۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ ه‍.ش.

به ياد آر...

کامران طاهباز
وقتي پشت كردم به كانتينري كه در ميدان گذاشته شده بود و روي آن تاپ بچه‌هاي پارك آويزان بود، طنابي ديدم و سه پايه‌اي زير آن براي بردار كردن؛ فقط چشم پوشاندم.
وقتي سي سال خشونت، تخريب، هتك حرمت، شلاق زدن در ملاء عام، اعدام‌هاي خياباني، سنگ‌سار، پرتاپ انسان‌ها از بالاي كوه، شلاق زدن كارگران به جرم خواست حداقل زندگي، حذف فيزيكي بهترين فرزندان اين خاك ( به ياد آر خاوران را) توسط قدرت اعمال مي‌شود؛ بسيار زخم خورديم. اما درد از آن‌جا آغاز شد كه زبان تخريب زبان همگان شد.

اعجاب برانگيز، رويه نقدهاي توهين آميزي است كه نمونه آن را به تازگي در سايت‌ها و مقاله‌هاي بسياري مي‌توان ديد. تعجب من از آن است كه فعالين سياسي و اجتماعي كه خود همواره بخشي از قربانيان ويراني‌ها و هتك حرمت‌ها و حاشيه سازي‌ها بوده‌اند نيز به اين دام گرفتار آمده‌اند و در راستاي نقد نظرگاه‌هاي يك‌ديگر دست به بدگويي و توهين‌ مي‌زنند.
نقد هر نظر مانند دميدن هواي تازه به بسترهاي فكري است. اما زماني‌كه وارد مسائل حاشيه‌اي شويم زمينه اصلي بحث را كشته‌ايم. اين رويه روزنامه كيهاني چه سودي براي تفكرات مختلف دارد؟ اگر قرار است افشاگري كنيم، آيا با اين زبان تلخ، بستري را مهيا نمي‌كنيم كه جبهه مورد نقد در پس پشت اين فحاشي‌ها پنهان شده و نقشي مظلوم را ايفا كند؟
به عقيده راقم اين سطور، اين روش‌ها نبايد به روالي غالب در برخوردها و نوشتارهاي فعالين اجتماعي سياسي تبديل شود. اين زنگ خطري جدي است. خطر را دريابيم پيش از آن‌كه تبديل به پديده‌اي همه‌گير شود.

هیچ نظری موجود نیست: