت میکنند ، غالبا به دهکده فرستاده میشود تا زندگی خانواده را تامین کند. پیوستگی میان دهقانان بدهکار و خلع ید از آنان که با گسترش صنایع کشاورزی غربی صورت گرفته و همچنین سیستم حمایت کشاورزی موجود در غرب از یک طرف و گسترش تجارت جنسی زنان در جهان سوم از طرف دیگر ارتباطی نزدیکی دارد.
تبدیل وضعیت بد به بدتر، عدم مراعات مردان غربی در مورد سلامت زنان خودفروش(و مردمی که آنان بخشی از آن هستند) باعث شیوع ویروس اچ ای وی شده است. بنابر بعضی برآوردها نیمی از زنان تن فروش درتایلند دارای ویروس اچ ای وی هستند. و به همین میزان در برزیل و سایر نقاط جهان سوم که بر مبنای الگوی توسعهی سرمایهی غربی گسترش یافتهاند.
یک بار دیگر به همان ترتیب که سرمایهداری غربی خودش را به ازای فقیر کردن جهان غیر سفید ثروتمندتر میکند، زنان (برای شهوترانی مردان غربی) بهای مخصوص میپردازند. چیزی که اغلب برای آنان مرگی زودرس را به ارمغان میآورد. شاید این مساله تنها دلیل مخالفت شدید بسیاری از شرکتهای چند ملیتی با تولید داروهای ارزان ضد ایدز توسط کشورهای جهان سوم است. در حالی که بحران سلامتی به مرز وحشتناکی میرسد، سرمایهی غربی به هیچ چیز جز رشد بازار برای داروهای خود نمی اندیشد.

زنان در کارگاه های جهانی
در حالی که اقتصاد غیررسمی و تجارت جنسی بخش وسیعی از زنان را در برمیگیرد، اما سرمایهی جهانی در جستوجوی کار ارزان زنان است تا از آن در کارگاههای جهانی خود استفاده کند. درناحیهی مکیولادورا در مکزیک و در کشورهای آسیایی نظیر مالزی، کره، اندونزی، فلیپین، و بنگلادش پرولتاریای مونث جدیدی ظهور کرده که در کارگاههای کوچک تولیدی متمرکز شدهاست. در بسیاری از این کشورها زنان جوان به خصوص دختران تلاش میکنند که در کمپانیهای تولیدکنندهی کفش و لباس استخدام شوند. کمپانیهایی نظیر نایک، ری بوک، اسپریت، رالف، لورم گپ، و یا کارگاههای الکتریکی که بخشی از قطعات سونی و جی وی سی و سایر کمپانیها را تامین میکنند .همچنین کارگاههای کوچکی که قطعات اتومبیل برای کمپانیهای بزرگ فورد و جنرال موتورز تهیه میکنند.{در ده سال اخیر کلیهی کمپانیهای بزرگ و شرکتهای چند ملیتی به علت ارزان بودن نیروی کار در جهان سوم سعی دارند بخش وسیعی ازتولیدات خود را به کارگاههای موجود در این کشورها منتقل کنند. ایجاد مناطق آزاد تجاری در کشورهای مختلف که در دههی آخر قرن گذشته گسترش یافت درهمین ارتباط است.(توضیح مترجم) کارگاههای عقبماندهای که عموما در نواحی صادراتی  یا مناطق آزادتجاری درکشورهای در حال توسعه یکی پس از دیگری به عنوان نواحی آزاد که دارای امتیازات مخصوص هستند(نظیر آزادی درمالیات و یا قید وبندهای نیروی کار) و در آن شرکتهای چند ملیتی (یا زیرمجموعههای آنها) میتوانند کارگاههایی را تاسیس کنند تا شرایط کار و دستمزد راخودشان تعیین کنند. (1)
به این ترتیب شرایط مناطق آزاد تجاری به صورت مادی برای سرمایههای خارجی و حکومتهای جنوب جاذب است و در عین حال سرمایهی جهانی را ترغیب میکنند تا نیروی کار زنان جوان را از نژادهای مختلف استثمار کند. اکنون چیزی در حدود یک هزار منطقهی آزاد تجاری در هفتاد کشور وجود دارد که در آنها بیش از 27 میلیون کارگر مشغول به کارند.
استثمار نیروی کار زنان جوان در مناطق آزاد صنعتی و تجاری ، بخش پنهانی کثیف به اصطلاح معجزهی پیشرفت در شرق آسیا و مناطق دیگر است. استخدام نیروی کار زنان در این مناطق مرحله به مرحله صورت گرفته است. برای مثال در میان سالهای 86-1956 سهم زنان در میان کارگران در تایوان از 20درصد به 45 درصد افزایش یافته است. همین وضعیت را میتوان در کشورهایی مانند مکزیک نیز مشاهده کرد. کشورهایی نظیر مصر، هنگ کنک کره مالزی سنگاپور و فیلیپین نیز دارای چنین وضعیتی بودند. درمکزیک بیش از دو هزار منطقهی صنعتی تاسیس شده که در آن بیش از نیم میلیون کارگر استخدام شدند و هفتاد درصد آنان را زنان تشکیل میدهند. درهمین شرایط در کشورهایی مانند بنگلادش جایی که اقتصاد آن بر پایهی صادرات پوشاک تغییر جهت داد، کارگران زن اکثریت داشتند. زیرا اساس این تولیدات صنعتی بر نیروی کار زنان استوار است. حدود 5/1 میلیون نفر کارگر در بیش از سه هزار کارگاه در بنگلادش مشغول به کارند که بین هشتاد تا نوددرصد آنان را زنان تشکیل میدهند و اکثر آنان دختران میان 14 تا 20 سال هستند.
هر چند رشد صنایع پوشاک در بنگلادش هیچ چیز را تغییر نداده و بنگلادش همچنان یکی از فقیرترین کشورهای جهان است. کارگران کارگاههای تولید پوشاک در آن کشور حقوقی برابر با 35 میلیارد دلار در هر ماه دریافت میکنند که کمتر از حقوق کارگران مردی است که حدود 40 دلار در ماه است. این آمار بر مبنای تحقیقات انستیتوی مطالعات توسعهی بنگلادش است.دستمزد این کارگاههای نامناسب آن قدر پایین است که بعضی از مفسران آنها را به عنوان شرایط بردهداری مورد بررسی قرار میدهند. یک گروه حقوق بشر 33 کارگر بنگلادشی را در حالی یافت که درمنطقهی صنعتی هندوران مشغول دوختن پیراهن بودند و با هشتاد ساعت کار درهفته دستمزدی برابر 20 سنت در ساعت دریافت میکردند.حیرتانگیز آن است که این نرخ دستمزد بالاتر از همقطاران چینی آنها است که در شرایطی مساوی دستمزدی برابر 13 سنت برای هر ساعت کار در شرکتهای نایک، آدیداس ،وال مارت و... دریافت میکنند.
کار زنان به طور قطع در جهانی شدن کارگاههای صنعتی در 25 سال گذشته نقش اساسی داشته است.
سرمایهداران این مساله را شناختهاند و تلاش فوقالعادهای برای به دست آوردن حداکثر سود دارند. زنان جوان در نواحی آزاد تجاری غالبا در وضعیت بسیار نامساعدی زندگی میکنند. در عین حال آنان را وادار میکنند که هر ماهه نواربهداشتی خود را نشان دهند تا ثابت کنند  که حامله نیستند ( تا کارفرما مجبور به پرداخت حق حاملگی نباشد) این زنان فقط برای پروسهی تولید مورد نیاز هستند و برای پروسهی بازتولید مورد نیاز نیستند.
در بسیاری از نواحی آزاد سرمایهگذاری این مساله عادی است به خصوص در مکزیک که مدیران قرص ضدبارداری توزیع میکنند. سرمایهداری جهانی از طریق زنان جوان راه دیگری نیز دنبال میکنند و آن وادار شدن آنان برای به دنیا آوردن فرزند است. به عنوان مثال در هندوستان و پاکستان یک و نیم میلیون کودک در حال دوختن لباس برای فروش در ایالات متحده هستند و چون این اعمال برای فشار بر نیروی کار کافی نیست، بسیاری از کارخانجات مناطق آزاد تجاری در تایلند و امریکای مرکزی که مواد آتش زا تولید میکنند در پایان سال فقط برای آنکه چند هفتهی بعد آنان را دوباره به استخدام درآورند نوعی برنامهی طراحی شده را پیش میبرند تا حقوق کار دایمی را از آنان سلب کنند و حقوق قانونی را از آنان دریغ نمایند. برای اجرای این برنامهها درمکزیک اندونزی گواتمالا و مناطق دیگر پلیس و دستههای سازمان یافته اتحادیهها را نابود میکنند و اعتصابات را در هم میشکنند .یکی از مفسران آگاه وضعیت این کارگران را چنین بیان میکنذ:
"بدون توجه به آنکه مناطق آزاد تجاری در کجا واقع شده است، وضعیت کارگران در شرایط طاقتفرسایی است، روز کاری طولانی است. چهارده ساعت در سریلانکا، دوازده ساعت در اندونزی، شانزده ساعت در جنوب چین، دوازده ساعت در فیلیپین. اکثریت این کارگران زن هستند والبته مدیریت این زنان جوان نظامی است. سرپرستان آدمهای هرزهای هستند. دستمزد کمتر از مخارج زندگی است و کار غیرتخصصی و خسته‌کننده است. خطراتی که کارگران را در این کارگاهها تهدید میکند بسیار زیاد است. به گونه ای که بیشترین خسارات در تولید به کارخانه جات مواد آتش‌زا مربوط بوده است.
بدترین آن آتش سوزی ای بود که در کارخانهی تولید اسباب بازی در حمومهی بانکوک(تایلند) در دهم ماه می1993 اتفاق افتاد. تعداد تلفات در آمار رسمی 188 نفر بود. اما بدون شک بیش از آن بوده زیرا بسیاری از اجساد خاکستر شده هیچگاه شناخته نشدند. همه به جز 14 نفر زن بودند. بعضی از انان تنها 13 سال داشتند. همانند همیشه در چنین مواقعی در اصلی کارخانه بسته است و بسیاری از پنجرهها به خاطر جلوگیری از دزدی نردهکشی شده است و انبوهی از مواد آتش‌زا نظیر لاییها و مواد اولیه درهر قسمت انباشته شده است. هنگامی که در انتها شعلههای آتش خاموش شد، جسد حدود 200 تن که اکثر آنان زنان جوان بودند به دست آمد. اجساد سوختهای که درکنار عروسکهای دیسنی و سسم استریت قرار گرفته بودند.با آنکه این آتش‌سوزی سومین و یا چهارمین آتش‌سوزی در این کارخانه بود، هیچگونه علایم هشداردهنده و یا سیستم خاموشکنندهی آتش وجود نداشت. دو ماه بعد در یک کارخانهی پیراهندوزی در بانکوک ده زن دیگر کشته شدند. چهار ماه پس از آن هشتاد چهار زن در یک آتشسوزی دیگردرشهر شیزن چین جان باختند. آتشسوزیها به گونهای نارحتکننده قابل پیشبینی بود وهیچ نشانهای از کاهش آنها وجود ندارد.از سال 1995 تعداد 30 آتشسوزی درکارگاههای لباسدوزی بنگلادش به وقوع پیوسته که د ر17 مورد منجر به خسارات جانی شده است. یکی از آنها در نوامبر سال 2000 بود . درهای بستهی پنجرههای نردهکشی شده فقدان علایم هشداردهندهی آتش و سیستمهای اطفای حریق و وجود مواد آتشزا درنزدیکی ابزار الکتریکی همانند موارد قبل دیده میشد. یک تحلیلگر در مورد آتشسوزی کار چنین نوشت:"این آتشسوزی به وسیلهی بازار آزاد برنامهریزی شده بود." همین مساله را میتوان درمورد بقیه نیز گفت.
این مسایل ویژهی کارگاههای جهان سوم نیست. بسیاری از امریکاییها از این مسالهی کشف شده در اگوست 1995 به وحشت افتادند. در آن کشفیات، 72 زن تایلندی در آپارتمانی در کالیفرنیا برای 7 سال به بردگی مشغول بودند. و برای کارخانههای و تهیهکنندگان لباس در ایالتمتحده کار میکردند. مردم امریکا از این کشف وحشت کردند. در حقیقت میلیونها نفر از زحمتکشان مهاجر درخانهها و کارگاهها در سراسر ایالات متحده در شرایط تاسف باری رنج میکشند. صدها هزارنفر به عنوان کارگر مهاجر درمزارع کار میکنند که به چیدن کاهو و جمع‌آوری توت فرنگی مشغولند. در لوس‌آنجلس بیش از 120هزار کارگر وجود دارد که سه چهارم آنها مهاجران مکزیکی هستند بسیاری از آنها اوراق اقامت ندارند و در 5000 کارگاه خیاطی مشغول به کارند. هزاران نفر از آنان همراه با فرزندانشان کار صنعتی را در خانه انجام میدهند. در اراضی اوکلند سانفرانسیسکو، مهاجران چینی، نیروی کار کارگاهها را تشکیل میدهند. روز کاری ده، دوازه و حتا 14 ساعت عادی است. دستمزد و شرایط کار شرمآور است. در مورد 72 زن تایلندی ضعیت به گونه‌ای بود که آنها در شرایط بردگی کار و زندگی میکردند. آنها 18 ساعت در یک محیط حصارکشی شده کار میکردند که آن مجموعه به وسیلهی گارد مسلح محافظت میشد. غذا و لوازم مورد نیازشان رابه قیمتهای گران از اسیرکنندگانشان میخریدند. ارتباط با دنیای خارج شدیدا کنترل شدهبود و هنگامی که مساله مشخص شد، زنان مهاجر به وسیلهی ادارهی مهاجرت دستگیر شدند.
مبارزهی سراسری به وسیلهی گروههای طرفدار حقوق مهاجران، اتحادیهها و سازمانهای حقوق بشر، نتایج مهمی را برای این کارگران دربر داشت و این خطری است که سرمایهی جهانی با آن مواجه است. این نیروی مهاجر، نیروی کار ارزانی از زنان را برای سرمایه فراهم میکند که بیشرمانه مورداستثمار قرار میگیرد. (در حالی که استاد هارواردی چون پروفسور جفری ساکس، اظهار میدارد که تعداد کمی از این کارگاهها درسطح جهانی وجود دارد) سرمایهداری جهانی ظرفیتهای مختلفی را به وجود میآورد که عبارت از پرولتاری زنانهی کارگاههای جهانی است و درمقابله با فشارهای مختلف به همان گونه که توضیح خواهم داد، این طبقهی کارگر جدید در حال نبرد برای پیروزی در صحنههای موثر است.
اگر این نیرو بتواند به طور مشخص خود را سازمان دهد، ما شاهد مبارزهی موثری خواهیم بود که بتواند جنبش کارگری جهان را تغییر دهد.

مهاجرت نیروی کار زنان
نیروی کار مورد نیاز در هر کشور، آن چنانکه امروز مشخص شده است، کارگران کارگاههای وابسته به سرمایهی جهانی اغلب مهاجران هستند. درحقیقت هر ساله میلیونها نفر از زنان مهاجر آسیایی از کشورهایی که داستانهای موفقیتآمیزی از جهانی شدن دارند، به صورت زنان تنفروش، کارگران خانگی و کارگران خدماتی و یا پرستار درغرب مشغول به کار میشوند. در بعضی از کشورها کارگران زن تبدیل به صادرات مناسب شده اند. برای مثال از کشور فیلیپین سالانه حدود هفت صد هزار مهاجر در جستوجوی کار هستند. هفتاد درصد آنها به عنوان خدمتکار خانگی در اروپا و شمال امریکا مشغول به کار میشوند. درمجموع بش از 4 درصد جمعیت کل کشور کارگران ماورا دریاها هستند. شمار زیادی مهاجر ازمکزیک و امریکای مرکزی نیز وجود دراد. که در جستوجوی کار هستند.مهاجران درجست و جوی کار غالبا کسانی هستند که تابع ضرورتهای اقتصادیاند. برای مثال آمار نشان میدهد که 30 الی 50 درصد از مردم فیلیپین وابسته به پولهای ارسالی هستند که کارگران مهاجر برای بستگان‌شان میفرستند هیچ کس نباید خود را فریب دهد که این مردم به خاطرجاذبههای زندگی در غرب به آنجا مهاجرت کرده‌اند. یک بررسی در مورد زنان کارگر چینی ، فیلیپینی و امریکای لاتین که غالبا به عنوان خدمتکار خانگی و محلی در بخشهای مختلف سانفرانسیسکو مشغول به کار هستند، نشان میدهد که نزدیک به 60درصد از آنها که بین یک تا شش هزار نفر، را با این دستمزد تحت پوشش دارند وتمام آن‌ها برای بستگانشان پول میفرستند. این کارگران به خاطر فرصتهای محدودی که در کشور خودشان دارند، آنجا را ترک میکنند. در بسیاری از این موارد مربوط به سیاستهای نولیبرالیسم مورد حمایت غرب و صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی است که برنامههای ساختاری ای را ارایه میدهند که این نیروی کار را بیرون میریزد.
جمهوری دومنیکن نمونهی جالبی است. حمایت ایالت متحده از صنایع شکر خودش که سه میلیارد دلار در سال است، تولید شکر در دریای کاراییب را به حالت اسفباری در آورده است . درکمتر از یک دهه صادرات شکر از جمهوری دومنیکن به ایالات متحده به یک چهارم قبل کاهش یافت. در حوزهی کاراییب به طور کلی بین سالهای 1988 تا 1982 چهارصد هزار شغل از میان رفت. در این دوره افزایش مهاجرت نیروی کار از کل منطقه به ایالات متحده را شاهد بودیم. ما شاهد همین وضعیت در بخش وسیعی از آسیا بودیم. به ویژه فیلیپین کشوری که مداوما تحت برنامههای تعدیل( اصلاح) ساختار صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی از سال 1980 به بعد قرار دارد. درحالی که زمین کشاورزی که به صورت سنتی مواد غذایی نظیر برنج و ذرت را برای مصرف غذایی مردم تولید می کرد به تولیدات دیگری نظیر آناناس و یا گلهای خوشرنگ برای صادرات اختصاص یافتهاند. در حالی که مزارع کوچک در برابر رشد قیمت زمین وسقوط ارزش محصولاتشان از میان رفتهاند، زنان مجبور به ترک زمین و کشور شدهاند. برنامهی تعدیل ساختاری(sap) صندوق بینالمللی پول تاثیر ویرانگری بر زنان فقیر گذارده است. اخراج آنان از زمین، آنها را به مناطق کار با دستمزد پایین راندهاست. مناطقی که کارگاههای تولیدی سرمایهی جهانی قرار دارند. هنگامی که شرایط برنامههای تعدیل ساختاری برای پرداخت وام درکشورهای جهان سوم حکومت را مجبور میکند که سوبسید مواد غذایی را حذف کنند. سوبسیدهایی که قیمت برنج و نان را پایین نگه میدارند این زنان هستند که غالبا از تغذیهی خود کم میکنند تا به کودکان بیشتر غذا برسد. آن هنگام که بودجهی مراقبتهای بهداشتی کاهش مییابد، دختران هستند که غالبا از رفتن به مدرسه محروم میشوند تا از افراد مریض خانواده مراقبت کنند وهنگامی که هیچ کدام از اینها برای جلوگیری از سقوط خانواده به فقر کافی نباشد، زنان جوان به سوی کارگاههای تولیدی با سرمایهی جهانی یا تن فروشی در شهرهای بزرگ و یا در جستوجوی کار به خارج از کشور مهاجرت میکنند.
در مورد آسیا و امریکای لاتین این مساله مشخص است که نژاد نقش مهمی را در سازمان دادن نیروی کار مهاجر در کشورهایی نظیر کانادا ایالات متحده و استرالیا بازی میکند. (به عنوان مثال 93درصد از مهاجران فلیپینی را به خود جذب میکند) مسالهی جنسیت، نژاد و طبقه و تمام تقسیمات را در پدیدهی وسیع زنان مهاجر برای خدمت به خانوادههای سفید پوست تحت شعاع قرار میدهد.
در حقیقت سرمایهداری جهانی شده طرح قدیمی را به سادگی تجدید میکند:"زنان مهاجر درخدمت زنان متخص سفید پوست قرار میگیرند که جایگزین انگارهی قدیمی خدمتکاران سیاه پوست زن برای ارباب سفید پوست شدهاست." زنان بومی درتضاد میان درخواست دوگانهی سرمایهداری از جنس مونث زندگی میکنند که در اینجا نیروی کار آنان به عنوان ابزارهای آمادهسازی در جهت بازتولید انسان در خدمت فرزندان طبقات متوسط و بالای"زن" سفید پوست قرار دارد و همان زمان مجموعهای ازموانع قانونی به تصویب میرسد که مشکلاتی را برای زنان خدمتکار جهت اقامت درکشوری مثل کانادا وایالات متحده به وجود میآورد تا نتوانند خانوادهی خود را به آن کشور بیاورند و بچهی خود را بزرگ کنند.
خلاصه درحالی که نیروی کار زنان مهاجر مورد نیاز است، بازتولید آنها در زمینه اجتماعی و بیولوژیک موردنیاز نیست.
سرمایهداری جهانی شده سیستمی از نابرابری طبقاتی، جنسی و نژادی است به طبقهی کارگر جهانی، تحت عنوان نیروی کار مهاجر انواع فشارها جهت اوراق شناسایی، آزار و اذیت و اشکال مختلف نابرابری را تحمیل میکند. این مهاجران جهانی تشکیلدهندهی چیزی هستند که به درستی عنوان"فرودستان جهانی" به آنان داده شده است.

------------------------
زیرنویس:
1 - در فرمهای سرمایهگذاری درمناطق آزاد ایران، مثل کیش چنین ذکر شده است که:"کلیه مسایل میان کارگر و کارفرما بستگی به قرارداد میان آنان دارد. (مترجم)

هیچ نظری موجود نیست: